دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۲

عطار
چشم خوشش مست نیست لیک چو مستان خوش است خوشی چشمش از آنست کین همه دستان خوش است
نرگس دستان گرش دست دل از حیله برد هرچه کند چشم او ور ببرد جان خوش است
زلف پریشانش را حلقه به گوشم از آنک بر رخ چون ماه او زلف پریشان خوش است
خندهٔ شیرین او گریهٔ من تلخ کرد گریهٔ خونین من زان لب خندان خوش است
پستهٔ شیرین او شور دل عاشقانش شور دل عاشقانش زین شکرستان خوش است
چون سخنش را گذر بر لب شیرین اوست آن سخن تلخ او همچو شکر زان خوش است
عقل لبش را مرید از بن دندان شده است نیست درین هیچ شک کان لب و دندان خوش است
سبزهٔ خطش دمید بر لب آب حیات با خط سرسبز او چشمهٔ حیوان خوش است
بحر صفت شد به نطق خاطر عطار ازو در صفت حسن او بحر درافشان خوش است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایشِ جمالِ بی‌بدیلِ معشوق سروده شده و بیانگر حال‌وهوای شیدایی و تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابر زیبایی‌های ظاهری و رفتارهای فریبنده محبوب است. عطار در این ابیات، با بیانی سرشار از شور و اشتیاق، به ستایش اجزای چهره‌ی معشوق می‌پردازد و در عین حال، پارادوکسِ شیرینِ رنج‌کشی در راهِ عشق را به تصویر می‌کشد.

مضمون محوری این سروده، آن است که هر آنچه از جانب معشوق صادر شود، چه لطف و چه جفا، برای عاشق عینِ جان و شیرینی است. شاعر در این قطعه، با ظرافت از کنایات و استعارات رایج در ادبیات غنایی برای ترسیم سیمای معشوق بهره برده و سرانجام کلام خود را به صفاتِ زیبایی‌بخشِ او گره می‌زند.

معنای روان

چشم خوشش مست نیست لیک چو مستان خوش است خوشی چشمش از آنست کین همه دستان خوش است

چشم زیبای او حقیقتاً مست نیست، اما همانند چشمانِ مستان، جذاب و فریبنده است؛ جذابیتِ چشمِ او به این دلیل است که تمامِ ترفندها و افسون‌هایش دلنشین و خواستنی است.

نکته ادبی: واژه دستان در ادبیات کهن به معنای فریب، حیله و ترفندهای عاشقانه است.

نرگس دستان گرش دست دل از حیله برد هرچه کند چشم او ور ببرد جان خوش است

اگر چشمانِ فریبنده او (همانند گل نرگس که نماد چشم است) بخواهد با حیله و افسون، دلِ مرا برباید، هیچ شکایتی نیست؛ چرا که هر کاری انجام دهد، حتی اگر جان مرا بگیرد، برایم خوشایند است.

نکته ادبی: نرگس استعاره از چشم و دستان در اینجا به معنای فریب‌کاریِ چشم است.

زلف پریشانش را حلقه به گوشم از آنک بر رخ چون ماه او زلف پریشان خوش است

زلف پریشان و درهم‌ریخته او باعث شده است که من همچون غلامی حلقه در گوشِ او باشم، چرا که این زلفِ پریشان بر چهره درخشان و ماه‌مانندِ او بسیار زیبا و دلرباست.

نکته ادبی: حلقه به گوش بودن کنایه از بندگی و اسارت در عشق است.

خندهٔ شیرین او گریهٔ من تلخ کرد گریهٔ خونین من زان لب خندان خوش است

خنده‌های شیرین و دلربای او باعث می‌شود گریه‌های من تلخ و جانکاه به نظر برسد، با این حال، همان گریه‌های خونینِ من نیز به دلیلِ ارتباط با آن لبانِ خندان، برایم لذت‌بخش است.

نکته ادبی: تضاد میان خنده شیرین و گریه خونین، زیباییِ معناییِ این بیت را دوچندان کرده است.

پستهٔ شیرین او شور دل عاشقانش شور دل عاشقانش زین شکرستان خوش است

دهانِ کوچک و پسته مانندِ او، دلِ عاشقان را به تپش و هیجان انداخته است؛ این شور و غوغای دلِ عاشقان، به خاطر وجودِ چنین منبعِ شیرینی (لبان معشوق) بسیار دلپذیر است.

نکته ادبی: پسته استعاره از دهان کوچک و تنگی است که در شعر کهن بسیار پرکاربرد بوده است.

چون سخنش را گذر بر لب شیرین اوست آن سخن تلخ او همچو شکر زان خوش است

از آنجایی که سخنانِ او از لبانِ شیرینش گذر می‌کند، حتی آن سخنانِ تلخ و سرزنش‌آمیزش نیز برای من همچون شکر شیرین و گواراست.

نکته ادبی: اشاره به تاثیرِ کلامِ معشوق بر روح و جانِ عاشق دارد.

عقل لبش را مرید از بن دندان شده است نیست درین هیچ شک کان لب و دندان خوش است

خِرد و عقلِ من، شیفته و مریدِ لبانِ او شده است؛ هیچ شکی نیست که آن لب و دندانِ زیبا، هر عقل و هوشی را مجذوب و حیران می‌کند.

نکته ادبی: مرید شدن عقل کنایه از زوالِ خردِ منطقی در برابرِ جذبه‌یِ زیبایی است.

سبزهٔ خطش دمید بر لب آب حیات با خط سرسبز او چشمهٔ حیوان خوش است

موهای نرم و لطیفی (خط عارض) بر گردِ لبانِ او که همچون آبِ حیات‌بخش است، روییده؛ با وجودِ این خطِ سرسبز و زیبا، آن چشمه‌ی حیات نیز برایم دلچسب‌تر شده است.

نکته ادبی: خط به موهای نرمِ صورتِ نوجوان گفته می‌شود و چشمه حیوان استعاره از لب معشوق است.

بحر صفت شد به نطق خاطر عطار ازو در صفت حسن او بحر درافشان خوش است

به خاطر توصیفِ زیبایی‌های او، خاطرِ من همچون دریایی خروشان گشت؛ در توصیفِ زیبایی‌های او، دریای کلمات و اشعارِ درافشان بسیار زیباست.

نکته ادبی: درافشان استعاره از سخنانِ ارزشمند و گوهرمانندِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نرگس

استعاره از چشم معشوق که به دلیل شباهتِ شکل و حالت به گل نرگس نسبت داده شده است.

کنایه حلقه به گوش

کنایه از بندگی، فرمان‌برداری و اسارت در عشق که شاعر خود را غلامِ زلفِ معشوق می‌داند.

تضاد خنده شیرین و گریه تلخ

تقابل میان دو حالت متضاد برای برجسته‌سازیِ دردِ شیرینِ عاشقی.

استعاره پسته

استعاره از دهانِ کوچک و غنچه‌مانندِ معشوق.

تشبیه رخ چون ماه

تشبیه چهره‌ی معشوق به ماه از نظر درخشش و زیباییِ مدور.