دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۱

عطار
چون مرا مجروح کردی گر کنی مرهم رواست چون بمردم ز اشتیاقت مرده را ماتم رواست
من کیم یک شبنم از دریای بی پایان تو گر رسد بویی از آن دریا به یک شبنم رواست
گر رسانی ذره ای شادی به جانم بی جگر هم روا باشد چو بر دل بی تو چندین غم رواست
چون نیایی در میان حلقه با من چون نگین حلقه ای بر در زن و گر در نیایی هم رواست
تا درون عالمم دم با تو نتوانم زدن چون برون آیم ز عالم با توام آن دم رواست
چون در اصل کار عالم هیچکس آن برنتافت آنچنان دم کی توان گفتن که در عالم رواست
در صفت رو تا بدان دم بوک یکدم پی بری کان دمی پاک است و پاک از صورت آدم رواست
گر سر مویی جنب را تر نشد نامحرم است ظن مبر کاینجا سر یک موی نامحرم رواست
موی چون در می نگنجد کرده ای سررشته گم گر تو گویی سوزنی با عیسی مریم رواست
اره چون بر فرق خواهد داشت جم پایان کار گر فرو خواهد فتاد از دست جام جم رواست
چون تواند دیو بر تخت سلیمانی نشست گر سلیمان گم کند در ملک خود خاتم رواست
فقر دارد اصل محکم هرچه دیگر هیچ نیست گر قدم در فقر چون مردان کنی محکم رواست
بیش از زنبیل بافی سلیمان نیست ملک هر که این زنبیل بفروشد به چیزی کم رواست
مذهب عطار اینجا چیست از خود گم شدن زانکه اینجا نه جراحت هیچ و نه مرهم رواست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی تمام‌نما از جهان‌بینی عرفانی است که در آن، رابطه‌ی عاشق و معشوق در بستر فنا و بی‌خویشتنی ترسیم شده است. شاعر بر این باور است که تمام رنج‌ها و سختی‌های مسیر سلوک، مقدمه‌ای ضروری برای پاک‌سازی روح از زنگار منیت است و تسلیمِ محض در برابر اراده‌ی الهی، تنها راه رسیدن به حقیقت است.

عطار با بهره‌گیری از تمثیل‌های تاریخی و اسطوره‌ای مانند ملک سلیمان و جام جمشید، ناپایداری و بیهودگی قدرت و جاه دنیوی را به تصویر می‌کشد و تأکید می‌کند که انسان در برابر عظمت هستی، همچون شبنمی در برابر دریاست. پیام نهایی، دعوت به ترکِ خودخواهی و رسیدن به مقامی است که در آن، دوگانگیِ زخم و مرهم، و سود و زیان، رنگ می‌بازد.

معنای روان

چون مرا مجروح کردی گر کنی مرهم رواست چون بمردم ز اشتیاقت مرده را ماتم رواست

اگر تو که معشوق منی مرا زخمی کرده‌ای، سزاوار است که خود نیز درمانش کنی؛ و چون از شدت اشتیاق به تو جان سپرده‌ام، بر این مرده‌، سوگواری کردن رواست.

نکته ادبی: واژه "مرهم" استعاره از درمانِ جان‌بخشیِ الهی و "ماتم" کنایه از تجلیِ عشق در سوگ است.

من کیم یک شبنم از دریای بی پایان تو گر رسد بویی از آن دریا به یک شبنم رواست

من در برابر بزرگی تو کیستم؟ تنها یک قطره شبنم در مقابل دریایی بی‌انتها هستم؛ بنابراین اگر حتی بویی از آن دریای بی‌کران به این شبنم ناچیز برسد، شایسته است.

نکته ادبی: استعاره‌ی "شبنم و دریا" برای نشان دادن تضاد میان فقرِ ذاتی انسان و غنایِ مطلقِ خداوند به کار رفته است.

گر رسانی ذره ای شادی به جانم بی جگر هم روا باشد چو بر دل بی تو چندین غم رواست

اگر ذره‌ای شادی به جانِ بی‌قرار من برسانی، شایسته است؛ درست همان‌طور که تحملِ این‌همه اندوه در فراق تو بر دلم رواست.

نکته ادبی: تضاد میان "شادی" و "غم" نشان‌دهنده احوال متغیر سالک در انتظارِ وصال است.

چون نیایی در میان حلقه با من چون نگین حلقه ای بر در زن و گر در نیایی هم رواست

از آنجا که در جمعِ خاصان با من همنشین نمی‌شوی، پس به همین بسنده می‌کنم که حلقه‌ای بر درِ خانه‌ات بکوبم؛ اگر هم به درون راه نیابم، همین دربان بودن برایم کافی است.

نکته ادبی: ایهام در کلمه "حلقه"؛ هم به معنای حلقه عاشقان و هم کوبه‌ی درِ خانه است.

تا درون عالمم دم با تو نتوانم زدن چون برون آیم ز عالم با توام آن دم رواست

تا زمانی که در بندِ تعلقات این جهانم، نمی‌توانم هم‌نفسِ تو باشم؛ اما چون از قیدِ این عالم رها شوم، همراهی و هم‌دمی با تو شایسته است.

نکته ادبی: استعاره از "دم زدن" به معنای نفس کشیدن و حیات داشتن است که در اینجا به معنای حضورِ قلبی به کار رفته است.

