دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۹

عطار
نیم شبی سیم برم نیم مست نعره زنان آمد و در در نشست
هوش بشد از دل من کو رسید جوش بخاست از جگرم کو نشست
جام می آورد مرا پیش و گفت نوش کن این جام و مشو هیچ مست
چون دل من بوی می عشق یافت عقل زبون گشت و خرد زیر دست
نعره برآورد و به میخانه شد خرقه به خم در زد و زنار بست
کم زن و اوباش شد و مهره دزد ره زن اصحاب شد و می پرست
نیک و بد خلق به یکسو نهاد نیست شد و هست شد و نیست هست
چون خودی خویش به کلی بسوخت از خودی خویش به کلی برست
در بر عطار بلندی ندید خاک شد و در بر او گشت پست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتاب‌دهنده یکی از مضامین متعالی در ادبیات عرفانی، یعنی تجربه ناگهانی مواجهه با محبوب ازلی و پیامدهای دگرگون‌کننده آن در وجود عاشق است. فضا و لحن کلی شعر، سرشار از شور و هیجانِ رهایی از قید و بندهای عقل جزئی و تعلقات دنیوی است. شاعر در این قطعه، مسیرِ گذار از خویشتنِ خویش و رسیدن به فنای در محبوب را ترسیم می‌کند که در آن، عقلِ استدلالی به کنار می‌رود و جای خود را به شهود قلبی و بی‌خودیِ عارفانه می‌دهد.

مفهوم محوری شعر، دعوت به شکستنِ بتِ

معنای روان

نیم شبی سیم برم نیم مست نعره زنان آمد و در در نشست

محبوبی که تن و سیمایی همچون نقره درخشان داشت، در دل شب با حالی از شور و نیمه‌مستی نزد من آمد و بی‌مقدمه در کنارم نشست.

نکته ادبی: سیم‌بر کنایه از معشوقی است که پوست و بدنی روشن و زیبا دارد. ترکیب نیم‌مست استعاره از حالتی میان هشیاری و بی‌خودی است که در ادبیات عرفانی نمادِ جذبه‌های آغازین سلوک است.

هوش بشد از دل من کو رسید جوش بخاست از جگرم کو نشست

به محض رسیدن او، عقل و هوشم از دست رفت و وقتی در کنارم نشست، آتشی از اشتیاق در درون جانم شعله‌ور شد.

نکته ادبی: تکرار واژه کو (که او) در دو جای بیت برای تاکید بر نقش فاعلیِ محبوب در دگرگونی احوالِ عاشق به کار رفته است.

جام می آورد مرا پیش و گفت نوش کن این جام و مشو هیچ مست

جام شرابِ عشق را به من تعارف کرد و گفت: از این جام بنوش، اما مراقب باش که در این مستی، هشیاریِ درونی‌ات را از دست ندهی و به مقامِ بی‌خودیِ کامل نرسی.

نکته ادبی: این بیت دارای تضاد ظاهری (پارادوکس) است؛ دعوت به نوشیدنِ شراب و همزمان نهی از مست شدن، اشاره به مقام صحو بعد از محو یا همان هشیاری در حین جذبه دارد.

چون دل من بوی می عشق یافت عقل زبون گشت و خرد زیر دست

زمانی که جان من عطر شرابِ عشق را استشمام کرد، عقلِ منطقی و خردِ استدلالی در برابر عظمتِ آن، ضعیف و بی‌اثر شد.

نکته ادبی: عقل و خرد در اینجا نه به معنای دانایی، بلکه به معنای عقلِ جزئیِ محاسبه‌گر است که در برابر عشقِ فراگیر ناتوان است.

نعره برآورد و به میخانه شد خرقه به خم در زد و زنار بست

عاشق با فریادی پرشور به سوی میکده‌ی حقیقت رفت، لباسِ زهدِ ظاهری (خرقه) را پاره کرد و نشانِ بی‌قیدی و رندی (زنار) را بر کمر بست.

نکته ادبی: خرقه نمادِ تصوفِ رسمی و ریایی است و زنار در ادبیات عرفانی نمادِ گسستن از تعلقات دینیِ ظاهری و ورود به وادیِ بی‌تعصبی و عشقِ حقیقی است.

کم زن و اوباش شد و مهره دزد ره زن اصحاب شد و می پرست

او از همنشینی با افرادِ مقید و زاهدانِ ظاهربین فاصله گرفت و به جرگه‌ی عاشقانِ بی‌پروایِ حقیقت و رندانِ مست پیوست.

نکته ادبی: اصطلاح کم‌زن و اوباش به معنایِ تحقیرِ خود در نظرِ عوام برای رهایی از بندِ شهرت و ریا است؛ اینگونه تعابیر در شعر عرفانی اغلب طعنه‌آمیز است.

نیک و بد خلق به یکسو نهاد نیست شد و هست شد و نیست هست

قضاوت‌های انسانی درباره خوب و بدِ دنیا را به یک سو نهاد؛ در مقامِ فنا، هستیِ کاذبِ او نابود شد تا به هستیِ حقیقی دست یابد.

نکته ادبی: ایهامِ

چون خودی خویش به کلی بسوخت از خودی خویش به کلی برست

وقتی تمامیِ علایق و انانیتِ خود را در آتشِ عشق خاکستر کرد، به آزادیِ مطلق از زندانِ خودخواهی رسید.

نکته ادبی: خودی به معنای انانیت، نفس یا منِ کاذب است که مانع اصلی در راه سلوک تلقی می‌شود.

در بر عطار بلندی ندید خاک شد و در بر او گشت پست

در پیشگاهِ محبوب، عطار هیچ بزرگی و برتری برای خود ندید، بلکه با رسیدن به نهایتِ فروتنی (خاک شدن)، به وصلِ حقیقی رسید.

نکته ادبی: تضاد میان بلندی و پستی در این بیت نشان‌دهنده این معناست که در وادیِ عرفان، با تواضع و خاکی بودن است که می‌توان به مقامِ بلندِ وصل رسید.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) نوش کن این جام و مشو هیچ مست

دعوت به نوشیدن شراب و همزمان منع از مست شدن، یک تناقضِ عرفانی است که بر لزومِ هشیاری در حینِ جذبه دلالت دارد.

نماد خرقه و زنار

خرقه نمادِ دین‌داریِ ظاهری و ریاکارانه است و زنار نمادِ گذشتن از آیین‌ها برای رسیدن به حقیقتی ورای ظواهر.

تضاد نیست شد و هست شد و نیست هست

استفاده از هست و نیست برای نشان دادنِ گذار از خودِ کاذب به حقِ مطلق که با بازی زبانی همراه است.

کنایه سیم‌بر

کنایه از معشوقی با رخسار زیبا و پوست سفید و درخشان.