دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۱

عطار
ذره ای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است
کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است
آن کزو غافل بود دیوانه ای نامحرم است وانکه زو فهمی کند دیوانه ای صورتگر است
کس سر مویی ندارد از مسما آگهی اسم می گویند و چندان کاسم گویی دیگر است
هرچه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو کی بود مفهوم تو او کو از آن عالی تر است
ای عجب بحری است پنهان لیک چندان آشکار کز نم او ذره ذره تا ابد موج آور است
صورتی کان در درون آینه از عکس توست در درون آینه هر جا که گویی مضمر است
گر تو آن صورت در آئینه ببینی عمرها زو نیابی ذره ای کان در محلی انور است
ای عجب با جملهٔ آهن به هم آن صورت است گرچه بیرون است ازآن آهن بدان آهن در است
صورتی چون هست با چیزی و بی چیزی به هم در صفت رهبر چنین گر جان پاکت رهبر است
ور مثالی دیگرت باید به حکم او نگر صورتش خاک است و برتر سنگ و برتر زان زر است
تا که در دریای دل عطار کلی غرق شد گوییا تیغ زبانش ابر باران گوهر است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیین جایگاه رفیع عشق و اندوهِ الهی در عرفان می‌پردازد و بیان می‌کند که حقیقتِ هستی، فراتر از درکِ محدودِ عقلِ بشری و نام‌گذاری‌هایِ ظاهری است. شاعر می‌کوشد تا خواننده را از بندِ مفاهیمِ ذهنی رها کرده و به سویِ حقیقتی سوق دهد که در عینِ پنهانی، در تمامِ ذراتِ عالم آشکار است.

در این مسیر، شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌هایی چون دریا و موج، و آینه و صورت، رابطه‌ی میانِ خالق و مخلوق را به تصویر می‌کشد و تأکید می‌کند که جهانِ مادی تنها انعکاسی ضعیف از آن حقیقتِ مطلق است که نباید با اصلِ حقیقت اشتباه گرفته شود.

معنای روان

ذره ای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است

حتی ذره‌ای از اندوهِ عشقِ الهی، از تمامِ دنیا و آخرت باارزش‌تر است و هر کس که منکرِ این حقیقت شود، در حقیقت از مسیرِ راستی و ایمان دور مانده است.

نکته ادبی: اندوه در اینجا بارِ مثبتِ عرفانی دارد و به معنای اشتیاق و دوری از محبوب است.

کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است

اگر کسی شادی را به جای این اندوه برگزیند، در جهل است؛ چرا که خداوندِ متعال، از جنسِ شادی‌های دنیوی یا اندوهِ انسانی نیست و فراتر از این دو صفت جای دارد.

نکته ادبی: تضاد میان اندوهِ عرفانی و شادیِ دنیوی برای نشان دادنِ تعالی ذات حق به کار رفته است.

آن کزو غافل بود دیوانه ای نامحرم است وانکه زو فهمی کند دیوانه ای صورتگر است

کسی که از یادِ خدا غافل است، دیوانه‌ای بیگانه از حقیقت است؛ و آن‌کس هم که گمان می‌کند با عقلِ محدودِ خود حقیقتِ او را درک کرده، او نیز دیوانه‌ای است که در بندِ تصوراتِ ذهنیِ خویش گرفتار شده است.

نکته ادبی: صورتی در اینجا به معنای کسی است که در بندِ صورت‌ها و مفاهیم ذهنی است.

کس سر مویی ندارد از مسما آگهی اسم می گویند و چندان کاسم گویی دیگر است

هیچ‌کس از حقیقتِ اصلی (ذاتِ خدا) آگاهیِ حقیقی ندارد. ما تنها نامی از او می‌بریم و هرچه بیشتر درباره‌ی این نام‌ها سخن بگوییم، از حقیقتِ اصلی دورتر می‌شویم.

نکته ادبی: اشاره به تفاوتِ میانِ اسم (نشانه) و مسمی (حقیقتِ نام‌گذاری‌شده).

هرچه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو کی بود مفهوم تو او کو از آن عالی تر است

هرچه که ذهنِ تو بتواند آن را تصور یا درک کند، تنها برداشت و مفهومِ تو از اوست، نه خودِ او؛ چرا که حقیقتِ حق، برتر و فراتر از محدوده‌یِ فهم و تصورِ توست.

