دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۸

عطار
دم مزن گر همدمی می بایدت خسته شو گر مرهمی می بایدت
تا در اثباتی تو بس نامحرمی محو شو گر محرمی می بایدت
همچو غواصان دم اندر سینه کش گر چو دریا همدمی می بایدت
از عبادت غم کشی و صد شفیع پیشوای هر غمی می بایدت
اشک لایق تر شفیع تو از آنک هر عبادت را نمی می بایدت
تنگدل ماندی، که دل یک قطره خونست عالمی در عالمی می بایدت
تا که این یک قطره صد دریا شود صبر صد عالم همی می بایدت
هر دو عالم گر نباشد گو مباش در حضور او دمی می بایدت
در غم هر دم که نبود در حضور تا قیامت ماتمی می بایدت
در حضورش عهد کردی ای فرید عهد خود مستحکمی می بایدت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در پی تبیینِ جایگاهِ والای حضور در سلوک عرفانی است و به سالک می‌آموزد که برای رسیدن به قربِ حق، باید از خودیت و منیّت دست بشوید. شاعر بر این باور است که با تکیه بر آیین‌های ظاهری یا اثباتِ خود، راهی به سوی حقیقت گشوده نمی‌شود، بلکه باید در سکوت و با تحمّلِ رنجِ هجران، ظرفیت وجودی را گسترش داد.

در این نگاه، قلبِ انسان که در ابتدا تنها قطره‌ای ناچیز است، باید با صبرِ بسیار و پاک‌باختگی، به وسعتِ اقیانوسی بی‌کران بدل شود تا بتواند در هر لحظه، پذیرای حضور یار باشد. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که هر لحظه زیستن بدونِ اتصال به معشوق، حسرتی ابدی است و عهدی که با حق بسته شده، باید با استواری و وفاداریِ کامل پاس داشته شود.

معنای روان

دم مزن گر همدمی می بایدت خسته شو گر مرهمی می بایدت

اگر خواهانِ همنشینی با محبوب هستی، لب از سخن فرو بند. اگر به دنبالِ درمانی برای دردهایت می‌گردی، باید رنج و سختیِ راه را بر خود هموار کنی.

نکته ادبی: دستورِ فعلیِ دم مزن (امر نهی) و بایدت (فعلِ لازم به معنای بایستن) در بافتارِ ادبِ عرفانی بر لزومِ سکوتِ ذهنی تأکید دارد.

تا در اثباتی تو بس نامحرمی محو شو گر محرمی می بایدت

تا زمانی که بر موجودیت و هویتِ فردیِ خود پافشاری می‌کنی، بیگانه و نامحرمِ درگاهِ حق هستی؛ اگر می‌خواهی به حریمِ او راه یابی، باید از خود فانی شوی.

نکته ادبی: تضادِ اثبات (خودبینی) و محو (فنای فی‌الله) کلیدِ اصلیِ درکِ این بیت است.

همچو غواصان دم اندر سینه کش گر چو دریا همدمی می بایدت

مانند غواصانی که برای فرورفتن در دریا نفس خود را حبس می‌کنند، تو نیز باید نفس و هوس‌های خود را مهار کنی، اگر می‌خواهی به عمقِ دریایِ معرفت برسی و با حق یکی شوی.

نکته ادبی: تمثیلِ غواص و حبسِ دم به کنترلِ قوایِ نفسانی و تمرکزِ ذهن اشاره دارد.

از عبادت غم کشی و صد شفیع پیشوای هر غمی می بایدت

تکیه بر عبادت‌های ظاهری و واسطه‌ قرار دادنِ دیگران برای حلِ مشکلات کافی نیست؛ تو برای هر غم و اندوهی که بر دلت می‌نشیند، نیازمندِ پیشوایی هستی که راهنمای باطنیِ تو باشد.

نکته ادبی: نقدِ تکیه‌ی صِرف بر عباداتِ مناسکی و تأکید بر نیاز به راهبرِ درونی.

اشک لایق تر شفیع تو از آنک هر عبادت را نمی می بایدت

اشکِ چشم که برخاسته از سوزِ دل است، شفیع و واسطه‌ای شایسته‌تر از عبادتی است که در آن رطوبتِ عشق و جان‌مایهٔ عاشقی نباشد.

نکته ادبی: نمی در اینجا به معنای نمِ اشک و یا رطوبتِ عشق است که در تقابل با عبادتِ خشک و بی‌روح قرار گرفته.

تنگدل ماندی، که دل یک قطره خونست عالمی در عالمی می بایدت

دل‌تنگ هستی، زیرا می‌خواهی در این قلب که کوچک‌تر از یک قطره خون است، تمامِ عالم را جای دهی؛ در حالی که وسعتِ دل تو باید به اندازهٔ ابعادِ گوناگونِ هستی گسترده شود.

نکته ادبی: پارادوکسِ یک قطره خون و عالمی در عالمی نشان‌دهنده‌ی تضادِ جسمانیت با وسعتِ روحانیِ دل است.

تا که این یک قطره صد دریا شود صبر صد عالم همی می بایدت

برای اینکه این قلبِ کوچک و ناچیز به دریایی بیکران از معرفت تبدیل شود، نیازمندِ بردباری و استقامتی به اندازه‌ی صدها جهان هستی.

نکته ادبی: استعاره‌ی صد دریا شدن برای ظرفیتِ وجودیِ انسان که از طریقِ صبر به دست می‌آید.

هر دو عالم گر نباشد گو مباش در حضور او دمی می بایدت

اگر هر دو جهان (دنیا و آخرت) نابود شوند نیز اهمیتی ندارد؛ تنها چیزی که اهمیت دارد، داشتنِ لحظه‌ای حضور در پیشگاهِ معشوق است.

نکته ادبی: ارجحیتِ وصالِ لحظه‌ای بر تمامِ هستی، بیانگرِ برتریِ کیفیتِ لحظه بر کمیتِ زمان است.

در غم هر دم که نبود در حضور تا قیامت ماتمی می بایدت

هر لحظه‌ای که در آن حضورِ معشوق را حس نمی‌کنی و از یادِ او غافلی، ماتم و اندوهی است که تا روزِ قیامت دامن‌گیرِ تو خواهد بود.

نکته ادبی: غمِ دم به غفلت اشاره دارد که در عرفان، بزرگترین خسرانِ ممکن است.

در حضورش عهد کردی ای فرید عهد خود مستحکمی می بایدت

ای فرید، تو در محضرِ حق عهدی بسته‌ای؛ اکنون که این پیمان را پذیرفتی، باید در وفاداری به آن بسیار مستحکم و استوار باشی.

نکته ادبی: خطابِ شاعر به خود (تخلص) برای تذکر و تأکید بر لزومِ پایبندی به عهدِ الست یا پیمانِ سلوک.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) اثبات و محو

تقابلِ میانِ خودبینی و فنای در حق که محورِ اصلیِ عرفانِ عملی است.

تمثیل غواص

تشبیه سالک به غواص برای نشان دادنِ لزومِ تمرکز و حبسِ نفس در راهِ رسیدن به عمقِ معانی.

استعاره قطره و دریا

نمادِ قلبِ کوچکِ آدمی در برابرِ گستره‌ی بی‌پایانِ تجلیاتِ الهی.

کنایه دم زدن

کنایه از ادعایِ خودیت داشتن و سخن گفتن از منِ خویشتن.