دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۹

عطار
در دلم افتاد آتش ساقیا ساقیا آخر کجائی هین بیا
هین بیا کز آرزوی روی تو بر سر آتش بماندم ساقیا
بر گیاه نفس بند آب حیات چند دارم نفس را همچون گیا
چون سگ نفسم نمکساری بیافت پاک شد تا همچو جان شد پر ضیا
نفس رفت و جان نماند و دل بسوخت ذره ای نه روی ماند و نه ریا
نفس ما هم رنگ جان شد گوییا نفس چون مس بود و جان چون کیمیا
زان بمیرانند ما را تا کنند خاک ما در چشم انجم توتیا
روز روز ماست می در جام ریز می می جان جام جام اولیا
آسیا پر خون بران از خون چشم چند گردی گرد خون چون آسیا
خویشتن ایثار کن عطار وار چند گوئی لا علی و لا لیا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری پرشور و عرفانی است که در آن شاعر با زبانی حاکی از اشتیاقِ سوزان، به دنبال وصالِ معشوقِ ازلی است. فضای حاکم بر ابیات، فضایِ فنا و بقاست؛ جایی که سالک با پشت سر گذاشتنِ هویتِ مادی و نفسانی خود، همچون مس که با اکسیرِ کیمیا به طلا بدل می‌شود، از تاریکیِ خودخواهی به روشناییِ جانِ الهی می‌رسد.

درونمایه‌ی اصلی، دعوت به تسلیمِ کامل در برابرِ حقیقت است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی همچون ساقی، می، کیمیا و آسیا، مراحل دشوارِ سلوک را ترسیم می‌کند. این ابیات، سرودی در ستایشِ تولدِ دوباره‌ی معنوی و گذر از خودِ مجازی به سمتِ خودِ حقیقی است که در نهایت به مقامِ ایثار و ترکِ تعلقات ختم می‌شود.

معنای روان

در دلم افتاد آتش ساقیا ساقیا آخر کجائی هین بیا

ای ساقی، آتشِ اشتیاق در دلم شعله‌ور شده است؛ دیگر طاقتم طاق شد، کجایی؟ زودتر بیا.

نکته ادبی: ساقی در عرفان به پیرِ راه یا تجلیِ خداوند اشاره دارد که جامِ معرفت را به سالک می‌نوشاند.

هین بیا کز آرزوی روی تو بر سر آتش بماندم ساقیا

بیا که از شدتِ دوری و آرزوی دیدارِ تو، همچون اسپندی در آتش می‌سوزم.

نکته ادبی: بر سر آتش بودن کنایه از بی‌قراری شدید و رنجِ دوری است.

بر گیاه نفس بند آب حیات چند دارم نفس را همچون گیا

تا کی باید این عمرِ ناپایدار و وجودِ مادی (نفس) را که به گیاهی ضعیف می‌ماند، با دل‌بستگی‌های دنیوی آبیاری کنم و بیهوده تلف کنم؟

نکته ادبی: گیاه نفس استعاره از عمرِ فانی و ناپایدار است.

چون سگ نفسم نمکساری بیافت پاک شد تا همچو جان شد پر ضیا

وقتی نفسِ سرکشِ من، نمکزارِ فیض و حکمتِ الهی را یافت، از آن پلیدی‌ها پاک شد و مانند جانِ من به نوری درخشان بدل گشت.

نکته ادبی: نمکساری یافتن کنایه از رسیدن به آگاهی و معرفتی است که جان را تصفیه می‌کند.

نفس رفت و جان نماند و دل بسوخت ذره ای نه روی ماند و نه ریا

هوی و هوس از میان رفت و دلم در این آتش سوخت؛ دیگر هیچ اثری از خودنمایی، ریا و ظاهرگرایی در من باقی نمانده است.

نکته ادبی: ریا در اینجا به معنایِ تظاهر و خودنماییِ نفسانی است که مانعِ وصال است.

نفس ما هم رنگ جان شد گوییا نفس چون مس بود و جان چون کیمیا

گویا نفسِ من هم‌رنگِ جانِ پاک شد؛ نفسِ من پیش از این همچون مسِ بی‌ارزش بود، اما با همراهیِ جان (یا پیر)، کیمیایی شد و ارزشمند گردید.

نکته ادبی: کیمیا در ادبیاتِ عرفانی نمادِ قدرتِ معنوی است که ماهیتِ انسان را دگرگون می‌کند.

زان بمیرانند ما را تا کنند خاک ما در چشم انجم توتیا

آن‌ها (عارفان یا حق) ما را می‌میرانند (یعنی ما را از خودخواهی تهی می‌کنند) تا خاکِ وجودِ ما را به چنان ارزشی برسانند که سرمه‌ی چشمِ ستارگانِ آسمان شود.

نکته ادبی: توتیا شدن خاک کنایه از به اوجِ افتخار و پاکی رسیدن است.

روز روز ماست می در جام ریز می می جان جام جام اولیا

امروز، روزِ ماست؛ شرابِ معرفت را در جام بریز. این شراب، حقیقتِ جانِ اولیا و بزرگانِ دین است.

نکته ادبی: می در اینجا کنایه از شرابِ طهورِ عرفانی و آگاهیِ الهی است.

آسیا پر خون بران از خون چشم چند گردی گرد خون چون آسیا

اگر باید در این دنیا رنج کشید، بگذار این رنج از خونِ دل باشد؛ تا کی می‌خواهی همچون آسیاب، بیهوده دورِ خودت بچرخی و رنجِ بیهوده بکشی؟

نکته ادبی: آسیا گردیدن کنایه از تکرارِ اعمالِ بی‌ثمر و رنج‌هایِ بیهوده است.

خویشتن ایثار کن عطار وار چند گوئی لا علی و لا لیا

مانند عطار، وجودِ خود را در راهِ حق فدا کن و ایثارگر باش؛ تا کی می‌خواهی با تردید و انکار (لا گفتن) بهانه‌تراشی کنی؟

نکته ادبی: لا علی و لا لیا اشاره به بهانه‌هایِ بی‌پایانِ نفس برای فرار از تسلیمِ کامل است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ساقی

اشاره به منبعِ فیض و راهنمایِ معنوی که جانِ تشنه را سیراب می‌کند.

کنایه بر سر آتش بماندم

کنایه از بی‌قراریِ شدید و رنجِ فراق.

تشبیه نفس چون مس بود و جان چون کیمیا

تشبیه کردنِ نفسِ ناپاک به مس و جانِ تصفیه‌شده به کیمیا برای نشان دادنِ دگرگونیِ معنوی.

تناقض (پارادوکس) خاک ما در چشم انجم توتیا

خاکی که پست‌ترین چیز است، به چنان عظمتی می‌رسد که سرمه‌ی چشمِ ستارگان می‌شود.

تلمیح عطار

اشاره به فریدالدین عطار نیشابوری به عنوانِ الگویِ ایثار و عرفان.