دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۶

عطار
روی تو شمع آفتاب بس است موی تو عطر مشک ناب بس است
چند پیکار آفتاب کشم قبلهٔ رویت آفتاب بس است
روی چون روز در نقاب مپوش زلف شبرنگ تو نقاب بس است
به خطا گر کشیدمت سر زلف چین ابروی تو جواب بس است
گر همه عمر این خطا کردم در همه عمرم این صواب بس است
تاب در زلف دلستان چه دهی دل من بی تو جای تاب بس است
چه قرارم بری که خواب از من برد آن چشم نیم خواب بس است
چه زنی در من آتشی که مرا در گذشته ز فرق آب بس است
گر ز ماهی طلب کنی سی روز از توام سی در خوشاب بس است
تا ابد بیهشان روی تو را عرق روی تو گلاب بس است
مجلس انس تشنگان تو را لب میگون تو شراب بس است
رگ و پی در تنم در آن مجلس همچو زیر و بم رباب بس است
گر نمکدان تو شکر ریز است دل پر شور من کباب بس است
دل عطار تا که جان دارد کنج عشق تو را خراب بس است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از ستایش زیبایی بی‌بدیل معشوق و بیان بی‌قراری‌های عاشق در برابر جلوه‌های هستی‌بخش اوست. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های سنتی شعر فارسی، معشوق را به خورشیدی تشبیه می‌کند که حضورش، تمامیِ نیازهای عاشق را برطرف می‌سازد و هیچ اشتیاقی جز به او در دل باقی نمی‌گذارد.

در این سروده، فضایی عارفانه و عاشقانه حاکم است که در آن، عاشق از رنجِ هجران و سوختن در آتش عشق نه تنها شکایتی ندارد، بلکه آن را نهایت سعادت و «ثواب» می‌داند. در نهایت، شاعر خود را در ویرانه‌ی عشق معشوق، بی‌نیاز از هر مقام و منزلت دنیوی می‌بیند و با جان و دل به این خرابی تن می‌دهد.

معنای روان

روی تو شمع آفتاب بس است موی تو عطر مشک ناب بس است

چهره درخشان تو همچون شمعی فروزان، تمامِ نیازِ بصری مرا برآورده می‌کند و عطر خوش گیسوانت از عطر مشک ناب هم برتر است.

نکته ادبی: تشبیه چهره به شمع و مو به مشک از استعاره‌های کلاسیک در ستایش زیبایی است.

چند پیکار آفتاب کشم قبلهٔ رویت آفتاب بس است

دیگر نیازی نیست برای دیدن خورشید زحمت بکشم و با آن درگیر شوم؛ چراکه صورتِ درخشان تو، خود خورشیدِ من و قبله‌گاهِ آمال من است.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی «قبله» در اینجا نشان‌دهنده تقدس و جایگاه رفیع معشوق در نظر عاشق است.

روی چون روز در نقاب مپوش زلف شبرنگ تو نقاب بس است

صورتِ تابانت را که همچون روز روشن است، در نقاب پنهان مکن؛ چرا که همان زلفان سیاه و شب‌رنگ تو برای پوشاندن زیبایی‌ات کفایت می‌کند.

نکته ادبی: تضاد میان «روز» (چهره) و «شب‌رنگ» (زلف) برای برجسته‌سازی زیبایی چهره به کار رفته است.

به خطا گر کشیدمت سر زلف چین ابروی تو جواب بس است

اگر به خطا و از روی جسارت دست به زلف تو زدم، اخمِ ابروانت برای جریمه و پاسخ دادن به این کارِ من کافی است.

نکته ادبی: کنایه از اینکه حتی خشمِ معشوق نیز برای عاشق ارزشمند و شیرین است.

گر همه عمر این خطا کردم در همه عمرم این صواب بس است

اگر در تمام طول عمرم مرتکب این خطا (عشق‌ورزی به تو) شده‌ام، همین که زندگی‌ام را در راه این عشق صرف کرده‌ام، بزرگ‌ترین ثواب و نیکی برای من است.

نکته ادبی: تضاد زیبایی‌شناسانه میان «خطا» و «ثواب» که نشان‌دهنده واژگون شدن ارزش‌های دنیوی نزد عاشق است.

