دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۰

عطار
ندانم تا چه کارم اوفتادست که جانی بی قرارم اوفتادست
چنان کاری که آن کس را نیفتاد به یک ساعت هزارم اوفتادست
همان آتش که در حلاج افتاد همان در روزگارم اوفتادست
دلم را اختیاری می نبینم خلل در اختیارم اوفتادست
مگر با حلقه های زلف معشوق شماری بی شمارم اوفتادست
مگر در عشق او نادیده رویش دلی پر انتظارم اوفتادست
شبی بوی می او ناشنوده نصیب از وی خمارم اوفتادست
هزاران شب چو شمعی غرقه در اشک سر خود در کنارم اوفتادست
هزاران روز بس تنها و بی کس مصیبت های زارم اوفتادست
اگر تر دامن افتادم عجب نیست که چشمی اشکبارم اوفتادست
کجا مردی است در عالم که او را نظر بر کار و بارم اوفتادست
نیفتاد آنچه از عطار افتاد که تا او هست کارم اوفتادست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، شرح حال جان بی‌قراری است که در مسیر عشق الهی گرفتار شده و عنان اختیار از کف داده است. شاعر در این ابیات، سرگشتگی و حیرت عمیق خود را در برابر پیشامدهای ناگزیری که بر او می‌گذرد، به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه عشق، تمام تار و پود هستی او را در خود ذوب کرده است.

اشاره به سرنوشت حلاج، نمادی از پذیرش رنج و فنا در راه حق است. شاعر در این سروده، تضاد میان اختیار انسانی و تقدیر الهی را با زبانی سوگوارانه بیان می‌کند و تنهایی، بی‌کسی و اشک‌های مداوم را پیامد اجتناب‌ناپذیر این شیدایی برمی‌شمارد.

معنای روان

ندانم تا چه کارم اوفتادست که جانی بی قرارم اوفتادست

نمی‌دانم چه پیشامدی برایم رخ داده که جانم تا این حد بی‌قرار و ناآرام شده است.

نکته ادبی: واژه اُفتادست به معنای پیش آمدن و رخ دادن است که در اینجا برای تأکید بر جبر و تقدیر تکرار شده است.

چنان کاری که آن کس را نیفتاد به یک ساعت هزارم اوفتادست

چنان سختی و کاری بر من تحمیل شده که هیچ‌کس دیگری آن را تجربه نکرده و در هر ساعت هزار بار برایم تکرار می‌شود.

نکته ادبی: عبارت به یک ساعت هزارم مبالغه‌ای برای نشان دادن کثرت و تکرارِ مداوم رنج است.

همان آتش که در حلاج افتاد همان در روزگارم اوفتادست

همان آتشی که در وجود حلاج افتاد و او را به فنا کشاند، اکنون در جان و روزگار من نیز افتاده است.

نکته ادبی: اشاره به حلاج تلمیحی به داستان منصور حلاج و فنای عارفانه است.

دلم را اختیاری می نبینم خلل در اختیارم اوفتادست

دیگر هیچ اختیار و اراده‌ای در دل خود نمی‌بینم و در قدرت تصمیم‌گیری من خلل و اشکالی به وجود آمده است.

نکته ادبی: خلل در اختیار اشاره به سلب اراده از عاشق در برابر اراده الهی است.

مگر با حلقه های زلف معشوق شماری بی شمارم اوفتادست

شاید به خاطر پیچ و خم‌های زلف معشوق است که درگیر حساب و کتابی بی‌پایان شده‌ام.

نکته ادبی: شماری بی‌شمار پارادوکسی است که به پیچیدگی و بی‌نهایتی رازهای معشوق اشاره دارد.

مگر در عشق او نادیده رویش دلی پر انتظارم اوفتادست

شاید به خاطر عشق اوست که در حالی که چهره‌اش را ندیده‌ام، دلی سرشار از انتظار و امیدواری دارم.

نکته ادبی: انتظار در غیاب رویت، جوهره اصلی عرفان عاشقانه است.

شبی بوی می او ناشنوده نصیب از وی خمارم اوفتادست

شبی است که هنوز بوی شرابِ عشق او را استشمام نکرده‌ام، اما مستی و خماری‌اش نصیب من شده است.

نکته ادبی: خمار استعاره از درد دوری و رنج فراق است، حتی پیش از وصال.

هزاران شب چو شمعی غرقه در اشک سر خود در کنارم اوفتادست

هزاران شب همچون شمعی که در اشک‌های خودش غرق می‌شود، با سری خمیده بر زانو و در اندوه به سر برده‌ام.

نکته ادبی: سر در کنار نهادن کنایه از اندوه، تنهایی و تفکر است.

هزاران روز بس تنها و بی کس مصیبت های زارم اوفتادست

هزاران روز را در تنهایی و بی‌کسی گذرانده‌ام و مصیبت‌های تلخ و سنگینی بر من وارد شده است.

نکته ادبی: مصیبت‌های زار توصیفی برای روزهای تلخ است.

اگر تر دامن افتادم عجب نیست که چشمی اشکبارم اوفتادست

اگر دامن وجودم آلوده به اشک شده، جای تعجب نیست؛ چرا که چشمانی همیشه گریان دارم.

نکته ادبی: تردامن کنایه از غرق در اشک بودن است.

کجا مردی است در عالم که او را نظر بر کار و بارم اوفتادست

در این عالم کجا کسی است که به حال و روز من نظری بیندازد و مرا درک کند؟

نکته ادبی: کار و بار اشاره به وضعیت روحی و سلوکِ عاشقانه شاعر دارد.

نیفتاد آنچه از عطار افتاد که تا او هست کارم اوفتادست

آنچه بر عطار گذشته بر هیچ‌کس نگذشته است؛ چرا که تا وقتی من هستم، این کار و بارِ عاشقی بر عهده من است.

نکته ادبی: بیت پایانی تخلص شاعر و تأکیدی بر این است که این سرنوشت مختص اوست.

آرایه‌های ادبی

تلمیح همان آتش که در حلاج افتاد

اشاره به داستان مشهور شهادت منصور حلاج و شعله‌های عشق الهی که او را سوزاند.

تشبیه چو شمعی غرقه در اشک

شاعر خود را به شمعی تشبیه کرده که در حال سوختن و ذوب شدن است.

کنایه سر خود در کنارم

کنایه از غمگین بودن، در خود فرو رفتن و عزلت‌نشینی.

پارادوکس شماری بی شمار

استفاده از دو کلمه متضاد برای نشان دادن حجم بی‌نهایتِ درگیری‌های روحی.