دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۲

عطار
عزم آن دارم که امشب نیم مست پای کوبان کوزهٔ دردی به دست
سر به بازار قلندر در نهم پس به یک ساعت ببازم هرچه هست
تا کی از تزویر باشم خودنمای تا کی از پندار باشم خودپرست
پردهٔ پندار می باید درید توبهٔ زهاد می باید شکست
وقت آن آمد که دستی بر زنم چند خواهم بودن آخر پای بست
ساقیا در ده شرابی دلگشای هین که دل برخاست غم در سر نشست
تو بگردان دور تا ما مردوار دور گردون زیر پای آریم پست
مشتری را خرقه از سر برکشیم زهره را تا حشر گردانیم مست
پس چو عطار از جهت بیرون شویم بی جهت در رقص آییم از الست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر خیزش روح برای رهایی از بندهای تعلقات دنیوی و صورت‌گرایی‌های ریاکارانه است. شاعر در این قطعه، با رویکردی جسورانه و شوریده‌وار، زهدِ ظاهری و تعلقات عقلانی را مانعی بر سر راه حقیقت می‌داند و گذار از این موانع را برای رسیدن به مقامِ بی‌خودی و فنا ضروری می‌شمارد.

درونمایه اصلی این اثر، دعوت به رهایی از قفس «پندار» و «تزویر» است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی همچون «شراب» و «ساقی»، خواننده را به سفری درونی فرامی‌خواند تا با پشت‌سر گذاشتنِ تقدیرات فلکی و بندهایِ ناشی از خودخواهی، به اصل و مبدأ خویش، یعنی عهدِ الست بازگردد و در فضایی فراتر از زمان و مکان، به یگانگی برسد.

معنای روان

عزم آن دارم که امشب نیم مست پای کوبان کوزهٔ دردی به دست

قصد دارم امشب کمی از شرابِ معرفت بنوشم و در حالی که کوزه‌ای از دُرد (ته‌مانده شراب) به دست دارم، با رقص و پایکوبی به سوی حقیقت حرکت کنم.

نکته ادبی: نیم‌مست اشاره به حالتی دارد که سالک هنوز به فنای کامل نرسیده اما از قیدِ هوشیاریِ عقلانیِ خشک رها شده است.

سر به بازار قلندر در نهم پس به یک ساعت ببازم هرچه هست

می‌خواهم به بازارِ عاشقان و رندانِ آزاده (قلندر) بروم و تمام هستی و دارایی خود را در این مسیر فدا کنم.

نکته ادبی: بازار قلندر استعاره از جایگاهی است که در آن تعلقات دنیوی و ارزش‌های مرسومِ اجتماعی بی‌اعتبار است.

تا کی از تزویر باشم خودنمای تا کی از پندار باشم خودپرست

تا چه زمانی باید با تظاهر به دین‌داری خودنمایی کنم و تا کی باید اسیرِ خودخواهی‌ها و خیالات باطلِ خویش باشم؟

نکته ادبی: پندار در اینجا به معنای تصورات ذهنی و وهمی است که میان انسان و حقیقت فاصله می‌اندازد.

پردهٔ پندار می باید درید توبهٔ زهاد می باید شکست

باید پرده‌های پندار و اوهام را از میان برداشت و توبه ظاهری و خشکِ زاهدانِ ریاکار را شکست.

نکته ادبی: توبه در اینجا اشاره به آن نوع توبه‌ای دارد که ناشی از ترس یا ریا است و مانعِ نوشیدنِ باده‌ی حقیقت می‌شود.

وقت آن آمد که دستی بر زنم چند خواهم بودن آخر پای بست

زمان آن فرارسیده است که دست به کار شوم؛ چرا که دیگر بس است این همه اسارت و محدودیت که در آن گرفتار بودم.

نکته ادبی: پای‌بست کنایه از قید و بندهای دنیوی است که مانع آزادی و حرکتِ آزادانه‌ی روح می‌شود.

ساقیا در ده شرابی دلگشای هین که دل برخاست غم در سر نشست

ای ساقی، شرابی به من بده که گره از کار فرو بسته‌ی دلم بگشاید، چرا که صبرم لبریز شده و غمِ فراق در وجودم جای گرفته است.

نکته ادبی: ساقی در عرفان نمادِ مرشد یا فیضِ الهی است که شرابِ معرفت را در جامِ جانِ سالک می‌ریزد.

تو بگردان دور تا ما مردوار دور گردون زیر پای آریم پست

ای ساقی، تو جامِ تقدیر را بگردان تا ما بتوانیم همچون دلاوران، گردشِ روزگار و حوادثِ فلکی را زیر پای خود له کنیم و بر آن مسلط شویم.

نکته ادبی: دور گردون اشاره به تغییراتِ دائم و جبرِ زمانه دارد که عارف می‌خواهد از آن فراتر رود.

مشتری را خرقه از سر برکشیم زهره را تا حشر گردانیم مست

آنچنان به مقامِ قرب دست می‌یابیم که خرقه و اعتبارِ سیاره مشتری (نماد اقبال) را از سرش برمی‌داریم و سیاره زهره (نماد شادی و طرب) را تا روز قیامت در مستیِ عشقِ خود غرق می‌کنیم.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌ی اوجِ قدرتِ عرفانیِ سالک است که حتی ستارگان و تقدیراتِ آسمانی را تحتِ اراده‌ی خود می‌گیرد.

پس چو عطار از جهت بیرون شویم بی جهت در رقص آییم از الست

سپس همچون عطار، از جهت‌ها و مکان‌ها رها می‌شویم و در حالی که به هیچ جهت و سویی وابسته نیستیم، با یادِ عهدِ الست (روز نخستینِ پیمان) به رقص و شور می‌پردازیم.

نکته ادبی: از جهت بیرون شدن کنایه از رسیدن به مقامِ تجرد و بی‌مکانی در سلوکِ عرفانی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب و ساقی

اشاره به فیضِ الهی و مرشدِ راه که جانِ سالک را از تیرگیِ خودپرستی پاک می‌کند.

کنایه پای کوبان

نشان‌دهنده‌ی شور و حالی است که سالک در راهِ عشق پیدا می‌کند و بی‌محابا از قضاوتِ دیگران، به سوی حقیقت می‌رود.

تلمیح الست

اشاره به آیه «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» در قرآن و پیمانِ پیشینِ روح با خداوند.

تشخیص و اغراق مشتری و زهره

شاعر با نسبت دادنِ افعالِ انسانی به ستارگان، تسلطِ عارف بر قوانینِ جهانِ مادی و نجومی را به تصویر می‌کشد.