دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴

عطار
گفتم اندر محنت و خواری مرا چون ببینی نیز نگذاری مرا
بعد از آن معلوم من شد کان حدیث دست ندهد جز به دشواری مرا
از می عشقت چنان مستم که نیست تا قیامت روی هشیاری مرا
گر به غارت می بری دل باک نیست دل تو را باد و جگرخواری مرا
از تو نتوانم که فریاد آورم زآنکه در فریاد می ناری مرا
گر بنالم زیر بار عشق تو بار بفزایی به سر باری مرا
گر زمن بیزار گردد هرچه هست نیست از تو روی بیزاری مرا
از من بیچاره بیزاری مکن چون همی بینی بدین زاری مرا
گفته بودی کاخرت یاری دهم چون بمردم کی دهی یاری مرا
پرده بردار و دل من شاد کن در غم خود تا به کی داری مرا
چبود از بهر سگان کوی خویش خاک کوی خویش انگاری مرا
مدتی خون خوردم و راهم نبود نیست استعداد بیزاری مرا
نی غلط گفتم که دل خاکی شدی گر نبودی از تو دلداری مرا
مانع خود هم منم در راه خویش تا کی از عطار و عطاری مرا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عرفانی، شرحی است بر سوز و گدازِ جانِ عاشق در مسیرِ رسیدن به معشوقِ ازلی. شاعر در فضایی آکنده از درد و اشتیاق، احوالِ خود را که همانا سرگشتگی و بی‌قراری است، به تصویر می‌کشد. او از بی‌مهری‌های ظاهری معشوق می‌نالد، اما در نهایت بر این حقیقت صحه می‌گذارد که این رنج، لازمه‌ی راه عشق است و او راهی جز سوختن و ساختن ندارد.

در این ابیات، کشمکشِ درونیِ میانِ میل به وصال و ناتوانی در تحملِ هجران به زیبایی ترسیم شده است. شاعر با زبانی صریح و بی‌پیرایه، از فنای خویشتن در برابر عظمتِ عشق سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که تمامیِ موانعِ راه، نه از جانبِ معشوق، بلکه از جانبِ خودِ سالک و تعلقاتِ اوست.

معنای روان

گفتم اندر محنت و خواری مرا چون ببینی نیز نگذاری مرا

خطاب به معشوق گفتم: آنگاه که مرا در این حالتِ زار و خوار و دردمند می‌بینی، مبادا مرا رها کنی و از یاد ببری.

نکته ادبی: محنت و خواری به معنای رنج و ذلتِ ناشی از دوری است.

بعد از آن معلوم من شد کان حدیث دست ندهد جز به دشواری مرا

پس از آن بود که برایم آشکار شد که وصال و رسیدن به این مقصود، جز با تحمل سختی‌های فراوان میسر نمی‌شود.

نکته ادبی: دست دادن به معنای فراهم شدن یا به دست آمدن است.

از می عشقت چنان مستم که نیست تا قیامت روی هشیاری مرا

من چنان از شرابِ عشق تو مست و بی‌خودم که تا روز قیامت نیز، لحظه‌ای هوشیاری و آگاهی برایم باقی نخواهد ماند.

نکته ادبی: مستی در اینجا استعاره از بی‌خودی و فنای سالک است.

گر به غارت می بری دل باک نیست دل تو را باد و جگرخواری مرا

اگر دل مرا به یغما می‌بری، هیچ باکی ندارم؛ دل که فدای تو باد و این رنج و سختی نیز سهمِ من از عشق توست.

نکته ادبی: جگرخواری کنایه از رنج کشیدن و غم خوردن است.

از تو نتوانم که فریاد آورم زآنکه در فریاد می ناری مرا

حتی نمی‌توانم شکوه کنم و فریاد برآورم، چرا که تو خود اجازه نمی‌دهی و مرا در وضعیتی قرار داده‌ای که فریادم به جایی نمی‌رسد.

