دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷

عطار
بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را صد جام برهم نوش کرد از خون دل پر جام ما
چون راست کاندر کار شد وز کعبه در خمار شد در کفر خود دین دار شد بیزار شد ز اسلام ما
پس گفت تا کی زین هوس ماییم و درد یک نفس دایم یکی گوییم وبس تا شد دو عالم رام ما
بس کم زنی استاد شد بی خانه و بنیاد شد از نام و ننگ آزاد شد نیک است این بدنام را
پس شد چون مردان مرد او وز هر دو عالم فرد او وز درد درد درد او شد مست هفت اندام ما
دل گشت چون دلداده ای جان شد ز کار افتاده ای تا ریخت پر هر باده ای از جام دل در جام ما
جان را چون آن می نوش شد از بی خودی بیهوش شد عقل از جهان خاموش شد و از دل برفت آرام ما
عطار در دیر مغان خون می کشید اندر نهان فریاد برخاست از جهان کای رند درد آشام ما

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضایِ عرفانِ عاشقانه و با تکیه بر مکتب ملامتیه سروده شده است؛ جایی که سالک برای رسیدن به حقیقتِ مطلق، از قید و بندهایِ ظاهری دین و اعتبارات اجتماعی می‌گسلد. شاعر با استفاده از نمادهایِ رندانه‌ی عرفانی، سیرِ تحولِ درونی انسان را از مرحله‌ی خودآگاهی به مرحله‌ی بی‌خودی و فنا توصیف می‌کند.

درونمایه‌ی اصلی، گذار از 'عقلِ مصلحت‌بین' به 'مستیِ جان' است. شاعر بیان می‌کند که رنج و دردی که عاشق در این مسیر می‌کشد، نه مایه‌ی ضعف، بلکه نشانه‌ی بلوغِ روحی و عاملِ پالایشِ جان از تعلقاتِ دنیا و آخرت است؛ عشقی که سرانجام سالک را به یگانگی با محبوب می‌رساند.

معنای روان

بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را صد جام برهم نوش کرد از خون دل پر جام ما

دوباره این پیرِ کهنه‌کار و دردمندِ راهِ عشق را به شور و هیجان آورید. او پیش از این صدها جام از خونِ دلِ ما (رنج‌هایِ کشیده‌شده در این مسیر) را سر کشیده است.

نکته ادبی: پیرِ دردآشام کنایه از سالکِ مجربی است که سختی‌های راهِ حقیقت را چشیده است.

چون راست کاندر کار شد وز کعبه در خمار شد در کفر خود دین دار شد بیزار شد ز اسلام ما

آن‌گاه که او به کارِ عشق پرداخت و از دینِ ظاهری و کعبه‌پرستی دست شست و به کفرِ عاشقی روی آورد، در میانِ همین بی‌دینیِ ظاهری، به ایمانی راستین دست یافت و از اسلامِ خشک و بی‌آلایش ما بیزار شد.

نکته ادبی: تضادِ 'کفر' و 'دین' در اینجا نه به معنای شرعی، بلکه به معنای عرفانی (رهایی از قید دین رسمی و رسیدن به حقیقتِ باطنی) است.

پس گفت تا کی زین هوس ماییم و درد یک نفس دایم یکی گوییم وبس تا شد دو عالم رام ما

سپس با خود گفت تا کِی باید اسیرِ این هوس‌ها باشیم؟ ما غرق در درد و رنجی هستیم که هر لحظه تازه می‌شود. دائم دم از یگانگی می‌زنیم تا جایی که تمامِ هستی و دو عالم، مسخر و مطیعِ ما شد.

نکته ادبی: مراد از دو عالم، عالم دنیا و آخرت است که با فنایِ نفس برای سالک رام می‌شود.

بس کم زنی استاد شد بی خانه و بنیاد شد از نام و ننگ آزاد شد نیک است این بدنام را

او به چنان درجه‌ای رسید که از همه‌چیز دست کشید، خانه و خانمان را رها کرد و از بندِ نام و ننگِ اجتماعی آزاد شد؛ این بدنامی و رسوایی در راهِ عشق، برای او عینِ نیک‌بختی است.

نکته ادبی: مفهومِ 'بدنامی' در اینجا ستایشِ رهایی از قضاوت‌های مردم و ریاکاری است.

پس شد چون مردان مرد او وز هر دو عالم فرد او وز درد درد درد او شد مست هفت اندام ما

سپس او به مقامِ مردانِ راهِ حقیقت رسید و از قیدِ هر دو جهان رهایی یافت و به یگانگی رسید؛ و از شدتِ دردِ عمیقِ عشق، تمامِ وجود و پیکرِ او مستِ شرابِ حق گشت.

نکته ادبی: هفت اندام نمادی از تمامیتِ وجودِ انسان است.

دل گشت چون دلداده ای جان شد ز کار افتاده ای تا ریخت پر هر باده ای از جام دل در جام ما

دلِ او مانندِ عاشقِ دلداده‌ای شد و جانش از کارِ دنیوی بازماند و از کار افتاد، تا اینکه شرابِ معرفت از جامِ دلِ او به جامِ ما سرازیر شد.

نکته ادبی: اشاره به انتقالِ جذبه‌ی عرفانی از مرشد به مرید یا از جان به روح.

جان را چون آن می نوش شد از بی خودی بیهوش شد عقل از جهان خاموش شد و از دل برفت آرام ما

هنگامی که جانِ عاشق از آن شرابِ الهی نوشید، از شدتِ بی‌خودی و مستی از هوش رفت؛ در این هنگام عقلِ جزئی در جهان خاموش شد و آرامشِ دنیوی از دلِ ما رخت بربست.

نکته ادبی: خاموش شدنِ عقل در اینجا ستایشِ شهود بر استدلال است.

عطار در دیر مغان خون می کشید اندر نهان فریاد برخاست از جهان کای رند درد آشام ما

عطار در دیرِ مغان (جایگاهِ عاشقان) پنهانی رنجِ عشق را می‌کشید. ناگهان فریادی از سراسرِ جهان برخاست که ای رندِ عاشق‌مسلک که دردِ عشق می‌نوشی، تویی آن حقیقتِ ما.

نکته ادبی: دیرِ مغان استعاره از مکانی روحانی و به دور از تعصباتِ مذهبی است که در آن حقیقتِ عشق جریان دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره دیر مغان

نمادی برای خلوت‌گاهِ اهلِ معرفت و جایگاهی که در آن شرابِ عشقِ الهی یافت می‌شود.

پارادوکس (متناقض‌نما) در کفر خود دین‌دار شد

اشاره به این نکته که رسیدن به حقیقتِ ناب، گاه نیازمندِ پشت‌پا زدن به ظواهرِ دینی است که در نظرِ عوام کفر می‌نماید.

کنایه خون دل

کنایه از رنج‌ها و سختی‌های جانکاهی که سالک در مسیرِ رسیدن به حق تحمل می‌کند.

تکرار (تکرار واژگانی) درد درد درد

تکرارِ واژه برای تأکید بر شدت و کثرتِ رنجِ مقدسی که عاشق را به مستی می‌رساند.