دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱۷

عطار
زهی ماه در مهر سرو بلندت شکر در گدازش ز تشویر قندت
جهان فتنه بگرفت و پر مشک شد هم چو بگذشت بادی به مشکین کمندت
سر زلف پر بند تو تا بدیدم به یک دم شدم عاشق بند بندت
گزند تو را قدر و قیمت که داند بیا تا به جانم رسانی گزندت
برآر از سر کبر گردی ز عالم که گوگرد سرخ است گرد سمندت
به چه آلتی عشق روی تو بازم چو جان مست توست و خرد مستمندت
چنان ماه رویی که آئینهٔ تو به رخ با قمر در غلط او فکندت
چو وجه سپندی ندارم چه سازم جگر به که سوزم به جای سپندت
مزن بانگ بر من که این است جرمم که خورشید خواندم به بانگ بلندت
غلط گفتم این زانکه خورشید دایم رخی همچو زر، می رود مستمندت
چه سازم که عطار اگر جان به زاری بسوزد ز عشقت نیاید پسندت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بیانی شورانگیز و شاعرانه در ستایش زیبایی و کمالِ معشوق است. شاعر با استفاده از تصویرسازی‌های آسمانی و طبیعت‌گرایانه، جایگاه معشوق را فراتر از پدیده‌های عالم قرار می‌دهد و خود را در برابر این زیبایی، ناتوان و نیازمند می‌بیند.

درونمایه اصلی شعر، تسلیم محضِ عاشق در برابر اراده و جفای معشوق است. شاعر چنان درگیر عشق شده است که حتی درد و رنج ناشی از آن را نیز غنیمت می‌شمارد و حاضر است برای خشنودی معشوق از همه چیز، حتی جان خود بگذرد.

معنای روان

زهی ماه در مهر سرو بلندت شکر در گدازش ز تشویر قندت

ای کسی که رخسارت چون ماه و قد و بالایت چون سرو بلند است؛ شیرینی و حلاوتِ لب‌های تو چنان است که شکر در برابر آن از شرمساری آب می‌شود.

نکته ادبی: تشویر به معنای شرمساری و خجالت است. ماه و سرو از نمادهای کلاسیک زیبایی در شعر فارسی هستند.

جهان فتنه بگرفت و پر مشک شد هم چو بگذشت بادی به مشکین کمندت

وقتی باد به موهای پیچ‌درپیچ و خوش‌بوی تو می‌وزد، تمام دنیا دچار آشوب و فتنه می‌شود و سرشار از عطر مشک می‌گردد.

نکته ادبی: کمند در اینجا استعاره از گیسوان بلند و گره‌خورده است که عاشق را گرفتار می‌کند.

سر زلف پر بند تو تا بدیدم به یک دم شدم عاشق بند بندت

همین که گره‌های زلف پیچ‌درپیچ تو را دیدم، در همان لحظه عاشق تک‌تکِ آن بندها و گره‌ها و گویی عاشقِ تمامِ وجود تو شدم.

نکته ادبی: ایهام در واژه بند؛ هم به معنای گره‌های زلف و هم به معنای زنجیر و گرفتاری.

گزند تو را قدر و قیمت که داند بیا تا به جانم رسانی گزندت

چه کسی ارزش واقعیِ دردی را که تو به عاشق می‌رسانی می‌داند؟ بیا و این درد و آسیب را به من برسان، که من پذیرای آن هستم.

نکته ادبی: گزند در اینجا به معنای رنج و بلایی است که معشوق بر عاشق تحمیل می‌کند.

برآر از سر کبر گردی ز عالم که گوگرد سرخ است گرد سمندت

کمی از تکبر و غرور خود بکاه، چرا که مرکب تو آن‌قدر شریف و باارزش است که گرد و غبار زیر پای آن، مانند گوگرد سرخ کیمیا است.

نکته ادبی: گوگرد سرخ نماد ماده‌ای بسیار کمیاب و ارزشمند در کیمیاگری است.

به چه آلتی عشق روی تو بازم چو جان مست توست و خرد مستمندت

با چه ابزار و وسیله‌ای می‌توانم عشق تو را در دل جای دهم؟ چرا که جان من در مستیِ تو غرق است و عقلم در برابر تو فقیر و درمانده شده است.

نکته ادبی: مستمند در اینجا به معنای فقیر و نیازمند به توجه معشوق است.

چنان ماه رویی که آئینهٔ تو به رخ با قمر در غلط او فکندت

تو چنان چهره‌ای داری که حتی آیینه هم در تشخیصِ میان صورتِ تو و ماه دچار اشتباه می‌شود و تو را با ماه یکی می‌پندارد.

نکته ادبی: در غلط افکندن به معنای ایجاد تردید و اشتباه در تشخیص است.

چو وجه سپندی ندارم چه سازم جگر به که سوزم به جای سپندت

چون هیچ سپندی برای دفع چشم‌زخم از تو ندارم، پس چه کنم؟ جگر خود را به جای سپند در آتش عشق تو می‌سوزانم.

نکته ادبی: سپند (اسفند) برای دفع چشم‌زخم دود می‌کردند؛ سوزاندن جگر کنایه از رنج کشیدن عاشق است.

مزن بانگ بر من که این است جرمم که خورشید خواندم به بانگ بلندت

بر سر من فریاد نزن که جرم و گناه من تنها همین است که تو را با صدای بلند «خورشید» خواندم.

نکته ادبی: بانگ زدن به معنای نهیب و توبیخ کردن است.

غلط گفتم این زانکه خورشید دایم رخی همچو زر، می رود مستمندت

البته که اشتباه کردم تو را خورشید نامیدم؛ چرا که خورشیدِ آسمان همیشه با چهره‌ای زرد و ناتوان، مانند یک عاشقِ درمانده در آسمان حرکت می‌کند.

نکته ادبی: زردی چهره خورشید در ادبیات کهن نماد رنج و بیماری است.

چه سازم که عطار اگر جان به زاری بسوزد ز عشقت نیاید پسندت

چه می‌توانم بکنم که اگر عطار تمام جانش را هم در راه عشق تو با زاری و درد بسوزاند، باز هم در نظر تو ناچیز است و تو را خشنود نمی‌کند.

نکته ادبی: عطار در اینجا تخلص شاعر است که به ناتوانی خود در رسیدن به حدِ کمالِ رضایت معشوق اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ماه در مهر سرو بلندت

تشبیه معشوق به ماه (زیبایی) و سرو (قامت).

ایهام زلف پر بند

بند هم به معنای گره‌های زلف و هم به معنای زنجیر و گرفتار کردن عاشق.

کنایه جگر سوزاندن

کنایه از تحمل رنج و غم شدید در راه عشق.

مبالغه گوگرد سرخ است گرد سمندت

اغراق در ارزش و اعتبار معشوق که حتی گرد و غبار او نیز خاصیت کیمیایی دارد.