دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۰

عطار
اینت گم گشته دهانی که توراست وینت نابوده میانی که توراست
از دو چشم تو جهان پرشور است اینت شوریده جهانی که توراست
جادوان را به سخن خشک کنی خه زهی چرب زبانی که توراست
آخر این ناز تو هم در گذرد چند مانده است زمانی که توراست
گفتی از من شکری باید خواست اینت آشفته دهانی که توراست
چون بهای شکرت صد جان است چه کنم نیمهٔ جانی که توراست
مده ای ماه کسی را شکری که شکر هست زبانی که توراست
خط معزولی حسن تو دمید سست ازآن گشت عنانی که توراست
قیر شد گرد رخت غالیه گون خطت از غالیه دانی که توراست
چون خط او بدمد ای عطار کم شود آه و فغانی که توراست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ حیرت و سرگشتگی عاشق در برابر زیباییِ ظریف و بی‌مانندِ محبوب است. شاعر با زبانی ستایش‌آمیز و در عین حال گلایه‌مند، از ظرافتِ بیش از حدِ چهره‌ی محبوب که گویی از مرزِ واقعیت فراتر رفته، سخن می‌گوید. او با توصیف دهانِ کوچک، میانِ باریک و چشمانِ شورانگیز، فضایِ شعر را به سمت نوعی ستایشِ اغراق‌آمیز می‌برد که نشان از عمقِ دلبستگی و البته ناتوانی عاشق در برابرِ این زیبایی دارد.

در بخش دوم غزل، با تغییرِ لحن شاعر و ورودِ تمِ «خطِ چهره» مواجه می‌شویم. در ادبیاتِ سنتی، روییدنِ مو بر صورتِ محبوب، نشانه پایانِ دورانِ کودکی و زیباییِ ناب و آغازِ بلوغ است؛ امری که از دیدگاهِ شاعر، از شکوه و قدرتِ سلطنتِ زیباییِ محبوب می‌کاهد. عطار با زیرکی این دگرگونی را به تصویر می‌کشد و به نوعی تسلیِ عاشق اشاره می‌کند که با تغییرِ چهره‌ی محبوب و پدیدار شدنِ مو بر صورت او، آن سوز و گدازِ شدید و بی‌پایانِ عاشق نیز فروکش خواهد کرد.

معنای روان

اینت گم گشته دهانی که توراست وینت نابوده میانی که توراست

چه دهانِ کوچک و ظریفی داری که انگار گم شده و ناپیداست و چه کمرِ باریکی داری که گویی اصلاً وجودِ خارجی ندارد.

نکته ادبی: واژه «اینت» به معنای «شگفتا از این» است؛ «گم‌گشته دهان» و «نابوده‌میان» کنایه از اوجِ ظرافت و کوچکی در زیبایی‌شناسی کلاسیک است.

از دو چشم تو جهان پرشور است اینت شوریده جهانی که توراست

به خاطرِ آن چشمانت، تمامِ دنیا پر از آشوب و غوغا شده است؛ شگفتا از این جهانِ آشفته و دیوانه‌ای که تو برای خود ساخته‌ای.

نکته ادبی: «شوریده» به معنای سرگشته و آشفته است و در اینجا صفتِ جهان قرار گرفته که تحتِ تأثیرِ نگاهِ محبوب به این حال درآمده است.

جادوان را به سخن خشک کنی خه زهی چرب زبانی که توراست

تو با کلامِ شیرینِ خود، جادوگران را هم حیرت‌زده و ناتوان می‌کنی؛ آفرین بر این قدرتِ بیان و فریبندگیِ کلامی که داری.

نکته ادبی: «خه‌زهی» تحسینی به معنای خوشا یا آفرین است؛ «چرب‌زبانی» استعاره از شیرین‌سخنیِ فریبنده است.

