دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۹

عطار
مرا در عشق او کاری فتادست که هر مویی به تیماری فتادست
اگر گویم که می داند که در عشق چگونه مشکلم کاری فتادست
مرا گوید اگر دانی وگرنه چنین در عشق بسیاری فتادست
اگر گویم همه غمها به یک بار نصیب جان غمخواری فتادست
مرا گوید مرا زین هیچ غم نیست همه غمها تو را آری فتادست
چو خونم می بریزی زود بشتاب که الحق تیز بازاری فتادست
مرا چون خون بریزی زود بفروش که بس نیکم خریداری فتادست
مرا جانا ز عشقت بود صد بار به سرباری کنون باری فتادست
دل مستم چو مرغ نیم بسمل به دام چون تو دلداری فتادست
از آن دل دست باید شست دایم که در دست چو تو یاری فتادست
کجا یابد گل وصل تو عطار که هر دم در رهش خاری فتادست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، وصفِ احوالِ عاشقی است که در وادی پرشور و پرمخاطره عشق گرفتار آمده است. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال سوزناک، از درگیری تمام‌وجود خویش با این عشق سخن می‌گوید و از بی‌اعتنایی یا پاسخ‌های سردِ معشوق گلایه دارد. فضا، فضایِ تسلیم و رضا در برابر سختی‌های راه عاشقی است که با تصویرسازی‌هایی از ایثار جان و خون‌دادن، به اوج می‌رسد.

شاعر در این ابیات به خوبی نشان می‌دهد که عشق، باری است سنگین که بر جانِ عاشق فرود آمده و راهی جز پذیرشِ این رنج‌ها و گذشتن از خویشتن وجود ندارد. او در نهایت، حقیقتِ طلبِ وصال را همراه با موانعِ بی‌شمار می‌بیند و با بیانی نمادین، خود را پرنده‌ای گرفتار در دامِ معشوق توصیف می‌کند.

معنای روان

مرا در عشق او کاری فتادست که هر مویی به تیماری فتادست

در راه عشقِ او چنان گرفتارم که تک‌تک موهای بدنم برای تیمار و رسیدگی به این عشق، بی‌قرار و مشغول هستند.

نکته ادبی: تیمار به معنای پرستاری، توجه و اندیشیدن به احوال است.

اگر گویم که می داند که در عشق چگونه مشکلم کاری فتادست

اگر بگویم که معشوق می‌داند من در این وادی عشق، دچار چه کارِ دشوار و پیچیده‌ای شده‌ام، گزاف نگفته‌ام.

نکته ادبی: مشکل در اینجا صفت است و به معنای پیچیده و دشوار به کار رفته است.

مرا گوید اگر دانی وگرنه چنین در عشق بسیاری فتادست

معشوق به من می‌گوید: اگر از حقیقت عشق آگاهی داری که هیچ، وگرنه بدان که بسیاری از افراد در این راه گرفتار شده‌اند و این حال، چندان عجیب نیست.

نکته ادبی: اشاره به عمومیتِ رنج در راه عاشقی دارد که پاسخِ سردِ معشوق را نشان می‌دهد.

اگر گویم همه غمها به یک بار نصیب جان غمخواری فتادست

اگر بگویم که تمام غم‌های عالم یک‌جا بر دوش من افتاده، جانِ غمگین و دلسوزِ من مقصد و جایگاه این همه رنج شده است.

نکته ادبی: غمخوار به معنای کسی است که غمگین است و درد دارد.

مرا گوید مرا زین هیچ غم نیست همه غمها تو را آری فتادست

معشوق در پاسخ می‌گوید: من هیچ غمی از این بابت ندارم و تمام این رنج‌ها و غم‌ها تنها نصیبِ تو شده است.

نکته ادبی: آری در اینجا تاکید بر پاسخ منفی و انتساب غم به عاشق است.

چو خونم می بریزی زود بشتاب که الحق تیز بازاری فتادست

اگر قصد داری خون مرا بریزی، پس درنگ نکن و بشتاب؛ چرا که بازارِ عاشقی و خون‌بهایی، بازاری بسیار داغ و پرشتاب است.

نکته ادبی: تیز بازاری کنایه از رواجِ شدیدِ ایثار و جان‌باختن در راه عشق است که گویی خریدارانِ مشتاقی دارد.

مرا چون خون بریزی زود بفروش که بس نیکم خریداری فتادست

وقتی خون مرا ریختی، آن را با شتاب به فروش برسان، چرا که مشتریِ بسیار خوب و مشتاقی برای آن پیدا شده است.

نکته ادبی: اشاره به ارزشمند بودنِ خونِ عاشق که در بازارِ معنوی خریدار دارد.

مرا جانا ز عشقت بود صد بار به سرباری کنون باری فتادست

ای جانِ من، به خاطر عشق تو، قبلاً بارِ سنگینی بر دوش داشتم و اکنون باری دیگر نیز بر آن افزوده شده است.

نکته ادبی: سرباری کنایه از باری اضافی و سنگین‌تر بر دوشِ قبلی است.

دل مستم چو مرغ نیم بسمل به دام چون تو دلداری فتادست

دلِ مست و بی‌قرار من، همچون پرنده‌ای نیمه‌جان که در حال جان دادن است، در دامِ عشقِ تو گرفتار شده است.

نکته ادبی: بسمل به معنای حیوانی است که ذبح شده و در حالِ پرپر زدن است.

از آن دل دست باید شست دایم که در دست چو تو یاری فتادست

باید از این دلِ خود شست‌وشو کرد و آن را رها نمود، چرا که اکنون در دستانِ معشوقی چون تو اسیر شده است و دیگر مالکِ آن نیستم.

نکته ادبی: دست شستن کنایه از قطعِ امید یا رها کردنِ چیزی است.

کجا یابد گل وصل تو عطار که هر دم در رهش خاری فتادست

عطار چگونه می‌تواند به گلِ وصالِ تو دست یابد، در حالی که در مسیرِ این وصال، هر لحظه خاری از سختی و مانع بر سر راهش سبز می‌شود؟

نکته ادبی: گل و خار تضادِ همیشگی در راهِ رسیدن به معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گلِ وصل

وصال و رسیدن به معشوق به گلی تشبیه شده که چیدنش دشوار است.

تشبیه مرغ نیم‌بسمل

دل عاشق به پرنده‌ای در حال جان دادن تشبیه شده که نشانه بی‌قراری و عجز است.

کنایه دست شستن

به معنای رها کردن و قطعِ تعلق از چیزی یا کسی است.

تضاد گل و خار

برای نشان دادن دشواریِ رسیدن به وصال و وجودِ رنج در کنارِ لذتِ عشق استفاده شده است.