دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۹

عطار
درج لعلت دلگشای مردم است عکس ماهت رهنمای انجم است
مردم چشم تو با من کژ چو باخت راستی نه مردمی نه مردم است
روی تو در زلف همچون عقربت تا بدیدم چون قمر در کژدم است
برنیارد خورد کس از روی تو زانکه زلفت همچو عقرب کژدم است
روی چون ماهت بهشتی دیگر است لیک زلف تو درخت گندم است
ایدل آنکس را که می جویی به جان از تو دور و با تو هم در طارم است
پر ز خورشید است آفاق جهان لیک او بر آسمان چارم است
جملهٔ جان ها مثال قطره هاست عالم عشقش مثال قلزم است
قطره را در بحر ریزی بحر از آن نه نشان نعل و نه نقش سم است
هیچ کس اندر دو عالم جان ندید زانکه جاویدان درو جان ها گم است
گم شود در ذره ای اندوه عشق گر ز مشرق تا به مغرب جم جم است
همچو مستان غلغلی دربسته ای مست گشتی می هنوز اندر خم است
گم شو از خود دست از مستی بدار زانکه ره باریکتر زابریشم است
این ره آنجا مر کسی را می دهند کز تواضع خارپشتش قاقم است
هیزم عطار عود است از سخن وز عمل در بند چوبی هیزم است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، سفری است از توصیف جمالِ زمینی به سوی حقیقتِ عرفانی. شاعر در آغاز، با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های سنتیِ شعر کلاسیک، به توصیف ویژگی‌های ظاهری معشوق می‌پردازد و از زیبایی او به عنوان دریچه‌ای برای ورود به مباحث عمیق‌تر وجودی استفاده می‌کند.

در بخش دوم، کلام از اوصافِ تن فراتر می‌رود و به دریای بیکرانِ هستی و فنایِ جانِ عاشق در ذاتِ معشوق می‌رسد. در نهایت، شاعر با تأکید بر ضرورتِ تواضع و فروتنی، راه سلوک را مسیری باریک و دشوار برمی‌شمارد که تنها با گذشتن از «خود» و رها کردنِ منیت، پیمودنی است.

معنای روان

درج لعلت دلگشای مردم است عکس ماهت رهنمای انجم است

درج (جعبه جواهر) لب‌های سرخ و گران‌بهای تو، شادی‌بخشِ دل‌های مردم است و بازتاب نورِ چهره‌ات، راهنمای ستارگان در آسمان است.

نکته ادبی: استعاره از لعل برای لب و تشبیه چهره به ماه که از کهن‌الگوهای شعر فارسی است.

مردم چشم تو با من کژ چو باخت راستی نه مردمی نه مردم است

مردمک چشم تو که با من بی‌وفایی کرد و سرِ ستیز داشت، نه نشانی از انسانیت دارد و نه شایسته نام انسان است.

نکته ادبی: ایهام بر کلمه مردم (انسان و مردمک چشم) و تضاد معنایی آن برای ایجاد طنز تلخ.

روی تو در زلف همچون عقربت تا بدیدم چون قمر در کژدم است

هنگامی که صورتِ ماه‌گونه‌ات را در میانِ موهای پیچ‌درپیچ و تیره (مانند عقرب) دیدم، گویی ماه در صورتِ فلکی عقرب جای گرفته است.

نکته ادبی: اشاره به نجوم کهن و نحس دانستن قمر در عقرب که اینجا استعاره از تضاد زیبایی صورت و هراس‌انگیزی زلف است.

برنیارد خورد کس از روی تو زانکه زلفت همچو عقرب کژدم است

هیچ‌کس نمی‌تواند از دیدارِ چهره‌ات بهره‌ای ببرد و آن را به آسانی لمس کند، چرا که زلفانت همچون عقربی گزنده، مانع دسترسی است.

نکته ادبی: تشبیه زلف به عقرب برای بیان دوری و خطراتِ نزدیک شدن به معشوق.

روی چون ماهت بهشتی دیگر است لیک زلف تو درخت گندم است

صورتت همچون ماه، بهشتی دل‌انگیز است، اما زلفانت (که مانع دسترسی است) همان درخت ممنوعه (گندم) است که آدمی را از بهشت می‌راند.

نکته ادبی: تلمیح به داستان هبوط حضرت آدم و فریب خوردن توسط گندم.

