دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۹

عطار
آن دهان نیست که تنگ شکر است وان میان نیست که مویی دگر است
زان تنم شد چو میانت باریک کز دهان تو دلم تنگ تر است
به دهان و به میانت ماند چشم سوزن که به دو رشته در است
هر که مویی ز میان و ز دهانت خبری باز دهد بی خبر است
از میان تو سخن چون مویی است وز دهان تو سخن چون شکر است
نه کمر را ز میانت وطنی است نه سخن را ز دهانت گذر است
میم دیدی که به جای دهن است موی دیدی که میان کمر است
چه میان چون الفی معدوم است چه دهان چون صدفی پر گوهر است
چون میان تو سخن گفت فرید چون دهان تو از آن نامور است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز کلاسیکِ عاشقانه متمرکز است که به توصیف ظرافتِ بیش از حدِ اندام معشوق، به‌ویژه دهان و میان کمر می‌پردازد. فضا، فضایی تغزلی و بازیگوشانه است که در آن شاعر با استفاده از تشبیهاتِ غلوآمیز، زیبایی معشوق را به مرزِ نادیدنی‌بودن و عدم می‌رساند.

در حقیقت، شاعر تلاش می‌کند با این بیانِ مبالغه‌آمیز و نمادین، بر کمالِ زیبایی و ظرافتِ اندامِ یار تأکید کند و نشان دهد که معیارهای معمولِ زیبایی، یارایِ وصفِ این معشوق را ندارند.

معنای روان

آن دهان نیست که تنگ شکر است وان میان نیست که مویی دگر است

آن چیزی که در چهره توست، دهان نیست بلکه تکه‌ای کوچک از شکر است و آن چیزی که در میانه تنه توست، کمر نیست بلکه خطی به باریکی یک تار مو است.

نکته ادبی: اغراق در کوچک بودن اعضای بدن معشوق از مضامین رایج در شعر کلاسیک فارسی است.

زان تنم شد چو میانت باریک کز دهان تو دلم تنگ تر است

جسم من از شدت لاغری و رنجِ عشق به قدری باریک شد که گویی کمر توست، زیرا دلم از شدت تنگی و گرفتگی، از دهانِ تو نیز تنگ‌تر شده است.

نکته ادبی: استفاده از تضاد مفهومی میان رنجِ درونی عاشق و ظرافتِ اندام معشوق.

به دهان و به میانت ماند چشم سوزن که به دو رشته در است

تنها چیزی که می‌تواند دهان و کمر تو را به یاد آورد، سوراخ سوزنی است که دو رشته نخ از آن عبور کرده باشد.

نکته ادبی: تشبیه مرکب برای نشان دادن تنگی و باریکیِ مفرط.

هر که مویی ز میان و ز دهانت خبری باز دهد بی خبر است

هر کس که ادعا کند می‌تواند با کلام، وصفی دقیق از کمر باریک و دهان کوچک تو ارائه دهد، نادان است و خبری از واقعیت ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر وصف‌ناپذیری زیبایی معشوق که از توان زبان فراتر است.

از میان تو سخن چون مویی است وز دهان تو سخن چون شکر است

صحبت کردن از کمر تو مثل حرف زدن از مو (به دلیل باریکی‌اش) ظریف است و صحبت کردن از دهان تو مثلِ شیرینیِ شکر است.

نکته ادبی: استفاده از جناس و تداعی‌های معنایی برای تصویرسازی.

نه کمر را ز میانت وطنی است نه سخن را ز دهانت گذر است

کمر تو به قدری باریک است که هیچ کمربندی نمی‌تواند بر آن جای بگیرد و دهان تو به قدری کوچک است که حتی سخن به راحتی از آن خارج نمی‌شود.

نکته ادبی: نفی وجود فیزیکی کمر و دهان برای تأکید بر ظرافت.

میم دیدی که به جای دهن است موی دیدی که میان کمر است

آیا آن حرفِ «میم» را دیدی که به جای دهان تو نشسته است و آیا آن یک تار مو را دیدی که به جای کمر تو قرار گرفته است؟

نکته ادبی: استفاده از حروف الفبا (میم برای دهان) و اشیاء (مو برای کمر) در عرف ادبیات کهن برای توصیف زیبایی.

چه میان چون الفی معدوم است چه دهان چون صدفی پر گوهر است

کمر تو مانند حرف «الف» به قدری باریک و ناپیداست که گویی اصلاً وجود ندارد و دهان تو مانند صدفی است که مرواریدِ دندان‌هایت را در خود پنهان کرده است.

نکته ادبی: تشبیهات استعاری برای نشان دادن بی‌نهایت کوچک بودن کمر و ارزشمندی دهان.

چون میان تو سخن گفت فرید چون دهان تو از آن نامور است

از آن زمان که من (فرید) درباره کمر تو سخن گفتم، نامم به این خاطر مشهور شد، درست همان‌طور که دهان تو به خاطر شیرینی و کوچکی‌اش مشهور است.

نکته ادبی: تخلص شاعر و گریز به شهرتِ توصیفاتِ ادبی.

آرایه‌های ادبی

مبالغه (Hyperbole) تمامی ابیات

اغراق در وصف کوچکی دهان و باریکی کمر تا حدِ ناپدید شدن و عدم.

تشبیه (Simile) دهان چون شکر / کمر چون مو

تشبیه اعضای بدن معشوق به عناصر طبیعت و اشیاء برای تجسم بهتر.

استعاره و نماد (Metaphor) حرف میم و الف

استفاده از حروف الفبا به عنوان نماد بصری برای نشان دادن ظرافت و ناپیدایی اندام.