دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۰

عطار
ای شکر خوشه چین گفتارت سرو آزاد کرد رفتارت
بس که طوطی جان بزد پر و بال ز اشتیاق لب شکر بارت
خار در پای گل شکست هزار ز آرزوی رخ چو گلنارت
هر شبی با هزار دیده سپهر مانده در انتظار دیدارت
لعل از جان بشسته دست به خون شده مبهوت جزع خون خوارت
نرگس تر که ساقی چمن است حلقه در گوش چشم مکارت
هرکه را از هزار گونه جفا دل ببردی به جان گرفتارت
بحر از آن جوش می زند لب خشک که بدیدست در شهوارت
آسمان می کند زمین بوست زانکه سرگشته گشت در کارت
گشت دندان عاشقان همه کند زانکه بس تیز گشت بازارت
بر دل و جان من جهان مفروش که به جان و دلم خریدارت
بر بناگوش توست حلقهٔ زلف حلقه در گوش کرده عطارت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در ستایش زیبایی و کمالات محبوب سروده شده و شاعر با بهره‌گیری از عناصر طبیعی همچون گل، دریا، آسمان و جواهرات، تصویری درخشان و بی‌بدیل از معشوق ترسیم می‌کند. در این ابیات، تمام عالم در برابر شکوه و جذابیت محبوب سر تعظیم فرود می‌آورند و عاشق در تلاطم اشتیاق و حیرانی، جز به وصال او نمی‌اندیشد.

فضای شعر سرشار از ستایش و شیفتگی است؛ شاعر با استفاده از اغراق‌های شاعرانه، جایگاه معشوق را فراتر از عالم ماده دانسته و او را محور کائنات معرفی می‌کند، به طوری که زیبایی او حتی عناصر طبیعت را نیز به حیرت و بندگی واداشته است.

معنای روان

ای شکر خوشه چین گفتارت سرو آزاد کرد رفتارت

گفتار تو چنان شیرین است که شکر در برابر آن گویی خوشه چینی بیش نیست و خرامیدن و رفتار متناسب تو، سرو آزاد را در برابر وقار تو سرافکنده و پابست کرده است.

نکته ادبی: تشبیه گفتار معشوق به شکر و استعاره از سرو برای توصیف قد و قامت و رفتار موزون.

بس که طوطی جان بزد پر و بال ز اشتیاق لب شکر بارت

جان من همچون طوطی که تشنه شیرینی است، از شدت اشتیاق به لب‌های شکر‌بار تو، بی‌قرار است و پر و بال می‌زند.

نکته ادبی: اشاره به تمثیلِ طوطی که در ادبیات کلاسیک همواره مشتاق شکر و قند است.

خار در پای گل شکست هزار ز آرزوی رخ چو گلنارت

گل‌ها در آرزوی رسیدن به سرخی رخسار تو که همچون گلنار است، خوار و خفیف شده‌اند و گویی در این حسرت، خار در پایشان فرو رفته است.

نکته ادبی: ایهام در واژه 'خار' و 'گل'، تضاد میان گل (زیبایی) و خار (رنج) برای نشان دادن شدت حسادت گل از زیبایی صورت معشوق.

هر شبی با هزار دیده سپهر مانده در انتظار دیدارت

آسمان با هزاران ستاره که همچون هزاران چشم هستند، تمام شب را در انتظار دیدن روی تو به سر می‌برد.

نکته ادبی: تشبیه ستارگان به دیدگان منتظر (آرایه تشخیص برای آسمان).

لعل از جان بشسته دست به خون شده مبهوت جزع خون خوارت

گوهر لعل از دیدن لب‌های خون‌رنگ و زیبای تو، از شدت شرمساری و حیرت، رنگ خود را باخته و مبهوت مانده است.

نکته ادبی: استعاره 'لعل' برای لب معشوق و کنایه از اینکه زیبایی معشوق از جواهرات گرانبها نیز برتر است.

نرگس تر که ساقی چمن است حلقه در گوش چشم مکارت

گل نرگس که در چمن همچون ساقی است، در برابر چشمان افسونگر تو، همچون بنده و غلامی سر به فرمان است.

نکته ادبی: تشبیه چشم به نرگس که در شعر فارسی رایج است و کنایه 'حلقه در گوش بودن' به معنای بنده و مطیع بودن.

هرکه را از هزار گونه جفا دل ببردی به جان گرفتارت

هر کس که از دست تو جفاهای فراوان دیده، چنان اسیر و شیفته‌ات شده است که جان و دلش را به تو باخته است.

نکته ادبی: اشاره به رابطه دو سویه میان جفا و عشق؛ جفای معشوق، عاشق را وفادارتر می‌کند.

بحر از آن جوش می زند لب خشک که بدیدست در شهوارت

دریای متلاطم که امواجش همچون لبان خشکیده است، گویی به خاطر حسرتِ دیدنِ مروارید دندان‌ها یا سخنان گران‌بهای تو چنین می‌جوشد.

نکته ادبی: استعاره از 'شهوار' که اشاره به مرواریدهای گران‌بها (دندان‌های معشوق) دارد.

آسمان می کند زمین بوست زانکه سرگشته گشت در کارت

آسمان به خاطر سرگشتگی و حیرت در کارِ زیبایی تو، به زمین بوسه می‌زند و سر تعظیم فرود می‌آورد.

نکته ادبی: استعاره از عظمت معشوق که آسمان را ناگزیر به کرنش در برابر زمین (محل حضور معشوق) می‌کند.

گشت دندان عاشقان همه کند زانکه بس تیز گشت بازارت

آن‌قدر که بازار زیبایی تو گرم و گیرنده است، عاشقان در برابر جذبه تو قدرت دفاع را از دست داده‌اند و دندان‌شان کند شده است.

نکته ادبی: کنایه از 'دندان کند شدن' که به معنای ناتوانی در مقابله یا شکست خوردن است.

بر دل و جان من جهان مفروش که به جان و دلم خریدارت

جهان را در برابر دل و جان من قرار مده و آن را پیشکش نکن، چرا که من تنها خریدار تو هستم و بهای تو جان و دل من است.

نکته ادبی: تأکید بر ارزشمندی معشوق در برابر جهان که نشان از مقام بلند عشق در نزد عاشق دارد.

بر بناگوش توست حلقهٔ زلف حلقه در گوش کرده عطارت

حلقه گیسوی تو بر بناگوشت افتاده است و حتی عطار (نماد زیبایی‌شناس و هنرمند) از شدت زیبایی‌ات، خود را بنده و حلقه به گوش تو کرده است.

نکته ادبی: ایهام در واژه 'عطار' که هم می‌تواند به معنای شغل عطاری باشد و هم اشاره‌ای گذرا به نام یا جایگاه فردی عاشق‌پیشه.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رخ چو گلنار

مقایسه چهره معشوق به گل انار به دلیل سرخی و لطافت.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) آسمان می کند زمین بوست

بخشیدن ویژگی انسانی (بوسه زدن) به آسمان برای نمایش کرنش و تواضع در برابر معشوق.

کنایه حلقه در گوش کردن

کنایه از تسلیم محض، بندگی و غلامی در برابر معشوق.

اغراق (مبالغه) خار در پای گل شکست

بزرگ‌نمایی رنج گل در آرزوی رسیدن به زیبایی چهره معشوق.