چون در اصل کار عالم هیچکس آن برنتافت آنچنان دم کی توان گفتن که در عالم رواست

چون در اصلِ خلقتِ عالم، هیچ‌کس نتوانست کنه و حقیقتِ آن را درک کند، چگونه می‌توان سخنی گفت که در وصفِ حقایقِ آن عالم روا و کافی باشد؟

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ زبان و عقلِ بشری در توصیفِ تجلیاتِ حق.

در صفت رو تا بدان دم بوک یکدم پی بری کان دمی پاک است و پاک از صورت آدم رواست

در وصفِ آن مقام بکوش تا شاید به همان "دم" و لحظه‌ی الهی راه ببری؛ چرا که آن نفس، پاک است و از آلایشِ جسمانیِ آدمیزاد مبراست.

نکته ادبی: اشاره به "نفخه الهی" که در قرآن نیز به آن اشاره شده است.

گر سر مویی جنب را تر نشد نامحرم است ظن مبر کاینجا سر یک موی نامحرم رواست

اگر به اندازه‌ی یک سرِ مو از ناخالصی در وجودت باشد، هنوز بیگانه هستی؛ گمان مکن که در این حریمِ مقدس، سرِ مویی از غیر راه دارد.

نکته ادبی: کنایه از لزومِ خلوصِ کامل برای ورود به ساحتِ قدسی.

موی چون در می نگنجد کرده ای سررشته گم گر تو گویی سوزنی با عیسی مریم رواست

چون حقیقتِ این راه در فهمِ محدودِ تو نمی‌گنجد، تو از مسیر گمراه شده‌ای؛ بنابراین، پرسیدنِ سوالاتِ سطحی (مانند سوزن برای عیسی) در این مقام بیهوده است.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ سوزنِ عیسی مسیح که نمادِ دلبستگی‌های کوچک دنیوی است.

اره چون بر فرق خواهد داشت جم پایان کار گر فرو خواهد فتاد از دست جام جم رواست

وقتی مرگ (که همچون اره‌ای بر فرقِ سر است) در پایانِ کار به سراغِ جمشید می‌آید، شایسته است که جامِ زرینِ او نیز از دستش بیفتد.

نکته ادبی: اشاره به "جام جم" که نمادِ قدرتِ دنیوی و فناپذیریِ آن در برابر مرگ است.

چون تواند دیو بر تخت سلیمانی نشست گر سلیمان گم کند در ملک خود خاتم رواست

وقتی که دیوِ نفس می‌تواند بر تختِ پادشاهیِ سلیمان بنشیند، جای تعجب نیست اگر سلیمان نیز در قلمروِ خودش، انگشترِ قدرت را گم کند.

نکته ادبی: تمثیلِ "تخت سلیمان" و "خاتم" برای نشان دادن ناپایداریِ قدرت و نفوذِ شیطان بر انسان.

فقر دارد اصل محکم هرچه دیگر هیچ نیست گر قدم در فقر چون مردان کنی محکم رواست

فقر (به معنایِ عرفانیِ بی‌نیازی از غیر خدا) اصلی‌ترین تکیه‌گاه است و هر چیزِ دیگر هیچ است؛ پس اگر همچون مردانِ راه، قدم در فقر بگذاری، کاری استوار کرده‌ای.

نکته ادبی: تعریفِ "فقر" در ادبیاتِ عرفانی، نه فقر مالی، بلکه تهی شدن از خود و تعلقات است.

بیش از زنبیل بافی سلیمان نیست ملک هر که این زنبیل بفروشد به چیزی کم رواست

تمامِ پادشاهیِ سلیمان در نظرِ عارف بیش از یک زنبیل‌بافی ساده نیست؛ هرکس که این دنیا (زنبیل) را به بهای ناچیزی بفروشد، کارِ درستی کرده است.

نکته ادبی: اشاره به روایتی که سلیمان نبی برای امرار معاش زنبیل می‌بافت؛ نمادِ بی‌ارزش بودنِ ظواهرِ دنیا.

مذهب عطار اینجا چیست از خود گم شدن زانکه اینجا نه جراحت هیچ و نه مرهم رواست

طریقتِ عطار در اینجاست که از خویشتنِ خود گم شوی؛ زیرا در این مقامِ والا، نه جراحتی وجود دارد که زخمی باشد و نه مرهمی که نیاز به درمان باشد.

نکته ادبی: تأکید بر عبور از دوگانگی‌ها (زخم و مرهم) در مقامِ وحدتِ وجود.

آرایه‌های ادبی

تلمیح خاتم سلیمان، جام جم، سوزن عیسی

اشاره به داستان‌های اساطیری و مذهبی برای تأکید بر ناپایداریِ قدرت و تعلقات دنیوی.

ایهام حلقه

دو معنای حلقه عاشقان و کوبه در، که فضای حضور و انتظار را به زیبایی ترسیم می‌کند.

تناقض (پارادوکس) چون مرا مجروح کردی گر کنی مرهم رواست

معشوق هم عاملِ رنج است و هم تنها درمان‌کننده؛ این دوگانگی در ذاتِ عشق عرفانی نهفته است.

استعاره شبنم و دریا

نمادِ رابطه‌ی عاشقِ فانی و معشوقِ باقی.