دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۸

عطار
چون ز مرغ سحر فغان برخاست ناله از طاق آسمان برخاست
صبح چون دردمید از پس کوه آتشی از همه جهان برخاست
عنبر شب چو سوخت زآتش صبح بوی عنبر ز گلستان برخاست
سپر آفتاب تیغ کشید قلم عافیت ز جان برخاست
ساقی از در درآمد و بنشست صد قیامت به یک زمان برخاست
کس چه داند که چون شراب بخورد شور چون از شکرستان برخاست
زآرزوی سماع و شاهد و می از همه عاشقان فغان برخاست
باده ناخورده مست شد عطار سوی مدح خدایگان برخاست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری توصیفی و عرفانی است که با تصویرسازی از لحظات آغازین صبح و دمیدن خورشید، به پیوند عمیق میان حالات طبیعت و احوالات درونی عاشق می‌پردازد. شاعر با به تصویر کشیدن گذار شب به روز، از آن به عنوان استعاره‌ای برای ظهور انوار الهی یا حضور معشوق بهره می‌برد.

در نهایت این فضای پرشور، منجر به دگرگونی در جان سالک و ستایش پروردگار می‌گردد؛ گویی جهان هستی در برابر این تجلی، به تکاپو می‌افتد و عاشقان را به وجد می‌آورد.

معنای روان

چون ز مرغ سحر فغان برخاست ناله از طاق آسمان برخاست

هنگامی که پرنده صبحگاهی آواز سر داد، صدای ناله و زاری از او برخاست و تا بلندای آسمان بالا رفت.

نکته ادبی: طاق آسمان کنایه از بلندای آسمان است و فغان در اینجا نماد بیداری روح در سحرگاه است.

صبح چون دردمید از پس کوه آتشی از همه جهان برخاست

هنگامی که خورشید از پس کوه‌ها پدیدار شد، گویی شعله‌ای از نور و حرارت، سراسر عالم را فرا گرفت.

نکته ادبی: در دمیدن استعاره از طلوع خورشید است که فضا را با آتش نور خود روشن می‌سازد.

عنبر شب چو سوخت زآتش صبح بوی عنبر ز گلستان برخاست

وقتی سیاهی شب که مانند عنبر تیره است، در برابر آتشِ نور صبح سوخت و از میان رفت، رایحه‌ای خوش از گلستان به مشام رسید.

نکته ادبی: عنبر شب اضافه تشبیهی است؛ تضاد میان سیاهی عنبر و آتش صبح، بر روشنی روز تأکید دارد.

سپر آفتاب تیغ کشید قلم عافیت ز جان برخاست

خورشید همچون جنگجویی سپر به دست، پرتوهایش را مانند شمشیر بیرون کشید و در پی آن، آرامش و آسودگی از جان‌ها رخت بربست.

نکته ادبی: قلم عافیت به معنای پایان یافتنِ آرامش است؛ شاعر طلوع را به هجومی شجاعانه تشبیه کرده است.

ساقی از در درآمد و بنشست صد قیامت به یک زمان برخاست

ساقی (پیر یا معشوق) وارد مجلس شد و نشست؛ با ورود او، انگار قیامت و شوری عظیم در جان‌های حاضران برپا گشت.

نکته ادبی: قیامت در اینجا نماد دگرگونی روحی و به هم ریختنِ نظمِ عادت‌گونه‌ی جان است.

کس چه داند که چون شراب بخورد شور چون از شکرستان برخاست

چه کسی می‌داند که چرا وقتی این شرابِ عشق نوشیده شد، در سرزمین شیرین‌کامی چنین شور و هیاهویی به پا گشت؟

نکته ادبی: شکرستان استعاره از مقام معشوق یا فضای سرشار از لذت روحانی است.

زآرزوی سماع و شاهد و می از همه عاشقان فغان برخاست

به دلیل اشتیاقِ گوش سپردن به موسیقی روحانی، دیدن چهره‌ی زیبا و نوشیدن شراب معرفت، صدای ناله و فغان از تمام عاشقان برخاست.

نکته ادبی: سماع اصطلاحی عرفانی به معنای شنیدن موسیقی و رقص و وجد عارفانه است.

باده ناخورده مست شد عطار سوی مدح خدایگان برخاست

عطار که بدون نوشیدن باده‌ی ظاهری، مستِ حقیقت شده است، برای ستایش و مدحِ خداوندگار قد علم کرد.

نکته ادبی: خدایگان در اینجا به معنای خداوند یا مراد و پیر است و عطار تخلص شاعر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سپر آفتاب و تیغ

خورشید به جنگجویی تشبیه شده که با تیغِ پرتوهایش، تاریکی یا آرامشِ کاذب شب را از میان می‌برد.

تضاد عنبر شب و آتش صبح

تضاد میان تیرگی شب و روشنی آتشینِ روز که نمایانگرِ گذار از عالمِ ظلمت به عالمِ نور است.

مبالغه صد قیامت به یک زمان برخاست

توصیفِ شدت تأثیرِ حضور ساقی که فراتر از توانِ معمولِ انسانی است.