نکته ادبی: اشاره به این نکته که تصورِ انسان همیشه محدود به ظرفیتِ ذهنی اوست.

ای عجب بحری است پنهان لیک چندان آشکار کز نم او ذره ذره تا ابد موج آور است

شگفت‌انگیز است که او دریایی است که هم پنهان و هم آشکار است؛ به گونه‌ای که هر ذره‌ای در عالم، از نمِ این دریا بهره‌مند است و همواره در جوش و خروشِ اوست.

نکته ادبی: تشبیه ذاتِ حق به دریا و ذراتِ عالم به امواج.

صورتی کان در درون آینه از عکس توست در درون آینه هر جا که گویی مضمر است

آن تصویری که در آینه از تو منعکس شده، در واقع حقیقتی است که در درونِ آینه نیز پنهان و حاضر است.

نکته ادبی: تمثیل آینه برای تبیینِ تجلیِ ذاتِ حق در کائنات.

گر تو آن صورت در آئینه ببینی عمرها زو نیابی ذره ای کان در محلی انور است

اگر سال‌ها هم به این تصویرِ در آینه نگاه کنی، ذره‌ای از آن نور و روشناییِ حقیقیِ اصل را در آن نخواهی یافت؛ زیرا تصویر، جدا از حقیقتِ آن است.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه عالمِ مادی، نورِ اصلیِ ذاتِ حق نیست، بلکه فقط انعکاسی است.

ای عجب با جملهٔ آهن به هم آن صورت است گرچه بیرون است ازآن آهن بدان آهن در است

عجیب است که آن صورتِ اصلی، با وجودِ آهنِ آینه هست، اما در عین حال، هم از آینه جداست و هم در درونِ آن حضور دارد.

نکته ادبی: تعبیر پارادوکسیکال برای بیانِ وحدتِ وجود و حضورِ همه‌جاییِ حق.

صورتی چون هست با چیزی و بی چیزی به هم در صفت رهبر چنین گر جان پاکت رهبر است

اگر حقیقتی را دیدی که هم با چیزی هست و هم بدون آن، این خود راهنمایی برای توست؛ اگر جانِ پاک و آماده‌ای برای درکِ این راز داشته باشی.

نکته ادبی: اشاره به جایگاهِ جانِ پاک در درکِ حقایقِ غیبی.

ور مثالی دیگرت باید به حکم او نگر صورتش خاک است و برتر سنگ و برتر زان زر است

اگر مثالِ دیگری می‌خواهی، به این مسئله بنگر که صورتِ اشیاء ممکن است از خاک، سنگ یا زر (طلا) باشد؛ اما ذاتِ آن حقیقت، از همه‌ی این‌ها برتر و والاتر است.

نکته ادبی: استفاده از عناصرِ مادی برای نشان دادنِ تفاوتِ مراتبِ هستی.

تا که در دریای دل عطار کلی غرق شد گوییا تیغ زبانش ابر باران گوهر است

هنگامی که عطار در دریایِ حقیقتِ دل غرق شد، گویا زبانِ او به تیغی بدل گشت که همچون ابرِ پرباران، گوهرِ کلام و حکمت می‌باراند.

نکته ادبی: اشاره به اوجِ عرفانیِ شاعر و درخششِ کلامِ او.

آرایه‌های ادبی

استعاره دریای دل

دلِ عارف به دریایی عمیق و بی‌کران تشبیه شده که محلِ غرق‌شدن در حقیقت است.

تضاد (طباق) پنهان / آشکار

تأکید بر دوگانگیِ تجلیِ حق که هم از دیدِ ظاهربینان پنهان است و هم بر عارفان آشکار.

تمثیل آینه و صورت

استفاده از آینه به عنوانِ استعاره‌ای برای جهانِ مادی که حقیقتِ اصلی را بازتاب می‌دهد اما خودِ آن حقیقت نیست.

تشبیه تیغ زبان / ابر باران

زبانِ شاعر به تیغی بُرنده و در عینِ حال به ابری باران‌زا تشبیه شده که گوهرهایِ حکمت را به ارمغان می‌آورد.