دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۱

عطار
هر شور وشری که در جهان است زان غمزهٔ مست دلستان است
گفتم لب اوست جان، خرد گفت جان چیست مگو چه جای جان است
وصفش چه کنی که هرچه گویی گویند مگو که بیش از آن است
غمهاش به جان اگر فروشند می خر که هنوز رایگان است
در عشق فنا و محو و مستی سرمایهٔ عمر جاودان است
در عشق چو یار بی نشان شو کان یار لطیف بی نشان است
تو آینهٔ جمال اویی و آیینهٔ تو همه جهان است
ای ساقی بزم ما سبک خیز می ده که سرم ز می گران است
در جام جهان نمای ما ریز آن باده که کیمیای جان است
ای مطرب ساده ساز بنواز کامشب شب بزم عاشقان است
از رفته و نامده چه گویم چون حاصل عمرم این زمان است
ما را سر بودن جهان نیست ما را سر یار مهربان است
این کار نه کار توست خاموش کین راه به پای رهروان است
کاری است بزرگ راه عطار وین کار نه بر سر زبان است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عرفانی، ترسیم‌گرِ جایگاه بلند عشق الهی و گذر از منیت برای رسیدن به حقیقتِ هستی است. شاعر با رویکردی معرفت‌شناسانه، تمام رویدادها و آشوب‌های جهان را تجلی‌گاه نگاهِ دل‌انگیز معشوق می‌داند که عقلِ جزئی‌نگر از درکِ کنه آن عاجز است.

در این فضای روحانی، عطار انسان را به فنای در عشق و حضور در لحظه‌ی حال دعوت می‌کند. او تأکید دارد که حقیقتِ جاودانگی نه در وابستگی‌های دنیوی، بلکه در «بی‌نشانی» و رهایی از قیدِ واژه‌ها و تعلقات نهفته است و تنها رهروانِ آزموده قادر به طی این طریقِ بزرگ هستند.

معنای روان

هر شور وشری که در جهان است زان غمزهٔ مست دلستان است

تمامی آشوب‌ها و بلواهایی که در جهان مشاهده می‌شود، برخاسته از نگاهِ مست‌کننده و دلربای محبوب است.

نکته ادبی: واژه «غمزه» در ادب کلاسیک به معنای اشاره چشم است که در اینجا استعاره از تجلیات الهی است.

گفتم لب اوست جان، خرد گفت جان چیست مگو چه جای جان است

زمانی که گفتم لبِ یار مایه حیات و جانِ من است، عقل با نهیبی گفت: جان در برابر او چه ارزشی دارد؟ دم فروبند که او بسی فراتر از جان است.

نکته ادبی: تقابل میان «عقل» و «عشق» در اینجا برای نشان دادن ناتوانی عقل در درکِ ذات معشوق به کار رفته است.

وصفش چه کنی که هرچه گویی گویند مگو که بیش از آن است

چگونه می‌خواهی او را وصف کنی؟ هرچه درباره‌اش بگویی، دیگران خواهند گفت: سکوت کن که او از هر توصیفی فراتر است.

نکته ادبی: اشاره به قاعده «العی فی وصف الذات»؛ یعنی ناتوانی زبان از وصف ذات حق.

غمهاش به جان اگر فروشند می خر که هنوز رایگان است

اگر رنج‌ها و دردهای عشقِ او را به قیمتِ جانت بفروشند، بی‌درنگ بخر که این معامله بسیار ارزان و سودمند است.

نکته ادبی: «رایگان» در اینجا به معنای ارزان و بی‌دریغ است؛ تشویق به پذیرش بلا در راه عشق.

در عشق فنا و محو و مستی سرمایهٔ عمر جاودان است

رسیدن به مرتبه فنا، بی‌خودی و مستی در عشق، در حقیقت همان سرمایه زندگی جاویدان و ابدی است.

نکته ادبی: تضادِ «فنا» و «عمر جاودان»؛ تأکید بر اینکه نیستیِ خود، عینِ هستیِ خداست.

