دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۷

عطار
تا که عشق تو حاصل افتادست کار ما سخت مشکل افتادست
آب از دیده ها از آن باریم کاتش عشق در دل افتادست
در ازل پیش از آفرینش جسم جان به عشق تو مایل افتادست
جان نه تنهاست عاشق رویت پای دل نیز در گل افتادست
سالکان یقین روی تو را بارگاه تو منزل افتادست
من رسیدم به وصل بی وصفت عقل را رای باطل افتادست
کس نگوید که این چرا وز چیست زانکه این سر مشکل افتادست
فتنه عطار در جهان افکند چاه، ماروت بابل افتادست
دل عطار بر دلت مثلی مرغکی نیم بسمل افتادست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گر احوال عاشقی است که در مواجهه با عشقِ الهی، هستی و عقل خویش را به وادی حیرت و بلا افکنده است. شاعر با تکیه بر مفاهیم عرفانی، بیان می‌دارد که گرایش جان به معبود، امری ازلی و پیش از آفرینشِ کالبد است و از آن‌جا که این عشق با معیارهای عقلِ مصلحت‌بین سازگار نیست، سالک را در دشواری و تلاطمی بی‌پایان قرار می‌دهد.

در این مسیر، عقلِ بشری در برابر جلال و جبروتِ معشوق، ناتوان و بیهوده جلوه می‌کند و عاشق، همچون مرغی نیم‌جان، در کشاکشِ وصل و هجر، به سر می‌برد. سراسرِ این اثر، بازتابی از دردمندیِ روحِ مشتاق برای رسیدن به ساحلِ یقین و گذشتن از سردرگمی‌های جهانِ خاکی است.

معنای روان

تا که عشق تو حاصل افتادست کار ما سخت مشکل افتادست

از لحظه‌ای که عشقِ تو نصیبِ من شد، اموراتِ زندگی‌ام به شدّت دشوار و پیچیده گشته است.

نکته ادبی: واژه حاصل در اینجا به معنای نصیب و بهره است و ترکیبِ حاصل افتادن کنایه از دست یافتن به چیزی است.

آب از دیده ها از آن باریم کاتش عشق در دل افتادست

ما به این دلیل اشک از چشمانمان جاری است که آتشِ سوزانِ عشق در اعماقِ جانمان شعله‌ور شده است.

نکته ادبی: آب در اینجا استعاره از اشک است و تضادِ لطیفی با واژه آتش دارد.

در ازل پیش از آفرینش جسم جان به عشق تو مایل افتادست

جانِ ما در عالمِ ازل (پیش از زمان)، حتی پیش از آن‌که کالبدِ مادی خلق شود، به عشقِ تو متمایل و دلبسته بوده است.

نکته ادبی: اشاره به مفهومِ عهدِ الست و قدمتِ عشق در عرفان دارد.

جان نه تنهاست عاشق رویت پای دل نیز در گل افتادست

تنها روحِ من عاشقِ جمالِ تو نیست، بلکه دلم نیز در گل‌ولایِ این جهانِ فانی گرفتار شده و توانِ حرکت ندارد.

نکته ادبی: در گل افتادن کنایه از گرفتار شدن در بندِ علایقِ دنیوی و مادی است.

سالکان یقین روی تو را بارگاه تو منزل افتادست

سالکانِ طریقِ حقیقت، بارگاهِ تو را تنها منزلگاه و مقصدِ نهاییِ خود می‌دانند.

نکته ادبی: سالکان به معنای روندگانِ راهِ کمال و معرفت است که در ادبیات عرفانی جایگاه ویژه‌ای دارد.

من رسیدم به وصل بی وصفت عقل را رای باطل افتادست

من به وصالی رسیدم که فراتر از هرگونه دیدارِ ظاهری است؛ در این مقام، حکم و نظرِ عقلِ مادی، نادرست و بی‌پایه جلوه می‌کند.

نکته ادبی: وصلِ بی‌وصف، اشاره به وصالِ روحانی و شهودی دارد که با کلمات قابل توصیف نیست.

کس نگوید که این چرا وز چیست زانکه این سر مشکل افتادست

هیچ‌کس نمی‌تواند بپرسد که چرا و چگونه این واقعه رخ داده است؛ زیرا این راز، حقیقتی پیچیده و دور از دسترسِ فهمِ عادی است.

نکته ادبی: مشکل در اینجا به معنای پیچیده و صعب‌العبور است که نشان‌دهنده عمقِ حیرتِ عارفانه است.

فتنه عطار در جهان افکند چاه، ماروت بابل افتادست

عطار با سخنانش فتنه‌ای در جهان برانگیخت و خود را همچون هاروت و ماروتِ افسانه‌ای در چاهِ بابل گرفتار کرد.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ قرآنیِ دو فرشته‌ای که در چاهِ بابل به عقوبتِ الهی دچار شدند و نمادِ گرفتاریِ عاشق در بندِ عشق است.

دل عطار بر دلت مثلی مرغکی نیم بسمل افتادست

دلِ من در برابرِ عظمتِ دلِ تو، همچون پرنده‌ای است که سر بریده شده ولی هنوز در حالِ جان‌کندن و بی‌قراری است.

نکته ادبی: نیم‌بسمل تعبیری بسیار دقیق برای توصیفِ حالِ عاشقی است که در آستانه فنایِ کامل قرار دارد اما هنوز رمقی برای درد کشیدن دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) آب و آتش

استفاده از دو عنصرِ متضاد برای نشان دادنِ شدتِ درونیِ عشق و نمودِ بیرونیِ آن (گریه).

تلمیح ماروت بابل

اشاره به داستانِ مشهورِ دو فرشته که در چاه بابل به دلیلِ عشق یا آزمون گرفتار شدند، برای نشان دادنِ وضعیتِ گرفتارِ خودِ شاعر.

تشبیه دل عطار ... مرغکی نیم بسمل

مانند کردنِ دلِ خود به پرنده‌ای نیم‌جان که در حالِ جان دادن است برای به تصویر کشیدنِ بی‌قراری و دردِ عشق.

کنایه پای دل در گل افتادن

کنایه از زمین‌گیر شدن و ناتوانی در مسیرِ عشق به دلیلِ تعلقاتِ دنیوی.