دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲

عطار
ز زلفت زنده می دارد صبا انفاس عیسی را ز رویت می کند روشن خیالت چشم موسی را
سحرگه عزم بستان کن صبوحی در گلستان کن به بلبل می برد از گل صبا صد گونه بشری را
کسی با شوق روحانی نخواهد ذوق جسمانی برای گلبن وصلش رها کن من و سلوی را
گر از پرده برون آیی و ما را روی بنمایی بسوزی خرقهٔ دعوی بیابی نور معنی را
دل از ما می کند دعوی سر زلفت به صد معنی چو دل ها در شکن دارد چه محتاج است دعوی را
به یک دم زهد سی ساله به یک دم باده بفروشم اگر در باده اندازد رخت عکس تجلی را
نگارینی که من دارم اگر برقع براندازد نماید زینت و رونق نگارستان مانی را
دلارامی که من دانم گر از پرده برون آید نبینی جز به میخانه ازین پس اهل تقوی را
شود در گلخن دوزخ طلب کاری چو عطارت اگر در روضه بنمایی به ما نور تجلی را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار سرشار از مضامین عالی عرفانی است که در آن، شاعر با زبانی نمادین از لزومِ عبور از ظواهر و رسیدن به حقیقتِ مطلق سخن می‌گوید. او معتقد است که زیبایی و تجلی خداوند چنان قدرتی دارد که می‌تواند زهدِ طولانی و تقوای ظاهری را بی‌اعتبار کند و سالک را به وادیِ شوریدگی و حقیقت‌جویی مطلق بکشاند.

در این فضا، معشوق نه یک موجودِ زمینی، بلکه حقیقتی است که پرده از اسرار برمی‌دارد و مایه حیاتِ حقیقی می‌شود. شاعر با بهره‌گیری از تلمیحاتِ اساطیری و قصصِ انبیا، شکوهِ این دیدار را به تصویر می‌کشد و میخانه را به جایگاهی برای وصولِ عارفانه به جای زهدِ خشکِ مسجد بدل می‌کند.

معنای روان

ز زلفت زنده می دارد صبا انفاس عیسی را ز رویت می کند روشن خیالت چشم موسی را

نسیم صبح از عطر گیسوی تو، بوی جان‌بخش و حیات‌آفرینِ نفس مسیحایی را می‌گیرد و خیالِ چهره‌ات، دیدگان موسی را همچون نوری از جانب کوه طور، روشن می‌سازد.

نکته ادبی: اشاره به معجزه حضرت عیسی (دمِ حیات‌بخش) و تجلی خداوند بر موسی در کوه طور.

سحرگه عزم بستان کن صبوحی در گلستان کن به بلبل می برد از گل صبا صد گونه بشری را

سحرگاهان به سوی بوستان روانه شو و در میان گل‌ها، شراب صبحگاهی بنوش، چرا که نسیم سحر پیام‌های خوش و امیدوارکننده را از جانب گل به بلبلِ شیدا می‌رساند.

نکته ادبی: صبوحی به معنای شرابِ صبحگاهی است و در عرفان نمادِ فیضِ الهی در هنگام سحر است.

کسی با شوق روحانی نخواهد ذوق جسمانی برای گلبن وصلش رها کن من و سلوی را

کسی که شوق و اشتیاقِ رسیدن به عالم معنا و روح را دارد، دیگر به لذت‌های گذرا و جسمانی بی‌میل است؛ پس برای رسیدن به آن گل‌بوته‌ی وصلِ الهی، باید از نعمات دنیوی (مانند مَن و سلوی) چشم‌پوشی کرد.

نکته ادبی: مَن و سلوی دو غذای بهشتی بودند که برای بنی‌اسرائیل نازل می‌شد و اینجا استعاره از لذت‌های دنیوی است.

