دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۵

عطار
زان پیش که بودها نبودست بود تو ز ما جدا نبودست
چون بود تو بود بود ما بود کی بود که بود ما نبودست
گر بود تو بود بود ما نی موقوف تو بد چرا نبودست
ما بر در تو چو خاک بودیم نه آب و نه گل هوا نبودست
در صدر محبتت نشاندیم زان پیش که حرف لا نبودست
دریای تو جوش سر برآورد پر شد همه جا و جا نبودست
عطار ضعیف را دل ریش جز درد تو به دوا نبودست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیین مفهوم ازل و پیوند وجودی آفریده با آفریدگار می‌پردازد. شاعر در فضایی عرفانی، بر این باور است که هستی انسان از همان آغاز در پرتو وجود خداوند معنا یافته و هیچ جدایی حقیقی میان خالق و مخلوق در مرتبه وجودی وجود ندارد.

فضای حاکم بر این سروده، فضای حیرت و تسلیم است؛ جایی که شاعر با پرسش‌های فلسفی-عرفانی، پیوندِ ناگسستنیِ عشق را پیش از آفرینشِ جهان مادی به تصویر می‌کشد و رنجِ دوری یا دردِ عشق را تنها راهِ التیامِ جانِ مشتاق می‌داند.

معنای روان

زان پیش که بودها نبودست بود تو ز ما جدا نبودست

پیش از آنکه موجوداتِ جهان پا به عرصه هستی بگذارند، وجودِ تو با وجودِ ما یگانه بود و هیچ جدایی میانِ ما و تو وجود نداشت.

نکته ادبی: واژه «بودها» اشاره به کثرات و موجوداتِ امکانی دارد که هنوز به فعلیت نرسیده‌اند.

چون بود تو بود بود ما بود کی بود که بود ما نبودست

از آنجا که هستیِ ما در حقیقت پرتوی از هستیِ توست، هرگز زمانی نبوده که ما در مرتبه وجودی، مستقل از تو باشیم.

نکته ادبی: استفاده از استفهام انکاری در «کی بود» برای تاکید بر ازلی بودنِ پیوندِ عاشق و معشوق است.

گر بود تو بود بود ما نی موقوف تو بد چرا نبودست

اگر هستیِ ما وام‌دارِ وجودِ توست، پس چرا نباید این هستی از همان ابتدا وابسته و موقوفِ به تو بوده باشد؟

نکته ادبی: «موقوف» به معنای وابسته و متعلق است که نشان‌دهنده فقرِ ذاتیِ مخلوق در برابر غنایِ خالق است.

ما بر در تو چو خاک بودیم نه آب و نه گل هوا نبودست

ما در پیشگاهِ تو به مانندِ غباری بر درگاه بودیم؛ این وضعیتِ ما، پیش از پدید آمدنِ عناصرِ چهارگانه یعنی آب، خاک، گل و هوا بود.

نکته ادبی: شاعر با نفی عناصر اربعه، به عالمِ «کُن فیکون» یا مرتبه وجودی پیش از خلقتِ مادی اشاره دارد.

در صدر محبتت نشاندیم زان پیش که حرف لا نبودست

ما در جایگاهِ ویژه محبتِ تو نشسته بودیم، پیش از آنکه حتی واژه «لا» (به معنای نفیِ هستیِ خود یا مقامِ فنا) به میان آید.

نکته ادبی: «حرف لا» کنایه از مقامِ فنا و نفیِ خودیت است که در مرتبه عشقِ ازلی، هنوز جایگاهی نداشته است.

دریای تو جوش سر برآورد پر شد همه جا و جا نبودست

موجِ دریایِ هستیِ تو سر برآورد و تمامِ فضا را درنوردید و پر کرد، هرچند که در آن مرتبه، هنوز مفهومِ «مکان» وجود نداشت.

نکته ادبی: استعاره از تجلیِ ذاتِ حق که محدود به زمان و مکان نیست و همه چیز را در بر می‌گیرد.

عطار ضعیف را دل ریش جز درد تو به دوا نبودست

برای من که عطارِ ناتوان هستم، تنها دوایِ دردِ دلِ زخمی‌ام، همان دردِ عشقِ توست و بس.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر به همراه پارادوکسِ «دردِ تو به دوا» که بیانگرِ آن است که رنجِ عشقِ الهی خود شفابخشِ روح است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) درد تو به دوا نبودست

درد که ذاتا آزاردهنده است، به عنوان تنها دارویِ شفابخشِ دلِ عاشق معرفی شده است.

استعاره دریای تو

دریایِ پرجوش و خروش، استعاره‌ای از تجلیِ ذاتِ خداوند و فیضِ الهی است که عالم را فراگرفته است.

ایهام حرف لا

اشاره به حرف نفی در توحید (لا اله) و همچنین کنایه از مقامِ فنا و نیستیِ عاشق در برابر معشوق.