تاب در زلف دلستان چه دهی دل من بی تو جای تاب بس است

چرا زلفان خود را با پیچ و تاب آراسته‌ای؟ دل من بی‌حضورِ تو خود در فشار، اضطراب و «تاب» گرفتار است.

نکته ادبی: ایهام در واژه «تاب»؛ هم به معنای پیچ و خم زلف و هم به معنای تحملِ رنج و ناآرامی.

چه قرارم بری که خواب از من برد آن چشم نیم خواب بس است

چرا آرام و قرار مرا می‌گیری؟ آن چشمان خمار و نیمه‌خوابِ تو به تنهایی برای بر هم زدن خواب و آرامش من کافی است.

نکته ادبی: اشاره به صفت «چشم نیم‌خواب» که از ویژگی‌های معشوقان در ادبیات کلاسیک است.

چه زنی در من آتشی که مرا در گذشته ز فرق آب بس است

چرا مرا به آتش عشق می‌سوزانی؟ در حالی که من خود در میان دریایی از اشک و غم غرق شده‌ام (و این سوختن بر آن غرق‌شدگی افزوده است).

نکته ادبی: استعاره از سوختن در عشق و غرق شدن در اشک.

گر ز ماهی طلب کنی سی روز از توام سی در خوشاب بس است

اگر برای وصال یا پرداخت حقوقِ عاشقی از من سی روز طلب کنی، همان دندان‌های مرواریدگونه‌ات برای من گران‌بها و کافی است.

نکته ادبی: «خوشاب» کنایه از مروارید و استعاره از دندان‌های درخشان و لبخند معشوق است.

تا ابد بیهشان روی تو را عرق روی تو گلاب بس است

برای کسانی که تا ابد از دیدن چهره‌ات مدهوش و بیهوش شده‌اند، قطرات عرق روی گونه‌های تو همچون گلابِ جان‌بخش است.

نکته ادبی: ترکیب «عرق روی گل» از مضامین لطیف در توصیف زیبایی معشوق است.

مجلس انس تشنگان تو را لب میگون تو شراب بس است

در محفل و مجلسِ عاشقان و تشنگانِ راه تو، لب‌های سرخت جایگزین شراب است و آن‌ها را سرمست می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از لب سرخ به شراب برای نشان دادن اثر مست‌کنندگیِ کلام و دیدار معشوق.

رگ و پی در تنم در آن مجلس همچو زیر و بم رباب بس است

در آن مجلسِ عشق، رگ و پیِ تنِ من از شدتِ هیجان و شور، مانند سیم‌های ساز رباب به لرزش و صدا درآمده است.

نکته ادبی: تشبیه اندام عاشق به ساز رباب برای نشان دادن اوج تأثیرپذیری از معشوق.

گر نمکدان تو شکر ریز است دل پر شور من کباب بس است

اگر لب‌های تو با سخنان شیرین شکرریزی می‌کند، دلِ پرشور و پردرد من در برابر آن همچون کباب (در آتش عشق) می‌سوزد.

نکته ادبی: تضاد میان شیرینیِ شکر و تلخیِ سوختن دل (کباب).

دل عطار تا که جان دارد کنج عشق تو را خراب بس است

دلِ عطار تا زمانی که جان در بدن دارد، به ویرانه‌ی عشق تو قانع است و در همان خرابه با خوشی به سر می‌برد.

نکته ادبی: واژه «خراب» ایهام دارد؛ هم به معنای ویرانه و هم به معنای مستی و وارستگی از قید و بند دنیا.

آرایه‌های ادبی

ایهام تاب

در بیت ششم به معنای «پیچ و خم زلف» و «فشار و ناآرامیِ دل» به کار رفته است.

تضاد (طباق) روز و شب‌رنگ

در بیت سوم برای نشان دادن تضاد درخشش چهره و تیرگی زلف استفاده شده است.

استعاره خوشاب

در بیت نهم برای توصیف دندان‌های درخشان و مرواریدگونه معشوق به کار رفته است.

تشبیه رگ و پی ... همچو زیر و بم رباب

در بیت دوازدهم برای نشان دادن لرزش اندام عاشق از شور عشق به کار رفته است.