گر از پرده برون آیی و ما را روی بنمایی بسوزی خرقهٔ دعوی بیابی نور معنی را

اگر تو از پس پرده‌ غیب بیرون بیایی و چهره‌ی خود را بر ما آشکار کنی، تمام ادعاهای پوشالی و ظاهری ما در برابر شکوه تو نابود می‌شود و ما به حقیقت و معنای حقیقی دست خواهیم یافت.

نکته ادبی: خرقه دعوی به معنای لباسِ زهدِ دروغین و ادعاهای بی‌پایه در سلوک است.

دل از ما می کند دعوی سر زلفت به صد معنی چو دل ها در شکن دارد چه محتاج است دعوی را

زلف تو با پیچ‌ و تاب‌های بسیارش، دل‌های ما را به اسارت گرفته و بی‌آنکه نیازی به ادعا باشد، خود گواه بر این اسارت است؛ پس چرا باید از دلی که خود گرفتارِ زلف تو شده، دعوی و مطالبه داشت؟

نکته ادبی: شکن به معنای پیچ و تاب گیسو است که در شعر عرفانی مظهرِ کثرتِ عالم و اسارتِ دل است.

به یک دم زهد سی ساله به یک دم باده بفروشم اگر در باده اندازد رخت عکس تجلی را

اگر در جامِ باده‌ای که می‌نوشم، انعکاس جلوه‌ی جمال تو بیفتد، حاضرم تمام زهد و عبادتِ سی‌ساله‌ام را در یک لحظه به قیمتِ یک جرعه باده بفروشم و از آن دست بشویم.

نکته ادبی: عکسِ تجلی به معنای تابشِ نورِ حقیقت در ظرفِ وجودیِ سالک است.

نگارینی که من دارم اگر برقع براندازد نماید زینت و رونق نگارستان مانی را

آن معشوق زیبایی که من دارم، اگر نقاب از چهره بردارد و جمال خود را آشکار کند، چنان زیبایی و شکوهی پدید می‌آورد که تمامِ هنرنمایی‌های مانی، آن نقاشِ اساطیری، در برابرش بی‌ارزش و حقیر خواهد بود.

نکته ادبی: نگارستانِ مانی اشاره به کتاب ارژنگ دارد که مانی نقاش، نقاشی‌های حیرت‌انگیز خود را در آن گرد آورده بود.

دلارامی که من دانم گر از پرده برون آید نبینی جز به میخانه ازین پس اهل تقوی را

آن دلبر جان‌فروزی که من می‌شناسم، اگر از پس پرده‌ غیب بیرون آید و جلوه‌گری کند، چنان جاذبه‌ای خواهد داشت که پس از آن دیگر هیچ پارسا و پرهیزگاری را در مسجد نخواهی یافت، بلکه همگان را در میخانه خواهی دید.

نکته ادبی: میخانه در اینجا مظهرِ حقیقت‌جوییِ بی‌ریا در مقابلِ مسجد که می‌تواند مظهرِ زهدِ ریایی باشد، به کار رفته است.

شود در گلخن دوزخ طلب کاری چو عطارت اگر در روضه بنمایی به ما نور تجلی را

اگر تو جلوه‌ی نور الهی را بر ما آشکار کنی، عارف و سالکِ بزرگی چون عطار نیز چنان در شوق و اشتیاق غرق می‌شود که حتی در گلخنِ دوزخ نیز به دنبال تو می‌گردد تا آن نور را بیابد.

نکته ادبی: گلخن به معنای گرمابه و آتشدان حمام است که در ادبیاتِ عرفانی نمادِ رنج و دشواریِ راه سلوک است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح انفاس عیسی، چشم موسی، من و سلوی، مانی

اشاره به داستان‌های مذهبی و تاریخی برای عمق‌بخشی به مفاهیمِ عرفانی.

استعاره زلفت، باده، پرده، گلخن

استفاده از عناصر دنیوی برای نشان دادنِ مفاهیمِ معنوی (مانند باده برای عشق الهی).

مبالغه فروش زهد سی‌ساله به یک دم باده

اغراق برای نشان دادنِ ارزشِ والای لحظه‌ی دیدار و شهود.