آخر این ناز تو هم در گذرد چند مانده است زمانی که توراست

سرانجام این دورانِ ناز و غرورِ تو نیز به پایان می‌رسد؛ مگر چقدر از این ایامِ جوانی و خوشی برایت باقی مانده است؟

نکته ادبی: شاعر به قانونِ ناپایداریِ زیبایی و جوانی اشاره می‌کند که مضمونی رایج در اندیشه‌ی عرفانی و ادبی است.

گفتی از من شکری باید خواست اینت آشفته دهانی که توراست

گفتی که باید از دهانِ من شیرینی طلب کنی؛ شگفتا از این دهانِ کوچکِ تو که ادعایِ شیرینی می‌کند.

نکته ادبی: «آشفته» در اینجا به معنای حیرت‌انگیز و شگفت‌آور به کار رفته است که نشان‌دهنده تعجبِ شاعر از ادعای محبوب است.

چون بهای شکرت صد جان است چه کنم نیمهٔ جانی که توراست

چون بهایِ رسیدن به شیرینیِ لب‌هایت صد جان است، منِ ناتوان با این نیمه‌جانی که برایم باقی مانده، چه کاری می‌توانم بکنم؟

نکته ادبی: استفاده از اغراق (مبالغه) برای نشان دادنِ ارزشِ وصال و ناتوانیِ عاشق در برابرِ آن.

مده ای ماه کسی را شکری که شکر هست زبانی که توراست

ای ماهِ زیبا، به هیچ‌کس لبخند و شیرینی مده؛ چرا که آن زبانِ شیرینِ تو، خودِ قند و شکر است.

نکته ادبی: «ماه» استعاره از محبوب است؛ تشبیه زبان به شکر و قند، وجهِ شبهِ شیرینی و جذابیتِ کلام است.

خط معزولی حسن تو دمید سست ازآن گشت عنانی که توراست

آن موهایِ تازه‌روییده بر چهره‌ات (خط) که نشانه‌ی پایانِ دورانِ شکوهِ زیبایی‌ات است پدیدار شد و به همین دلیل، آن قدرتِ دلبری و افساری که بر قلبِ عاشقان داشتی، سست شد.

نکته ادبی: «خط معزولی» استعاره‌ای درخشان است؛ خط (مو) به پادشاهی تشبیه شده که با روییدنِ آن، محبوب از مسندِ زیباییِ مطلق معزول می‌شود.

قیر شد گرد رخت غالیه گون خطت از غالیه دانی که توراست

اطرافِ صورتِ خوش‌بو و معطرت با روییدنِ موهایِ سیاه، تیره‌رنگ شده است؛ انگار این خط و موها از درونِ همان منبعِ عطر و غالیه‌یِ چهره‌ات سر برآورده‌اند.

نکته ادبی: «غالیه» ترکیبی از مشک و عنبر است؛ «قیر» نمادِ سیاهیِ مویِ نوظهور است که بر سپیدیِ چهره نشسته است.

چون خط او بدمد ای عطار کم شود آه و فغانی که توراست

ای عطار، وقتی این موها بر چهره‌ی او می‌روید، آن آه و ناله‌هایی که می‌کشیدی کمتر می‌شود (چرا که دیگر آنقدر شیفته‌ی او نیستی).

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت پایانی؛ استنتاجی منطقی که با تغییر وضعیتِ چهره‌ی محبوب، وضعیتِ روانیِ عاشق نیز دگرگون می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره و کنایه خط معزولی

تشبیه روییدنِ اولین موهای صورتِ محبوب به برکناری از پادشاهی، جهتِ بیانِ ناپایداریِ زیبایی.

تشبیه قیر شد گرد رخت

تشبیه سیاهیِ موهایِ صورت به قیر که نشان‌دهنده تراکم و رنگِ تیره‌ی آن است.

مبالغه بهای شکرت صد جان است

بزرگ‌نمایی در ارزشِ بوسه محبوب برای تأکید بر سختیِ رسیدن به او.

تضاد کم شدن آه و فغان با روییدن خط

تقابل میان زیباییِ بی‌نقصِ پیشین و دگرگونیِ چهره که منجر به کاهشِ اشتیاق و ناله عاشق می‌شود.