دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۰

عطار
عشق را گوهر ز کانی دیگر است مرغ عشق از آشیانی دیگر است
هرکه با جان عشق بازد این خطاست عشق بازیدن ز جانی دیگر است
عاشقی بس خوش جهانی است ای پسر وان جهان را آسمانی دیگر است
کی کند عاشق نگاهی در جهان زانکه عاشق را جهانی دیگر است
در نیابد کس زبان عاشقان زانکه عاشق را زبانی دیگر است
کس نداند مرد عاشق را ولیک هر گروهی را گمانی دیگر است
نیست عاشق را به یک موضع قرار هر زمانی در مکانی دیگر است
نی خطا گفتم برون است از مکان لامکان او را نشانی دیگر است
گرچه عاشق خود در اینجا در میان است جای دیگر در میانی دیگر است
جوهر عطار در سودای عشق گویی از بحری و کانی دیگر است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیین ماهیت متعالی و فرازمینی «عشق» می‌پردازند. شاعر بر این باور است که عشق حقیقی، پدیده‌ای از جنسِ عوالم مادی نیست و خاستگاهی الهی و فراتر از ادراک معمولی بشر دارد. عاشق، به واسطه همین پیوند با حقیقتِ عشق، از جهانِ خاکی و هنجارهای مرسوم آن فاصله می‌گیرد و به زبانی، مکانی و نگرشی دست می‌یابد که برای دیگران دست‌نیافتنی است.

در این فضا، عاشق موجودی است که در عینِ حضورِ فیزیکی در جهانِ ماده، روح و جانش در عالمی دیگر سیر می‌کند. شاعر با تأکید بر مفهوم «لامکانی» عشق، آن را فراتر از قیودِ زمان و مکان می‌داند و حقیقتِ آن را نه در ظاهر، بلکه در باطنِ آن سویِ پرده جستجو می‌کند.

معنای روان

عشق را گوهر ز کانی دیگر است مرغ عشق از آشیانی دیگر است

عشق، گوهری است که از معدنی غیر از معدن‌های این جهان استخراج شده است و مرغِ عشق، متعلق به آشیانه‌ای در عوالمی فراتر از این دنیای خاکی است.

نکته ادبی: گوهر و کان استعاره از اصالت و ریشه اصلی عشق است که فرامادی است.

هرکه با جان عشق بازد این خطاست عشق بازیدن ز جانی دیگر است

کسی که با جانِ معمولی و خاکیِ خود به عشق‌ورزی بپردازد، در اشتباه است؛ چرا که عشق حقیقی از منبعی والاتر و روحی دیگر سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: «جان» در مصرع دوم به معنای روحِ الهی یا جانِ جانان است که تقابل زیبایی با «جان» در مصرع اول دارد.

عاشقی بس خوش جهانی است ای پسر وان جهان را آسمانی دیگر است

ای فرزند، دنیای عاشقی، فضایی بسیار دل‌انگیز و زیباست، اما باید دانست که این جهانِ خاص، آسمان و سقفِ متفاوتی از آسمان‌های فیزیکی دارد.

نکته ادبی: آسمان استعاره از عالمِ معنا و عوالم غیبی است.

کی کند عاشق نگاهی در جهان زانکه عاشق را جهانی دیگر است

عاشقِ حقیقی چگونه ممکن است به جاذبه‌های دنیای مادی دل ببندد؟ چرا که او اساساً در جهانی دیگر زندگی می‌کند و دغدغه‌هایش با مردم دنیا متفاوت است.

نکته ادبی: پرسش در مصرع اول استفهام انکاری است که تاکید بر بی‌اعتنایی عاشق به جهان مادی دارد.

در نیابد کس زبان عاشقان زانکه عاشق را زبانی دیگر است

هیچ‌کس نمی‌تواند به عمقِ زبان و گفتگویِ عاشقان پی ببرد و آن را بفهمد؛ زیرا عاشقان منطق و زبانی متفاوت از عقلِ معمولی دارند.

نکته ادبی: «زبان» استعاره از جهان‌بینی و درکِ شهودی است.

کس نداند مرد عاشق را ولیک هر گروهی را گمانی دیگر است

هرچند مردم عادی نمی‌توانند حقیقتِ وجودِ عاشق را درک کنند، اما هر گروهی بر اساس دیدگاه محدود خود، تصورات گوناگونی از او دارند.

نکته ادبی: تضاد میانِ «کس نداند» و «گمانی دیگر» بیانگرِ ناتوانیِ مردمِ عادی در شناختِ شهودیِ عاشق است.

نیست عاشق را به یک موضع قرار هر زمانی در مکانی دیگر است

عاشق در یک مکان و وضعیتِ ثابت باقی نمی‌ماند؛ چرا که او دائم در حالِ سیر و سلوک و تغییرِ مقامِ معنوی است.

نکته ادبی: «موضع» به معنای جایگاه و استقرار است که نفیِ آن، نشان‌دهنده پویاییِ دائمیِ سالک است.

نی خطا گفتم برون است از مکان لامکان او را نشانی دیگر است

اصلاً در گفته‌ام اشتباه کردم؛ عاشق حتی محدود به مکان هم نیست. او در عالمی که جایگاهش فراتر از ابعادِ فیزیکی است، نشان و اثری دیگر دارد.

نکته ادبی: «لامکان» اصطلاحی عرفانی است که به ساحتِ غیرمادی و الهی اشاره دارد.

گرچه عاشق خود در اینجا در میان است جای دیگر در میانی دیگر است

اگرچه ظاهرِ عاشق در میانِ مردمِ این جهان دیده می‌شود، اما حقیقتِ وجودیِ او در عالمی دیگر و در مرکزِ دیگری حضور دارد.

نکته ادبی: ایهام در کلمه «میان»؛ یکی به معنای حضور فیزیکی در میان مردم و دیگری جایگاهِ قلبی و روحیِ اوست.

جوهر عطار در سودای عشق گویی از بحری و کانی دیگر است

جوهر و ذاتِ «عطار» نیز در این بازارِ عشق، گویی از همان دریا و معدنی سرچشمه می‌گیرد که عشقِ حقیقی از آن برخاسته است.

نکته ادبی: تخلص شاعر به «عطار» در پایان شعر، تأکیدی بر پیوندِ شاعر با حقیقتِ متعالیِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گوهر و کان

عشق به گوهری گران‌بها تشبیه شده که از معدنِ عالمِ غیب استخراج می‌شود.

تناقض (پارادوکس) لامکان

اشاره به مقامی که در عینِ بی‌مکانی، وجود دارد و بیانگرِ غیرمادی بودنِ جایگاهِ عاشق است.

ایهام زبان

اشاره به زبانِ گفتاری و در معنایِ عمیق‌تر، اشاره به شیوه ادراک و شهودِ باطنیِ عاشقان.

تضاد میان / لامکان

تقابل میان حضور فیزیکی و غیابِ معنویِ عاشق برای مردمِ دنیا.