دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳

عطار
ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا
جان و دل پر درد دارم هم تو در من می نگر چون تو پیدا کرده ای این راز پنهان مرا
ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک نیست جز روی تو درمان چشم گریان مرا
گرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشق پا و سر پیدا نیامد این بیابان مرا
گر امید وصل تو در پی نباشد رهبرم تا ابد ره درکشد وادی هجران مرا
چون تو می دانی که درمان من سرگشته چیست دردم از حد شد چه می سازی تو درمان مرا
جان عطار از پریشانی است همچون زلف تو جمع کن بر روی خود جان پریشان مرا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بازتاب‌دهنده‌ سوز و گداز عاشقانه و اشتیاقِ بی‌پایانِ سالکِ راهِ حقیقت در پیشگاه معشوقِ ازلی است. در این اثر، شاعر خود را موجودی کوچک و سرگشته در پهنه‌ی بی‌کرانِ عشق می‌بیند که تمام هستی‌اش تحت الشعاعِ حضور و خواستِ معشوق قرار دارد و اذعان می‌کند که حتی رنج‌ها و دردهای عاشقی، عطایی از جانبِ اوست.

فضا و اتمسفر حاکم بر این ابیات، سرشار از حیرت، تواضع و تمناست. عطار با استفاده از تصویرسازی‌های دقیق و استعاره‌های عمیق، بر این نکته تأکید دارد که پیمودن مسیر عشق بدون امید به وصال و عنایتِ معشوق، امری ناممکن است و تنها راه رهایی از پریشانیِ جان، بازگشت به آغوشِ آن حقیقتِ یگانه است.

معنای روان

ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا

ای کسی که راز پنهانِ عشقِ مرا در جهان آشکار کردی، من چه کسی هستم که نسیمی از جانبِ بزرگیِ تو به جانِ من برسد و مرا لایقِ توجه کند؟

نکته ادبی: ترکیب چون تویی در اینجا نشان‌دهنده تعظیم و تواضع عاشق در برابر مقام بلند معشوق است.

جان و دل پر درد دارم هم تو در من می نگر چون تو پیدا کرده ای این راز پنهان مرا

جان و دلم پر از درد است، پس خودت به من نگاه کن؛ چرا که تو خودت بودی که این رازِ پنهان (عشق) را در وجود من آشکار ساختی.

نکته ادبی: تکرار واژه راز پنهان برای تأکید بر این است که عشق، امری غریزی و الهی بوده که معشوق در جان عاشق نهاده است.

ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک نیست جز روی تو درمان چشم گریان مرا

از شدتِ آرزویِ دیدارِ روی تو، چهره‌ام را با اشکِ خونین رنگین کرده‌ام؛ زیرا هیچ دارویی برای چشمانِ گریانِ من جز دیدنِ روی تو وجود ندارد.

نکته ادبی: در خون گرفتن روی کنایه از گریستنِ بسیار و رنج کشیدنِ فراوان در طریق عشق است.

گرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشق پا و سر پیدا نیامد این بیابان مرا

اگرچه در مسیرِ عشق، تمام وجودم را (از سر تا پا) مانند قلم به خدمت گرفتم، اما این بیابانِ عشق به قدری وسیع و بی‌انتهاست که پایان و کرانه‌ی آن برای من مشخص نشد.

نکته ادبی: تشبیه عاشق به قلم استعاره‌ای برای فنا و نیستیِ عاشق در اراده و راهِ معشوق است.

گر امید وصل تو در پی نباشد رهبرم تا ابد ره درکشد وادی هجران مرا

اگر امید به وصالِ تو، راهبر و راهنمایِ من در این مسیر نباشد، وادیِ جدایی و دوری، تا ابد مرا سرگردان و گمراه خواهد کرد.

نکته ادبی: وادی هجران استعاره از مراحل دشوار و جان‌کاهِ سلوکِ عرفانی است.

چون تو می دانی که درمان من سرگشته چیست دردم از حد شد چه می سازی تو درمان مرا

از آنجا که تو خود به خوبی می‌دانی درمانِ دردِ من چیست، حال که رنج و دردِ من از حد گذشته است، چرا برای درمانِ من چاره‌ای نمی‌کنی؟

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای ابرازِ گله‌ای عاشقانه و عاجزانه از معشوق است.

جان عطار از پریشانی است همچون زلف تو جمع کن بر روی خود جان پریشان مرا

جانِ عطار از شدتِ پریشانی و بی‌قراری همچون زلفِ تو آشفته است. ای معشوق، این جانِ پراکنده و آشفته‌ام را بر چهره‌ زیبای خود جمع کن و سامان ببخش.

نکته ادبی: زلف استعاره‌ای از پیچیدگی و پریشانی و در عین حال کانونِ زیبایی و تجلیِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره قلم در راه عشق

تشبیه عاشق به قلم برای نشان دادن انقیاد کامل و خدمت به معشوق.

مبالغه در خون گرفتم روی

اغراق در شدتِ گریستن برای نشان دادن میزان اشتیاق و دردِ هجران.

مراعات نظیر سر، پا، جان، چشم

استفاده از اجزای بدن برای ترسیمِ درگیریِ تمامِ وجودِ عاشق در مسیر عشق.

تناقض ظاهری راز پنهان - پیدا کرده

اشاره به پارادوکسِ عشقی که در عین پنهان بودن، تمام وجود عاشق را آشکار و عیان می‌کند.