دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۸

عطار
این گره کز تو بر دل افتادست کی گشاید که مشکل افتادست
ناگشاده هنوز یک گرهم صد گره نیز حاصل افتادست
چون نهد گام آنکه هر روزیش سیصد و شصت منزل افتادست
چون رود راه آنکه هر میلش ینزل الله مقابل افتادست
چونکه از خوف این چنین شب و روز عرش را رخت در گل افتادست
من که باشم که دم زنم آنجا ور زنم زهر قاتل افتادست
هست دیوانه ای علی الاطلاق هر که زین قصه غافل افتادست
عقل چبود که صد جهان آتش نقد در جان و در دل افتادست
فلک آبستن است این سر را زان بدین سیر مایل افتادست
همچو آبستنان نقط بر روی می رود گرچه حامل افتادست
نیست آگاه کسی ازین سر ازانک بیشتر خلق غافل افتادست
قعر دریا چگونه داند باز آن کسی کو به ساحل افتادست
گر رجوعی کند سوی قعرش گوهری سخت قابل افتادست
ور کند حبس ساحلش محبوس در مضیق مشاغل افتادست
هست در معرض بسی گرداب هر که را این مسایل افتادست
خاک آنم که او درین دریا ترک جان گفته کامل افتادست
هر که صد بحر یافت بس تنها قطره ای خرد مدخل افتادست
جان عطار را درین دریا نفس تاریک حایل افتادست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر حیرت عمیق سالک در برابر عظمت لایتناهی اسرار الهی و ناتوانی عقل بشری در درک این حقیقت است. شاعر، مسیر سلوک را سفری بی‌پایان، دشوار و پرمخاطره ترسیم می‌کند که در آن، هر گام نیازمند ایثار و گذر از خود است.

مضمون اصلی متن، تقابل میان ظاهر‌بینیِ غافلانِ ساحل‌نشین و عمق‌بینیِ عارفانِ دریا‌نورد است؛ جایی که حقیقت مانند دریایی مواج و عمیق، نیازمند فرو رفتن و ترکِ جان است و هرگونه ادعایِ نادانسته، مهلک و گمراه‌کننده توصیف شده است.

معنای روان

این گره کز تو بر دل افتادست کی گشاید که مشکل افتادست

این گره و مشکلی که به واسطه عشق تو در دلم ایجاد شده، چه کسی جز تو می‌تواند آن را باز کند؟ چرا که این مسئله، معضلی است بسیار پیچیده و دشوار.

نکته ادبی: گره در اینجا استعاره از تعقیدات و دشواری‌های مسیر سلوک است که حل آن از توان عقل خارج است.

ناگشاده هنوز یک گرهم صد گره نیز حاصل افتادست

هنوز یک گره از مشکلاتم باز نشده، صد گره دیگر بر آن افزوده شده است.

نکته ادبی: استفاده از عدد صد در اینجا برای کثرت و بیان لاینحل بودن مشکلات دنیوی و عرفانی است.

چون نهد گام آنکه هر روزیش سیصد و شصت منزل افتادست

کسی که هر روزش سیصد و شصت منزلِ معنوی است، چگونه می‌تواند گام در این راه بگذارد؟

نکته ادبی: سیصد و شصت منزل اشاره به دشواری و طولانی بودن بی‌نهایتِ راه سلوک دارد.

چون رود راه آنکه هر میلش ینزل الله مقابل افتادست

کسی که در هر میلِ راهش، با تجلیِ خداوند (ینزل الله) روبروست، چگونه می‌تواند در این مسیر حرکت کند؟

نکته ادبی: اشاره به حدیث قدسی یَنزِلُ اللهُ (خداوند نازل می‌شود) که نشان‌دهنده حضور مستمر و پرهیبتِ الهی در هر لحظه از سلوک است.

چونکه از خوف این چنین شب و روز عرش را رخت در گل افتادست

به قدری از هیبت و خوف این حقیقت در شب و روز، حتی عرش خداوند نیز در گل مانده و در حیرت است.

نکته ادبی: رخت در گل افتادن کنایه از درماندگی و عجز است؛ به تصویر کشیدن حیرت موجودات برتر.

من که باشم که دم زنم آنجا ور زنم زهر قاتل افتادست

من کیستم که بخواهم در این باره سخن بگویم؟ اگر هم دم بزنم، این ادعا همچون زهر کشنده برای من خواهد بود.

نکته ادبی: زهر قاتل کنایه از تباهی ناشی از خودبزرگ‌بینی و ادعای کاذب در برابر حقیقت است.

هست دیوانه ای علی الاطلاق هر که زین قصه غافل افتادست

هر کس که از این حقیقت و این قصه غافل بماند، در واقع دیوانه‌ای مطلق است.

نکته ادبی: علی الاطلاق قیدی است برای تاکید بر دیوانگی محضِ کسانی که غرق در ظواهر هستند و از حقیقت بی‌خبر.

