دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۳

عطار
این چه سوداست کز تو در سر ماست وین چه غوغاست کز تو در بر ماست
از تو در ما فتاده شور و شری این همه شور و شر نه در خور ماست
تا تو کردی به سوی ما نظری ملک هر دو جهان مسخر ماست
پاکباز آمدیم از دو جهان کاتشت در میان جوهر ماست
آتشی کز تو در نهاد دل است تا ابد رهنمای و رهبر ماست
دیده ای کو که روی تو بیند دیده تیره است و یار در بر ماست
ما درین ره حجاب خویشتنیم ورنه روی تو در برابر ماست
تا که عطار عاشق غم توست دل اصحاب ذوق غمخور ماست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوایی عارفانه میان عاشق و معبود است که در آن، شاعر از تحولی شگرف در جان خویش سخن می‌گوید. او این بی‌قراری و التهاب درونی را نه یک اتفاق عادی، بلکه نتیجه‌ی مستقیم تابش پرتو الهی بر جان عاشق می‌داند که تمامی وجود او را دربرگرفته و او را از هرگونه وابستگی به جهان مادی رها ساخته است.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، کشاکش میان حضور همیشگی محبوب و غفلت انسان است. شاعر بر این باور است که اگرچه پروردگار همواره در کنار آدمی است، اما «منیت» و حجاب‌های نفسانی مانع از دیدار آن حقیقت مطلق می‌شوند و تنها با سوختن در آتش عشق و رسیدن به مقام پاکباختگی است که می‌توان این نقاب را کنار زد و به وصال رسید.

معنای روان

این چه سوداست کز تو در سر ماست وین چه غوغاست کز تو در بر ماست

این چه شور و سرگشتگی است که از سوی تو در سر من افتاده و این چه غوغا و آشوبی است که از عشق تو در جان و قلب من برپا شده است؟

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای عشق تند، سرگشتگی و دیوانگی است و غوغا اشاره به آشفتگی و هیاهوی درونی دارد.

از تو در ما فتاده شور و شری این همه شور و شر نه در خور ماست

این آشوب و بی‌قراری که از جانب تو در من پدید آمده، چنان عظیم است که گویی ظرفیت وجودی من برای تحمل آن کافی نیست.

نکته ادبی: شور و شر در اینجا کنایه از التهابات و رنج‌های عارفانه است که در نهاد عاشق رخنه می‌کند.

تا تو کردی به سوی ما نظری ملک هر دو جهان مسخر ماست

از لحظه‌ای که تو با نگاه لطف و توجه خود به سوی من نظر کردی، سلطنت بر هر دو جهان (دنیا و آخرت) در اختیار من قرار گرفت.

نکته ادبی: ملک مسخر کردن اشاره به استعاره‌ای از قدرت روحی و معنوی است که عاشق در پرتو نگاه معشوق به دست می‌آورد.

پاکباز آمدیم از دو جهان کاتشت در میان جوهر ماست

من از هر دو جهان دل بریدم و پاکبازانه قدم در این راه نهادم؛ زیرا آتش عشق تو در نهاد و جوهر وجودی من شعله‌ور شده است.

نکته ادبی: پاکبازی در ادبیات عرفانی به معنای رهایی از تعلقات دنیوی و گذشتن از هستی خویش است.

آتشی کز تو در نهاد دل است تا ابد رهنمای و رهبر ماست

این آتش عشقی که از سوی تو در بطن دل من روشن شده، تا ابد راهنما و رهبر من در مسیر کمال خواهد بود.

نکته ادبی: نهاد به معنای ذات و ضمیر است و در اینجا آتش به عنوان نماد هدایت‌گر عشق درونی به کار رفته است.

دیده ای کو که روی تو بیند دیده تیره است و یار در بر ماست

چشم بینایی کجاست که بتواند جمال تو را مشاهده کند؟ دیده ما تیره و نابینا است، وگرنه تو همین الان در کنار ما حضور داری.

نکته ادبی: دیده تیره استعاره از غفلت و کوردلی ناشی از تعلقات نفسانی است که مانع دیدن حقیقت می‌شود.

ما درین ره حجاب خویشتنیم ورنه روی تو در برابر ماست

ما در این مسیر، خودمان حجاب و مانعِ راه خود هستیم؛ وگرنه حقیقتِ روی تو همیشه در برابر چشمان ما آشکار است.

نکته ادبی: حجاب در اینجا به معنای خودپرستی و خودبینی است که فاصله میان انسان و خداوند را ایجاد می‌کند.

تا که عطار عاشق غم توست دل اصحاب ذوق غمخور ماست

تا زمانی که عطار عاشقِ غم توست، هم‌مسلکان و اهل ذوق، هم‌درد و همدلِ او هستند.

نکته ادبی: اصحاب ذوق به اهل معرفت و کسانی گفته می‌شود که طعم عشق الهی را چشیده‌اند و در این رنج با شاعر شریک‌اند.

آرایه‌های ادبی

تضاد دیده تیره است و یار در بر ماست

تقابل میان کوری دیده (غفلت) و حضور یار، برای نشان دادن اینکه مانع اصلی در درون خود انسان است.

استعاره آتشی که در میان جوهر ماست

آتش استعاره از عشق سوزان و پاک‌کننده الهی است که ذات عاشق را دگرگون می‌کند.

تناقض (پارادوکس) ما درین ره حجاب خویشتنیم

شاعر خود را حجابِ خود می‌داند، یعنی وجود خودِ انسان مانع رسیدن به حقیقتِ مطلق است.

مراعات نظیر شور، غوغا، شر

هماهنگی میان کلمات که فضای اضطراب و آشفتگی عاشقانه را تداعی می‌کند.