ایدل آنکس را که می جویی به جان از تو دور و با تو هم در طارم است

ای دل، آن کسی را که با تمام وجودت در جست‌وجویش هستی، اگرچه از تو دور به نظر می‌رسد، اما در بالاترین جایگاه آسمان حضور دارد.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاح طارم (فلک نهم یا بالاترین سقف آسمان) که نشان از مقام رفیع معشوق دارد.

پر ز خورشید است آفاق جهان لیک او بر آسمان چارم است

اگرچه جهان سرشار از نورِ خورشید است، اما آن معشوق حقیقی (خورشیدِ بی‌همتا) در آسمان چهارم جای دارد.

نکته ادبی: اشاره به آسمان چهارم که در باور قدما جایگاه خورشید است.

جملهٔ جان ها مثال قطره هاست عالم عشقش مثال قلزم است

تمامی جان‌های عالم مانند قطره‌های ناچیزند و دریای عشقِ او، اقیانوسی بزرگ و بی‌کران است.

نکته ادبی: تمثیل وحدت وجود؛ قطره نماد جان فردی و قلزم (دریا) نماد حقیقتِ هستی.

قطره را در بحر ریزی بحر از آن نه نشان نعل و نه نقش سم است

اگر قطره‌ای را در دریا بریزی، آن قطره دیگر خود نیست بلکه دریاست و هیچ اثر و نشانی از هویت پیشینِ آن باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم فنا؛ ناپدید شدن جزء در کل.

هیچ کس اندر دو عالم جان ندید زانکه جاویدان درو جان ها گم است

هیچ‌کس در این دو عالم، «جانِ» حقیقی را ندیده است، زیرا همه جان‌ها در ذاتِ جاودانِ او محو و ناپدید شده‌اند.

نکته ادبی: تأکید بر استغراق و فنایِ جان در ذات حق.

گم شود در ذره ای اندوه عشق گر ز مشرق تا به مغرب جم جم است

اندوهِ عشق چنان بزرگ است که اگر تمام پادشاهی جهان (از مشرق تا مغرب) را جمشید داشته باشد، در برابر ذره‌ای از این غم، هیچ است.

نکته ادبی: تلمیح به جمشید و شکوه افسانه‌ای او که در برابر عشق حق ناچیز است.

همچو مستان غلغلی دربسته ای مست گشتی می هنوز اندر خم است

مانند مستی هستی که بی‌جهت فریاد می‌کشد؛ مست شدی اما هنوز شرابِ اصلی در خُم باقی است (یعنی هنوز به حقیقت نرسیده‌ای).

نکته ادبی: استعاره از شراب و خُم برای نشان دادن فاصله بین ادعایِ عشق و تجربه حقیقی آن.

گم شو از خود دست از مستی بدار زانکه ره باریکتر زابریشم است

از خودیِ خود دست بشوی و این ادعایِ مستی را کنار بگذار، زیرا مسیرِ حقیقت بسیار باریک و ظریف‌تر از تاری از ابریشم است.

نکته ادبی: اشاره به دشواریِ سلوک و لزومِ خودشناسی و فروتنی.

این ره آنجا مر کسی را می دهند کز تواضع خارپشتش قاقم است

این راهِ حق را تنها به کسی نشان می‌دهند که با فروتنی، سرشتِ خارپشت‌گونه (خشن و دفاعی) خود را به پوستِ نرم و گران‌بهای قاقم تبدیل کرده باشد.

نکته ادبی: تمثیل تبدیل خشونتِ نفس به نرمی و تواضع.

هیزم عطار عود است از سخن وز عمل در بند چوبی هیزم است

سخنانِ عطار به واسطه کلامِ الهی همچون عود خوش‌بو و گران‌بهاست، اما در عمل، هنوز در بندِ هیزمِ (مادیت و نفس) گرفتار است.

نکته ادبی: تلمیح به تضاد میان تخلص شاعر (عطار که نماد بوی خوش است) و جایگاه واقعی نفسانی او.

آرایه‌های ادبی

استعاره درج لعلت

تشبیه لب‌های سرخ به جعبه جواهر و لعل.

ایهام مردم

استفاده از واژه مردم برای اشاره همزمان به «انسان» و «مردمک چشم».

تلمیح درخت گندم

اشاره به داستان هبوط آدم در بهشت.

تشبیه قطره و قلزم

تمثیل مشهور عرفانی برای توضیح نسبت جان عاشق با دریای عشق الهی.

کنایه جم

اشاره به جمشید پادشاه اساطیری که نمادِ شکوه و قدرتِ دنیوی است.