دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۵

عطار
هر که را ذره ای ازین سوز است دی و فرداش نقد امروز است
هست مرد حقیقت ابن الوقت لاجرم بر دو کون پیروز است
چون همه چیز نیست جز یک چیز پس بسی سال و ماه یک روز است
صد هزاران هزار قرن گذشت لیک در اصل جمله یک سوز است
چون پی یار شد چنان سوزی شب و روزش چو عید و نوروز است
ذره ای سوز اصل می بینم که همه کون را جگر دوز است
نیست آن سوز از کسی دیگر بل همان سوز آتش افروز است
سوز معشوق در پس پرده عاشقان را دلیل آموز است
هرکه او شاه باز این سر نیست زین طریقت جهنده چون یوز است
تو اگر مردی این سخن پی بر که فرید آنچه گفت مرموز است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه با زبانی عرفانی و در قالب تمثیل، بر مفاهیمِ متعالیِ «حضور» و «عشقِ آتشین» تأکید می‌ورزد. شاعر معتقد است که برای سالکِ طریقِ حقیقت، زمان معنای خطی و تقویمی خود را از دست می‌دهد و در یک لحظه‌ی ابدیِ پر از عشق (سوز) مستحیل می‌گردد. مفهومِ محوری این کلام، درکِ وحدت در کثرت است؛ به این معنا که با رسیدن به آتشِ عشقِ الهی، گذشته و آینده در حالِ مطلقِ «اکنون» ذوب می‌شوند و فرد به چنان آرامشی می‌رسد که گویی بر تمامی عالم تسلط یافته است.

در این مسیر، سالک با بهره‌گیری از اصطلاحِ «ابن‌الوقت» به جایگاهی اشاره دارد که در آن، جانِ آدمی با آتشِ عشقِ الهی صیقل می‌یابد. فرید (عطار) در این ابیات هشدار می‌دهد که این راه، طریقِ شاه‌بازان و عاشقانِ حقیقی است، نه جولانگاهِ کسانی که همچون یوز، با شتاب و بدون عمق در این مسیر گام می‌نهند. در نهایت، پیام اصلی، فراخوان به درکِ رموزِ پنهانِ پشتِ پرده‌یِ هستی از طریقِ عشقِ سوزان و تجربه‌یِ بی واسطه‌یِ حضور است.

معنای روان

هر که را ذره ای ازین سوز است دی و فرداش نقد امروز است

کسی که ذره‌ای از این آتشِ عشقِ الهی در وجودش شعله‌ور باشد، تمامِ گذشته و آینده‌اش در همین لحظه‌یِ «حال» خلاصه می‌شود و نقدِ عمر را در همین لحظه دریافت می‌کند.

نکته ادبی: سوز در اینجا نماد عشق و اشتیاق عارفانه است؛ نقدِ امروز کنایه از غنیمت شمردنِ وقت و حضور است.

هست مرد حقیقت ابن الوقت لاجرم بر دو کون پیروز است

مردِ اهلِ حقیقت، کسی است که «ابن‌الوقت» است؛ یعنی در هر لحظه، همان کاری را می‌کند که باید بکند (غرق در زمانِ حال است) و به همین دلیل، بر هر دو عالمِ مادی و معنوی پیروز است.

نکته ادبی: ابن‌الوقت اصطلاحی عرفانی به معنای کسی است که خود را درگیرِ گذشته و آینده نمی‌کند و از لحظه استفاده می‌کند؛ کون به معنای هستی و عالم است.

چون همه چیز نیست جز یک چیز پس بسی سال و ماه یک روز است

از آنجایی که در حقیقت، همه چیز بازگشت به یک اصلِ واحد (خداوند) دارد و کثرتِ ظاهری توهمی بیش نیست، پس تمامیِ سال‌ها و ماه‌ها در برابرِ این نگاه، تنها یک روزِ ابدی است.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ وجود؛ شاعر می‌گوید زمانِ تقویمی در برابرِ زمانِ معنوی، ناچیز است.

