دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۵

عطار
سر عشقت مشکلی بس مشکل است حیرت جان است و سودای دل است
عقل تا بوی می عشق تو یافت دایما دیوانه ای لایعقل است
بر امید روی تو در کوی تو پای عاشق تا به زانو در گل است
منزل اندر هر دو عالم کی کند هر که را در کوی عشقت منزل است
هست عاشق لیک هم بر خویشتن هر که از عشق تو یک دم غافل است
گفته ای حاصل چه داری از غمم می به نتوان گفت آنچم حاصل است
تا دلم در دام عشقت اوفتاد در میان خون چو مرغی بسمل است
معطلی مطلق تویی در ملک عشق هر دو عالم دست های سایل است
تا گشادی بر دل عطار دست بر دل عطار بندی مشکل است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی عمیق و پرشور از دشواری‌ها و کششِ بی‌مانندِ عشق الهی است که مرزهای عقل و منطق را در می‌نوردد. شاعر با ترسیمِ سیمایِ عاشقی که در کویِ دوست گرفتار آمده، نشان می‌دهد که چگونه دل سپردن به محبوبِ ازلی، انسان را از تمامِ تعلقاتِ دنیوی و اخروی جدا کرده و او را در وضعیتِ سرگشتگی و در عین حال شیداییِ ابدی قرار می‌دهد.

مضمونِ محوری این ابیات، تسلیمِ محضِ عاشق در برابرِ اراده‌ی معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های عرفانی، تجربه‌ی درونیِ خود را به تصویر می‌کشد؛ تجربه‌ای که در آن، عقلِ مصلحت‌اندیش در برابرِ سیلانِ عشق رنگ می‌بازد و عاشق، با وجودِ تمامِ دردها و خون‌جگری‌ها، دمی غفلت از محبوب را برنمی‌تابد.

معنای روان

سر عشقت مشکلی بس مشکل است حیرت جان است و سودای دل است

رازِ عشقِ تو، معما و دشواریِ بزرگی است که عقل را به حیرت واداشته و شعله‌ی جنون و اشتیاق را در دل برانگیخته است.

نکته ادبی: سودا در ادبیات عرفانی به معنای جنون و عشق شدید و همچنین یکی از اخلاط چهارگانه است که مظهر ملال و افسردگی است.

عقل تا بوی می عشق تو یافت دایما دیوانه ای لایعقل است

عقلِ حسابگر به محض اینکه شمیمِ عشقِ تو را استشمام کرد، دیگر تواناییِ تحلیل و منطق را از دست داد و پیوسته در حالتی از جنون و بی‌خردی به سر می‌برد.

نکته ادبی: لایعقل ترکیبی عربی به معنای کسی که عقل ندارد یا خردمندی را کنار گذاشته است.

بر امید روی تو در کوی تو پای عاشق تا به زانو در گل است

در راهِ رسیدن به دیدارِ تو، عاشق چنان درگیرِ اشتیاق و دشواری‌هایِ مسیر است که گویی پاهایش در گِل فرو رفته و توانِ حرکت از او سلب شده است.

نکته ادبی: پای در گل بودن کنایه از ماندن در سختی و ناتوانی در پیمودن راه است.

منزل اندر هر دو عالم کی کند هر که را در کوی عشقت منزل است

کسی که کویِ عشقِ تو را به عنوانِ اقامتگاهِ خود برگزیده است، دیگر چه نیازی به خانه و سرپناه در این دنیا یا آن دنیا دارد؟ او در عشقِ تو، بی‌نیاز از هر دو عالم شده است.

نکته ادبی: منزل کردن در کوی دوست استعاره از انتخابِ مقامِ قربِ الهی است.

هست عاشق لیک هم بر خویشتن هر که از عشق تو یک دم غافل است

کسی که حتی برای لحظه‌ای از یادِ تو غافل شود، اگرچه ادعای عاشقی دارد، اما در حقیقت تنها گرفتارِ نفس و خودخواهیِ خویش است.

نکته ادبی: غافل بودن از معشوق در اینجا به معنایِ بازگشت به خویشتنِ خویش و اسارت در دامِ منیت است.

گفته ای حاصل چه داری از غمم می به نتوان گفت آنچم حاصل است

از من پرسیدی که از این غمِ عشق چه سودی برده‌ام؟ پاسخ این است که دستاوردِ این غم چنان عظیم و فراتر از بیان است که نمی‌توان آن را به زبان آورد.

نکته ادبی: عبارت «می به نتوان گفت» در اینجا به معنای آن است که این دستاورد به زبان نمی‌آید و توصیف‌ناپذیر است.

تا دلم در دام عشقت اوفتاد در میان خون چو مرغی بسمل است

از وقتی که دلم در دامِ عشقِ تو گرفتار شد، همانندِ مرغِ سرکنده و نیمه‌جانی است که در میانِ خونِ خود دست‌وپا می‌زند.

نکته ادبی: بسمل در اینجا به معنای حیوانی است که ذبح شده و در حال جان دادن است؛ این تصویر نشان‌دهنده نهایتِ رنجِ عاشقانه است.

معطلی مطلق تویی در ملک عشق هر دو عالم دست های سایل است

در قلمروِ عشق، تو تنها فرمانروا و پادشاهِ مطلق هستی؛ به گونه‌ای که تمامیِ هستی و هر دو عالم، مانندِ گدایانی نیازمندِ توجه و عنایتِ تو هستند.

نکته ادبی: سایل به معنای درخواست‌کننده و گدا است که در اینجا در تقابل با پادشاهیِ محبوب قرار گرفته است.

تا گشادی بر دل عطار دست بر دل عطار بندی مشکل است

از آن هنگام که تو به دلِ من (عطار) راه یافتی و درِ گنجینه‌ی دل را به رویم گشودی، دلِ من درگیرِ گره‌ها و دشواری‌هایِ اسرارِ عشقِ تو شده است.

نکته ادبی: بندی مشکل کنایه از رازها و پیچیدگی‌های عرفانی است که تنها برای عاشقِ حقیقی گشودنی است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (تناقض) عقل ... دایما دیوانه‌ای لایعقل است

تضاد میان کارکردِ عقل و وضعیتِ عاشق، به این معنا که با حضورِ عشق، عقلِ خردمند به جنون می‌گراید.

تشبیه در میان خون چو مرغی بسمل است

تشبیه دلِ عاشق به مرغِ ذبح‌شده برای نمایشِ نهایتِ درد، بی‌قراری و احتضار.

کنایه پای عاشق تا به زانو در گل است

کنایه از زمین‌گیر شدن و ناتوانی در طی طریق به واسطه سنگینی بارِ عشق.

استعاره بوی می عشق

عشق به شراب تشبیه شده که استشمامِ آن (درکِ اولیه) عقل را زایل می‌کند.