دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۳

عطار
حسن تو رونق جهان بشکست عشق روی تو پشت جان بشکست
هر سپاهی که عقل می آراست غمزهٔ تو به یک زمان بشکست
ناوک انداز آسمان چو بدید طاق ابروی تو کمان بشکست
عکس ماهت به آفتاب رسید منصب آفتاب از آن بشکست
پسته را پهن بازمانده دهان دانی از چیست زان دهان بشکست
همچو شمعی شکر چرا بگداخت که دلش زان شکرستان بشکست
حیلهٔ جادوان بابل را آن دو جادوی دلستان بشکست
چون به وصلت توان رسید که هجر دل عطار ناتوان بشکست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در مدح و توصیف زیبایی خیره‌کننده و مسحورکننده معشوق است. شاعر در این قطعه با بهره‌گیری از اغراق‌های شاعرانه، تمام جهان مادی و ماورایی، از عقل و منطق گرفته تا خورشید و ستارگان و جادوی افسانه‌ای بابل را در برابر جلوه‌های جمال معشوق، ناتوان و مغلوب توصیف می‌کند.

فضای کلی اثر آکنده از حیرت و ستایش است. شاعر با تصویرسازی‌های دقیق و استعاری، معشوق را کانون زیبایی و قدرت می‌داند که حضورش باعث دگرگونی و فروپاشی نظام‌های معمول هستی می‌شود و در نهایت، عطار با بیانِ رنجِ هجران، خود را عاشقی می‌بیند که توان و تابِ این عشقِ عظیم را ندارد.

معنای روان

حسن تو رونق جهان بشکست عشق روی تو پشت جان بشکست

زیبایی بی‌نظیر تو، جلوه و رونقِ تمام جهان را از بین برد و عشق به چهره تو، توان و طاقت جان مرا در هم شکست.

نکته ادبی: واژه رونق به معنای بازارگرمی و زیبایی و اعتبار است که در اینجا به معنای شکوه جهان به کار رفته است.

هر سپاهی که عقل می آراست غمزهٔ تو به یک زمان بشکست

هر سپاهی که عقل برای مقابله با رخدادها تجهیز کرده بود، در برابر یک نگاهِ (غمزه) کوتاه و دلربای تو، در یک لحظه شکست خورد.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره چشم و ابرو است که در ادبیات کلاسیک نمادِ قدرتِ نافذِ معشوق است.

ناوک انداز آسمان چو بدید طاق ابروی تو کمان بشکست

وقتی که کماندار آسمان، زیبایی و قوس ابروی تو را دید، از شدت حقارتِ سلاح خود، کمانش را در هم شکست.

نکته ادبی: ناوک به معنای تیر است. طاق ابرو استعاره از انحنای ابروی معشوق است که کمان آسمان در برابر آن خوار شمرده شده است.

عکس ماهت به آفتاب رسید منصب آفتاب از آن بشکست

انعکاسِ زیبایی و درخششِ ماهِ روی تو به خورشید رسید و خورشید در برابر آن، مقامِ برتر بودن و درخشان‌ترین بودنِ خود را از دست داد.

نکته ادبی: منصب به معنای جایگاه و مرتبه است. شاعر با یک تشخیص، خورشید را دارای مقام و جایگاه می‌داند که با دیدن زیبایی معشوق تنزل می‌یابد.

پسته را پهن بازمانده دهان دانی از چیست زان دهان بشکست

دهانِ پسته همیشه باز و خندان است؛ آیا می‌دانی دلیلش چیست؟ به این خاطر که با دیدنِ دهانِ کوچک و زیبای تو، از شدتِ حیرت و شکستِ غرور، دهانش باز مانده است.

نکته ادبی: پسته خندان یک تعبیر ادبی رایج است که شاعر اینجا آن را به شکلِ شکستِ درونی و حیرت تفسیر کرده است.

همچو شمعی شکر چرا بگداخت که دلش زان شکرستان بشکست

چرا شکر مانند شمع ذوب می‌شود و از بین می‌رود؟ به این دلیل که در برابر شیرینیِ لب‌های تو، دلش شکسته و تاب و توان خود را از دست داده است.

نکته ادبی: شکرستان استعاره از لبان معشوق است. ذوب شدنِ شکر در اینجا نشان‌دهنده شرمندگی در برابر شیرینی حقیقی (معشوق) است.

حیلهٔ جادوان بابل را آن دو جادوی دلستان بشکست

آن چشمانِ دلربا و جادویی تو، سحر و حیله‌های ساحرانِ سرزمینِ بابل را که در افسانه‌ها به جادوگری مشهور بودند، بی‌اثر کرد و شکست داد.

نکته ادبی: بابل در ادبیات فارسی نمادِ جادو و افسون است و به چشمان معشوق نسبت داده می‌شود.

چون به وصلت توان رسید که هجر دل عطار ناتوان بشکست

چگونه می‌توان به وصالِ تو رسید، در حالی که رنجِ دوری و فراقِ تو، دلِ ناتوانِ عطار را در هم شکسته و دیگر توانی برایش باقی نگذاشته است؟

نکته ادبی: عطار در اینجا تخلص خود را آورده است. وصت و هجر تقابل معنایی اصلی بیت هستند.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) تمام ابیات

شاعر با استفاده از اغراق‌های پی‌درپی، قدرتِ زیبایی معشوق را فراتر از پدیده‌های طبیعی و ماورایی می‌داند.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) عقل، خورشید، پسته، شکر

شاعر به اشیاء و مفاهیم انتزاعی ویژگی‌های انسانی (مانند داشتن سپاه، شکست خوردن، شرمنده شدن) داده است.

تلمیح جادوان بابل

اشاره به افسانه‌های کهن درباره جادوگری در شهر بابل.

استعاره طاق ابرو، شکرستان

تشبیه ابرو به طاق/کمان و لبان معشوق به معدنِ شکر.