دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۵

عطار
دلبرم در حسن طاق افتاده است قسم من زو اشتیاق افتاده است
بر سر پایم چو کرسی ز انتظار کو چو عرش سیم ساق افتاده است
گر رسد یک شب خیال وصل او برق در زیرش براق افتاده است
لیک اندر تیه هجرش گرد من سد اسکندر یتاق افتاده است
کی فتد در دوزخ این آتش کزو در خراسان و عراق افتاده است
بر هم افتاده چو زلفش هر نفس کشته تو در فراق افتاده است
می ندانم تا به عمدا می کشد یا چنین خود اتفاق افتاده است
تا که روی همچو ماهش دیده ام ماه بختم در محاق افتاده است
ابروی او جز کمان چرخ نیست زانکه همچون چرخ طاق افتاده است
چون ندارد ترک سیمینم میان پس چرا زرین نطاق افتاده است
این همه باریک بینی فرید از میان آن وشاق افتاده است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بیانی شورانگیز و در عین حال نکته‌سنج از احوال عاشقی است که در برابر زیبایی بی‌همتای معشوق، سرگشته و حیران مانده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های سنتی ادبیات فارسی، میانِ زیباییِ خیره‌کننده و وقار معشوق با رنجِ دوری و هجران، تقابلی عمیق ترسیم می‌کند و فضا را با پرسش‌های فلسفی و عاشقانه درباره سرنوشت و قضا و قدر گره می‌زند.

درونمایه اصلی اثر، حیرتِ عاشق از قدرتِ نفوذِ عشق و تأثیر آن بر سرنوشتِ اوست. شاعر می‌کوشد با نگاهی دقیق و گاه ظریف‌بینانه، چراییِ مرگِ عاطفی و تنهایی خود را در سایه‌یِ زیباییِ معشوق جست‌وجو کند و در نهایت، همه‌ی این کشمکش‌های درونی را برآمده از همان حضورِ تأثیرگذار و سحرآمیزِ معشوق می‌داند.

معنای روان

دلبرم در حسن طاق افتاده است قسم من زو اشتیاق افتاده است

محبوب من در زیبایی یگانه و بی‌همتاست و همین کمالِ او باعث شده است که سهم و سرنوشت من در این دنیا، تنها اشتیاق و بی‌قراریِ بی‌پایان باشد.

نکته ادبی: طاق افتادن کنایه از یگانه و بی‌نظیر بودن است.

بر سر پایم چو کرسی ز انتظار کو چو عرش سیم ساق افتاده است

در حالی که از شدت انتظار برای دیدن او ایستاده‌ام، پاهایِ سیمین و درخشانِ او را تصور می‌کنم که همچون عرشِ الهی یا پایه‌ای باشکوه و درخشان، جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: عرش در اینجا نماد شکوه و درخشش است.

گر رسد یک شب خیال وصل او برق در زیرش براق افتاده است

اگر تنها یک شب، خیالِ وصال او به ذهنم خطور کند، آن‌چنان سرعتی دارد که گویی برقی جهیده و در زیرِ این خیال، مرکبِ تندرویی چون بُراق (مرکب پیامبر در معراج) قرار گرفته است.

نکته ادبی: بُراق اشاره‌ای اساطیری-مذهبی به مرکب سریع‌السیر است.

لیک اندر تیه هجرش گرد من سد اسکندر یتاق افتاده است

اما در بیابانِ بی‌پایانِ دوری از او، سدی نفوذناپذیر مانند سد اسکندر میان من و او حائل شده است که عبور از آن برایم ممکن نیست.

نکته ادبی: سد اسکندر کنایه از مانعی عظیم و شکست‌ناپذیر است.

کی فتد در دوزخ این آتش کزو در خراسان و عراق افتاده است

این آتشِ عشقی که او در دلم افروخته، چنان شعله‌ور است که حرارتش به خراسان و عراق رسیده است؛ چنین آتشی فراتر از آن است که حتی در دوزخ جای گیرد.

نکته ادبی: مبالغه‌ای شاعرانه برای بیان شدتِ عشق.

بر هم افتاده چو زلفش هر نفس کشته تو در فراق افتاده است

جان و جهانم مانند زلفِ پیچ‌درپیچِ او آشفته و درهم‌ریخته است و من که کشته‌یِ عشقِ توام، در فراقِ تو گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: بر هم افتادن کنایه از آشفتگی و پریشانیِ احوال است.

می ندانم تا به عمدا می کشد یا چنین خود اتفاق افتاده است

نمی‌دانم که آیا او با آگاهی و از روی قصد مرا می‌کشد یا اینکه این مرگ و نابودیِ من، تنها یک اتفاقِ ساده و گذرا در مسیرِ عشق است.

نکته ادبی: استفاده از تضادِ عمد و اتفاق برای نشان دادن سرگردانیِ عاشق.

تا که روی همچو ماهش دیده ام ماه بختم در محاق افتاده است

از آن لحظه که چهره‌یِ درخشانِ چون ماهِ او را دیدم، بخت و اقبالِ من مانند ماه که در سایه‌یِ زمین قرار می‌گیرد، به تیرگی و محاق دچار شده است.

نکته ادبی: محاق مرحله‌ای از ماه است که دیده نمی‌شود و کنایه از بدشانسی است.

ابروی او جز کمان چرخ نیست زانکه همچون چرخ طاق افتاده است

ابروانِ او دقیقاً مانند کمانِ آسمان (فلک) است؛ زیرا هر دو به شکلی خمیده و طاق‌مانند آفریده شده‌اند.

نکته ادبی: طاق در اینجا به معنی قوس و کمان است.

چون ندارد ترک سیمینم میان پس چرا زرین نطاق افتاده است

از آنجا که محبوبِ سیمین‌تنِ من، کمری بسیار باریک و ظریف دارد که گویی اصلاً کمری ندارد، پس چرا کمربندی زرین بر آن بسته است؟

نکته ادبی: استفاده از پرسشِ انکاری برای ستایشِ ظرافتِ اندامِ معشوق.

این همه باریک بینی فرید از میان آن وشاق افتاده است

این همه نکته‌سنجی و باریک‌بینیِ فرید، همگی نتیجه‌یِ مشاهده‌یِ آن محبوبِ زیباروی و دلفریب است.

نکته ادبی: وشاق به معنای زیباروی و نوجوانِ دلفریب است که در اینجا خطاب به معشوق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح برق در زیرش براق افتاده است / سد اسکندر

اشاره به داستان‌ها و باورهای کهن (معراج پیامبر و ساخت سد اسکندر برای مقابله با یأجوج و مأجوج) برای غنای معنایی شعر.

مبالغه در خراسان و عراق افتاده است

بزرگ‌نماییِ تأثیر آتش عشق برای نشان دادن شدتِ درونی آن.

تشبیه ابروی او جز کمان چرخ نیست

مانند کردن ابروی معشوق به کمانِ آسمان برای ترسیم دقیقِ قوسِ ابرو.

ایهام و مراعات نظیر ماه / محاق / چرخ

استفاده از واژگانِ مرتبط با نجوم برای توصیف وضعیتِ اقبال و زیبایی معشوق.