نکته ادبی: فریاد برآوردن در اینجا به معنای شکایت کردن است.

گر بنالم زیر بار عشق تو بار بفزایی به سر باری مرا

اگر زیر بارِ سنگینِ عشق تو ناله کنم، تو بر این بار می‌افزایی و رنجی مضاعف بر دوشم می‌گذاری.

نکته ادبی: بار به معنای بارِ غم و مسئولیتِ عشق است.

گر زمن بیزار گردد هرچه هست نیست از تو روی بیزاری مرا

حتی اگر تمامِ جهان از من بیزار شوند و مرا طرد کنند، من هرگز نمی‌توانم از تو بیزار شوم و روی برگردانم.

نکته ادبی: بیزاری در اینجا به معنای دوری جستن و دل کندن است.

از من بیچاره بیزاری مکن چون همی بینی بدین زاری مرا

حال که مرا در این حالِ زار و نزار می‌بینی، از من بیچاره روی مگردان و بیزاری مکن.

نکته ادبی: زاری به معنای ضعف و دردمندی است.

گفته بودی کاخرت یاری دهم چون بمردم کی دهی یاری مرا

تو وعده داده بودی که در نهایت مرا یاری خواهی کرد، اما وقتی بمیرم و از میان بروم، یاری تو چه سودی برای من خواهد داشت؟

نکته ادبی: اشاره به وعده‌ی وصل که عاشق نگرانِ دیر شدنِ آن است.

پرده بردار و دل من شاد کن در غم خود تا به کی داری مرا

حجاب‌ها را کنار بزن و دلِ مرا شاد کن؛ تا کی می‌خواهی مرا در زندانِ غمِ خود گرفتار نگه داری؟

نکته ادبی: پرده برداشتن کنایه از تجلی معشوق و رفع حجاب‌های میان عاشق و معشوق است.

چبود از بهر سگان کوی خویش خاک کوی خویش انگاری مرا

چه می‌شود اگر مرا نیز مانندِ سگ‌های کویِ خود، به عنوانِ خاکی که بر آن قدم می‌گذاری بپذیری؟

نکته ادبی: سگ کوی از نمادهای تواضع و فروتنیِ عاشق در برابر معشوق است.

مدتی خون خوردم و راهم نبود نیست استعداد بیزاری مرا

مدت‌ها رنج کشیدم و راهی برای وصال نیافتم؛ در واقع من اصلاً توانایی و استعدادی برای دوری از تو ندارم.

نکته ادبی: خون خوردن کنایه از رنج و اندوهِ طولانی است.

نی غلط گفتم که دل خاکی شدی گر نبودی از تو دلداری مرا

بلکه سخنم را پس می‌گیرم و می‌گویم: اگر دلداری و توجهِ تو نبود، قلبِ من در این راهِ پرخطر به خاکستر تبدیل می‌شد.

نکته ادبی: دلداری در اینجا به معنای تسلی بخشیدن و توجهِ معشوق است.

مانع خود هم منم در راه خویش تا کی از عطار و عطاری مرا

مانعِ اصلی در این راه خودِ من هستم؛ تا چه زمانی مرا به هویتِ دنیوی و نامِ عطار سرگرم می‌کنی؟

نکته ادبی: عطار و عطاری علاوه بر نام شاعر، اشاره به تعلقاتِ نفسانی دارد که مانعِ رسیدن به حق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره می عشق

عشق به شرابی تشبیه شده که موجب بی‌خودی و مستیِ سالک می‌شود.

کنایه خون خوردن

کنایه از تحملِ سختی‌های جانکاه و اندوهِ بسیار.

تناقض (پارادوکس) مانع خود هم منم

اشاره به اینکه بزرگترین حجاب در راهِ رسیدن به معشوق، نفسِ خودِ عاشق است.

تلمیح عطار و عطاری

اشاره به تخلصِ شاعر و استفاده از آن برای نفیِ هویتِ شخصی در برابرِ عشق.