صد هزاران هزار قرن گذشت لیک در اصل جمله یک سوز است

صدها هزار سال و قرن از عمرِ جهان گذشته است، اما در حقیقتِ بنیادینِ هستی، تنها یک شعله و یک عشق وجود دارد که از ازل تا ابد جاری است.

نکته ادبی: تضاد میان صد هزاران قرن (کثرتِ زمانی) و یک سوز (وحدتِ جوهری).

چون پی یار شد چنان سوزی شب و روزش چو عید و نوروز است

وقتی کسی به خاطرِ رسیدن به یارِ حقیقی، گرفتارِ چنان اشتیاقی شود، شب و روزش برای او تفاوت ندارد و هر لحظه‌اش به شادی و تازگیِ عید و نوروز است.

نکته ادبی: نوروز نمادِ نو شدن و تجلیِ دوباره و شادمانیِ روحانی است.

ذره ای سوز اصل می بینم که همه کون را جگر دوز است

من آن ذره‌یِ سوز و عشق را اصل و اساسِ همه چیز می‌دانم، عشقی که جگرِ تمامِ هستی را می‌سوزاند و دگرگون می‌کند.

نکته ادبی: جگرسوز بودنِ عشق نشان‌دهنده‌یِ قدرتِ تحول‌آفرین و ویران‌گرِ آن برایِ خودخواهی است.

نیست آن سوز از کسی دیگر بل همان سوز آتش افروز است

این آتشِ عشق از جایِ دیگری نیامده است، بلکه همان آتشِ الهی است که در وجودِ همگان افروخته شده است.

نکته ادبی: اشاره به سرچشمه‌یِ واحدِ عشق در وجودِ انسان که پرتوی از حق است.

سوز معشوق در پس پرده عاشقان را دلیل آموز است

عشقی که معشوق در پسِ پرده‌یِ غیب بر عاشق می‌تاباند، بهترین آموزگار و راهنمایِ او در این طریقِ دشوار است.

نکته ادبی: سوزِ معشوق به عنوانِ معلمِ معنوی مطرح شده است؛ پرده نمادِ حجاب‌هایِ دنیوی است.

هرکه او شاه باز این سر نیست زین طریقت جهنده چون یوز است

هرکس که در این طریقِ عارفانه، مانندِ شاه‌باز (پرنده‌یِ شکاریِ تیزبین و ماهر) نیست و عمقِ این راه را نمی‌داند، در این مسیر همچون یوزپلنگ، بیهوده و با شتاب و ناشیانه می‌جهد.

نکته ادبی: شاه‌باز نمادِ سالکِ کامل و تیزبین است؛ یوز به دلیلِ سرعتِ بی‌هدف و جهش‌هایِ ناشیانه، نمادِ سالکِ ناقص است.

تو اگر مردی این سخن پی بر که فرید آنچه گفت مرموز است

اگر تو مردِ این راهی، سعی کن به معنایِ عمیقِ این سخن پی ببری، چرا که آنچه فرید (عطار) گفت، حرفی رمزی و پر از اشاراتِ درونی است.

نکته ادبی: مرموز بودنِ سخن به ماهیتِ طریقت اشاره دارد که تنها اهلِ آن درکش می‌کنند.

آرایه‌های ادبی

استعاره سوز

اشاره به عشقِ آتشینِ عارفانه که جان را گداخته و به حقیقت می‌رساند.

تضاد و تناقض بسی سال و ماه یک روز است

پارادوکسِ زمانی که نشان می‌دهد زمانِ عاشقی با زمانِ معمولی متفاوت است.

تمثیل شاه‌باز و یوز

شاه‌باز نمادِ سالکِ راه‌یافته و عمیق، و یوز نمادِ سالکِ سطحی و شتاب‌زده است.

تلمیح فرید

اشاره به نامِ تخلصِ شاعر (فریدالدین عطار نیشابوری).