دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۲

عطار
مرکب لنگ است و راه دور است دل را چکنم که ناصبور است
این راه پریدنم خیال است وین شیوه گرفتنم غرور است
صد قرن چو باد اگر بپویم هم باد بود که یار دور است
با این همه گر دمی برآرم بی او همه فسق یا فجور است
دانی تو که سر کافری چیست آن دم که همی نه در حضور است
بی او نفسی مزن که ناگاه تیغت زند او که بس غیور است
بگذر ز رجا و خوف کین جا چه جای خیال نار و نور است
جایی است که صد جهان اگر نیست ور هست نه ماتم و نه سور است
مردی که بدین صفت رسیده است دایم هم ازین صفت نفور است
همچون دریا بود که پیوست لب خشک بماند از قصور است
این حرف ز بی نهایتی رفت چون زین بگذشت زرق و زور است
یک ذره گی فرید اینجا بالای هزار خلد و حور است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر دشواری‌های سلوک معنوی و ناتوانی انسان در پیمودن راه حق با اتکا به خویشتن است. شاعر با زبانی هشداردهنده، خواننده را از خودپسندی و ادعای کشف و شهود برحذر می‌دارد و بر اهمیت حضورِ دائمی در محضر معبود تأکید می‌کند.

درونمایه اصلی، گذار از دوگانگی‌های معمول (مانند بهشت و جهنم یا امید و ترس) و رسیدن به مقام فنا و توحید است؛ جایی که حتی یاد کردن از آن نیز نشان از بی‌پایانیِ حقیقتِ مطلق دارد و تمامی دستاوردهای دنیوی در برابر آن ناچیز است.

معنای روان

مرکب لنگ است و راه دور است دل را چکنم که ناصبور است

مرکبِ جانِ من برای پیمودن این راه دور ناتوان است و دلم از شدت بی‌صبری در تکاپوست، نمی‌دانم با این دلِ ناآرام چه کنم.

نکته ادبی: مرکب استعاره از اسباب سلوک و توانایی نفسانی سالک است.

این راه پریدنم خیال است وین شیوه گرفتنم غرور است

گمانِ اینکه با قدرتِ خود پرواز کنم و به وصال برسم، خیالی باطل است و این نوع تلاش برای رسیدن به او، نشان از خودبزرگ‌بینی و غرور دارد.

نکته ادبی: پریدن کنایه از سیر و سلوک معنویِ متکی بر اراده‌ی شخصی است.

صد قرن چو باد اگر بپویم هم باد بود که یار دور است

اگر صدها قرن هم مانند باد در جستجوی او بدوم، اگر یار دور باشد و وصالی رخ ندهد، تمام تلاشم بیهوده و پوچ است.

نکته ادبی: صد قرن اغراق برای تأکید بر سختی راه و طولانی بودن زمانِ جستجو است.

با این همه گر دمی برآرم بی او همه فسق یا فجور است

با این وجود، اگر حتی یک لحظه نفس بکشم و در آن لحظه یاد و حضور او نباشد، آن نفس کشیدن عین گناه و نافرمانی است.

نکته ادبی: فسق در اینجا به معنای عامِ خروج از دایره طاعت و غفلت از حق است.

دانی تو که سر کافری چیست آن دم که همی نه در حضور است

آیا می‌دانی سرچشمه کفر و دوری از حق چیست؟ همان لحظه‌ای است که انسان از یاد و حضور خداوند غافل است.

نکته ادبی: سر کافری به معنای اصل و ریشه کفر است که در اینجا غفلت معنا شده است.

بی او نفسی مزن که ناگاه تیغت زند او که بس غیور است

بدون یاد و حضور او حتی یک نفس هم نکش که ناگهان او که بسیار غیرتمند و حساس است، تو را به خاطر غفلت مجازات خواهد کرد.

نکته ادبی: غیور صفت مشبهه به معنای بسیار حساس و غیرتمند نسبت به ساحتِ قدس خویش است.

بگذر ز رجا و خوف کین جا چه جای خیال نار و نور است

از امید به پاداش و ترس از عذاب بگذر، زیرا در این مقامِ معرفت، جایگاه این دغدغه‌های مربوط به دوزخ و بهشت نیست.

نکته ادبی: رجا و خوف تلمیح به مقامات زاهدانه است که در عرفانِ واصلان، از آن عبور می‌شود.

جایی است که صد جهان اگر نیست ور هست نه ماتم و نه سور است

اینجا مقامی است که بود و نبودِ صدها جهان در آن هیچ است و شادی و غم در آن راه ندارد.

نکته ادبی: ماتم و سور کنایه از تضادهای دنیوی است که در مقام فنا رنگ می‌بازد.

مردی که بدین صفت رسیده است دایم هم ازین صفت نفور است

آن سالکی که به این مقامِ عالی رسیده است، همواره از خود و این صفتِ رسیدگی، بیزار است.

نکته ادبی: نفور به معنای دوری جستن و کراهت داشتن از تعلقات و حتی مقامِ خود است.

همچون دریا بود که پیوست لب خشک بماند از قصور است

او مانند دریایی است که با وجود وسعت، لب‌خشک مانده است؛ این تشنگی در عینِ توانمندی، ناشی از قصورِ وجودیِ انسان است.

نکته ادبی: قصور در اینجا به معنای نقص و ناتوانی ذاتی در برابر مطلقِ بی‌نهایت است.

این حرف ز بی نهایتی رفت چون زین بگذشت زرق و زور است

این سخن که گفتم، از دریای بی‌نهایتی سرچشمه گرفته است، هرچه جز این بشنوی، تظاهر و فریب و زورگوییِ لفظی است.

نکته ادبی: زرق به معنای تزویر، ریاکاری و نشان دادنِ ظاهر به جای باطن است.

یک ذره گی فرید اینجا بالای هزار خلد و حور است

حتی یک ذره از حقیقتِ مطلقی که اینجا یافت می‌شود، از تمامِ بهشت‌ها و حوریانِ آن برتر و ارزشمندتر است.

نکته ادبی: ذرگی به معنای ذره‌وار بودن و اندک بودنِ حقیقتِ شهودی در قیاس با جهان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرکب لنگ

تشبیه توانایی‌های محدود انسان به اسبی که برای سفر طولانیِ کمال، ناتوان است.

پارادوکس (متناقض‌نما) دریا بود که پیوست / لب خشک بماند

تصویرسازی از سالکی که علیرغم اتصال به دریای بی‌پایان حقیقت، همچنان به دلیل ناتوانی ذاتی، تشنه و محروم است.

تضاد نار و نور

تقابل میان نمادهای دوزخ (نار) و بهشت (نور) برای نشان دادن عبور از دوگانگی‌ها.

اغراق صد قرن

بزرگ‌نماییِ زمان برای نشان دادن بیهودگی تلاش‌های صرفاً عقلانی و بدونِ عنایتِ الهی.