در عشق چو یار بی نشان شو کان یار لطیف بی نشان است

در راه عشق، همانندِ محبوب، بدون نام و نشان شو؛ چرا که آن محبوبِ لطیف، از هرگونه نشان و تعلقی پاک و منزه است.

نکته ادبی: «بی‌نشان» صفتی برای ذات حق است که هیچ حدی بر او متصور نیست.

تو آینهٔ جمال اویی و آیینهٔ تو همه جهان است

تو بازتاب‌دهنده زیبایی‌های الهی هستی و تمام جهان، آینه‌ای است که وجودِ تو را بازمی‌تاباند.

نکته ادبی: اشاره به نظریه «انسان کامل» به عنوان آینه تمام‌نمای صفات خدا.

ای ساقی بزم ما سبک خیز می ده که سرم ز می گران است

ای ساقیِ مجلسِ ما، زود برخیز و شرابِ معرفت در جام بریز، چرا که ذهن و جان من از دغدغه‌های مادی سنگین و خسته است.

نکته ادبی: ساقی استعاره از پیر طریقت یا عنایت الهی است که شرابِ معنوی می‌دهد.

در جام جهان نمای ما ریز آن باده که کیمیای جان است

آن شرابی را که خاصیتِ کیمیاگری و تبدیل‌کنندگی برای روح و جان دارد، در جامِ بینشِ ما که جهان را به ما نشان می‌دهد، لبریز کن.

نکته ادبی: کیمیا در اینجا نمادِ تحولِ درونی و تعالی روح است.

ای مطرب ساده ساز بنواز کامشب شب بزم عاشقان است

ای نوازنده، آهنگِ صاف و بی‌آلایش بنواز، که امشب مجلسِ عیش و عرفانِ عاشقان است.

نکته ادبی: «مطرب» در متون عرفانی به معنای عاملِ بیدارکننده روح و برانگیزاننده شور عشق است.

از رفته و نامده چه گویم چون حاصل عمرم این زمان است

از گذشته‌ای که سپری شده و آینده‌ای که هنوز نیامده سخنی مگو؛ چرا که تنها حاصل و دستاوردِ واقعی عمر من، همین لحظه اکنون است.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاح «ابن الوقت» در تصوف، یعنی کسی که در لحظه حاضر زندگی می‌کند.

ما را سر بودن جهان نیست ما را سر یار مهربان است

من هیچ دلبستگی و تمایلی به بودن در این جهان مادی ندارم، تنها دغدغه و خواسته من، پیوستن به یارِ مهربان است.

نکته ادبی: «سر بودن» کنایه از تمایل و اراده داشتن است.

این کار نه کار توست خاموش کین راه به پای رهروان است

ای خام‌طبع و بی‌تجربه، این راهِ عرفان جای تو نیست، سکوت کن؛ چرا که پیمودنِ این مسیرِ دشوار، تنها از عهده رهروانِ کارآزموده برمی‌آید.

نکته ادبی: مخاطبِ «خام»، کسی است که هنوز پختگی لازم در سلوک را نیافته است.

کاری است بزرگ راه عطار وین کار نه بر سر زبان است

این مسیرِ عطار، سفری عظیم و پرخطر است؛ چنین کارِ بزرگی تنها با گفتار و ادعای زبانی حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به تمایز میان گفتارِ سطحی و سلوکِ عملی در طریقت.

آرایه‌های ادبی

استعاره می

شراب استعاره از فیض الهی، معرفت و شور عرفانی است که عقل مصلحت‌اندیش را به مستی می‌کشاند.

پارادوکس (متناقض‌نما) در عشق فنا و محو و مستی، سرمایهٔ عمر جاودان است

اینکه فنا شدن (نیستی) موجبِ عمر جاودان (هستی) می‌شود، پارادوکسِ بنیادینِ عرفان است.

تلمیح کیمیای جان

اشاره به دانش کیمیا که در آن فلز مس به طلا تبدیل می‌شد، در اینجا به تحولِ نفسِ انسانی به روحِ الهی اشاره دارد.

تشبیه تو آینهٔ جمال اویی

تشبیه انسان به آینه برای بازتاب صفات خداوند که نشان‌دهنده نسبتِ عکس و منعکس‌کننده است.