عقل چبود که صد جهان آتش نقد در جان و در دل افتادست

عقل در برابر این حقیقت کاره‌ای نیست؛ چرا که در جان و دل، جهانی از آتشِ عشق روشن است.

نکته ادبی: آتش در اینجا نماد عشق و سوزِ باطنی است که عقلِ سرد و استدلالی را بی‌اعتبار می‌کند.

فلک آبستن است این سر را زان بدین سیر مایل افتادست

آسمان (فلک) خود آبستنِ این راز است و به همین دلیل است که پیوسته در حرکت و گردش است.

نکته ادبی: فلک به اعتبار گردشِ دائمش، مانند زنی آبستن دانسته شده که برای زایشِ حقیقت در تکاپوست.

همچو آبستنان نقط بر روی می رود گرچه حامل افتادست

فلک مانند زنان بارداری که لکه‌هایی بر صورتشان می‌افتد، با وجود اینکه سنگین‌بار است، به حرکت خود ادامه می‌دهد.

نکته ادبی: نقط در اینجا احتمالاً اشاره به لکه‌های بارداری است که نشانه حمل و بارِ سنگینِ رازِ نهفته در کائنات است.

نیست آگاه کسی ازین سر ازانک بیشتر خلق غافل افتادست

هیچ‌کس از این راز آگاه نیست، زیرا اکثر مردم در غفلت به سر می‌برند.

نکته ادبی: غفلت در اینجا به معنای دوری از حقیقت و سرگرم شدن به امور دنیوی است.

قعر دریا چگونه داند باز آن کسی کو به ساحل افتادست

کسی که کنار ساحل ایستاده است، چگونه می‌تواند عمقِ دریا را درک کند؟

نکته ادبی: دریا نماد حقیقتِ مطلق و ساحل نمادِ ظاهرِ زندگی و امور دنیوی است.

گر رجوعی کند سوی قعرش گوهری سخت قابل افتادست

اگر کسی به اعماق این دریا برود، به گوهری بسیار ارزشمند دست می‌یابد.

نکته ادبی: گوهر در اینجا کنایه از معرفت و حقیقتِ الهی است که پاداشِ خطر کردن در سلوک است.

ور کند حبس ساحلش محبوس در مضیق مشاغل افتادست

اما اگر کسی خود را در ساحل حبس کند، در تنگنای مشغله‌های دنیوی گرفتار می‌ماند.

نکته ادبی: مضیق مشاغل اشاره به اسارت در بندِ روزمرگی‌ها و امور اعتباری است.

هست در معرض بسی گرداب هر که را این مسایل افتادست

هر کسی که درگیر این پرسش‌های بزرگ شود، در معرض گرداب‌های خطرناک قرار می‌گیرد.

نکته ادبی: گرداب نمادِ خطراتِ عقیدتی و بحران‌هایِ روحی در راهِ شناختِ حقیقت است.

خاک آنم که او درین دریا ترک جان گفته کامل افتادست

من خاکسار و کوچکِ کسی هستم که در این دریایِ معرفت، با جان و دلِ کامل، هستیِ خود را فدا کرده است.

نکته ادبی: ترک جان گفتن استعاره از فنایِ فی‌الله و گذشتن از تعلقاتِ نفسانی برای رسیدن به حقیقت است.

هر که صد بحر یافت بس تنها قطره ای خرد مدخل افتادست

هر کسی که صدها دریا را هم بیابد، باز هم در برابر اقیانوس بی‌کرانِ حقیقت، قطره‌ای ناچیز بیش نیست.

نکته ادبی: قطره در برابر بحر نشان‌دهنده ناچیزیِ هستیِ سالک در برابرِ عظمتِ الهی است.

جان عطار را درین دریا نفس تاریک حایل افتادست

جانِ عطار در این دریایِ حقیقت گرفتار شده است، چرا که نفسِ تاریکِ او همچون مانعی (حایل) میان او و دریا فاصله انداخته است.

نکته ادبی: نفس تاریک حایل است؛ نشان‌دهنده این نکته که تنها مانعِ واقعی برای رسیدن به خدا، خودِ انسان و نفسِ اوست.

آرایه‌های ادبی

استعاره دریا

نمادِ حقیقتِ مطلق و اسرارِ الهی که بسیار عمیق و پرمخاطره است.

تشخیص (جان‌بخشی) فلک آبستن است

دادن ویژگی بارداری به فلک برای نشان دادن اینکه جهان حاملِ رازی بزرگ است.

تلمیح ینزل الله

اشاره به حدیث معروف در مورد نزولِ رحمت و حضور خداوند.

مبالغه سیصد و شصت منزل

بزرگ‌نماییِ دشواری و طولانی بودنِ راه سلوک.

تضاد دریا و ساحل

تقابل میان حقیقتِ ژرف و ظواهرِ دنیوی.