دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۱

عطار
چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را سجاده زاهدان را درد و قمار ما را
جایی که جان مردان باشد چو گوی گردان آن نیست جای رندان با آن چکار ما را
گر ساقیان معنی با زاهدان نشینند می زاهدان ره را درد و خمار ما را
درمانش مخلصان را دردش شکستگان را شادیش مصلحان را غم یادگار ما را
ای مدعی کجایی تا ملک ما ببینی کز هرچه بود در ما برداشت یار ما را
آمد خطاب ذوقی از هاتف حقیقت کای خسته چون بیابی اندوه زار ما را
عطار اندرین ره اندوهگین فروشد زیرا که او تمام است انده گسار ما را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نمایانگر تقابل میان زهد ظاهری و طریقتِ پرشورِ عشقِ عرفانی است. شاعر با لحنی که آمیخته به دردی عمیق و غروری عارفانه است، بیان می‌دارد که راه عشق، ساحتِ دلاوری و ازخودگذشتگی است، نه جایگاهِ مناسکِ زاهدانه. در نگاهِ شاعر، آنچه برای زاهدانِ دنیاپرست یا حتی مدعیان عرفان، جایگاهِ امن و عبادت محسوب می‌شود، برای سالکِ حقیقی، میدانِ بلا و از دست دادنِ تمامِ دارایی‌هایِ وجودی است.

درونمایه اصلی شعر، بیانِ رنجِ پربارِ سالک است. عطار تأکید می‌کند که خداوند یا یار، سالکِ حقیقی را چنان از خود تهی می‌کند که جز اندوه و حسرتِ عشق، چیزی در او باقی نمی‌ماند. این اندوه، نه یک نقطه ضعف، بلکه نشانه‌ای از کمالِ درکِ حقیقت و جایگاهِ ویژه سالک در نزد معشوق است؛ چنان‌که عطار خود را یگانه خریدار و مصرف‌کننده این اندوهِ مقدس می‌داند.

معنای روان

چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را سجاده زاهدان را درد و قمار ما را

از آنجا که در راه عشقِ یار، هیچ‌کس به اندازه ما دلیر و جان‌برکف نیست، سجاده و عبادتِ زاهدان در نظر ما جز مایه‌یِ دردسر و قماری بیهوده و پوچ، چیز دیگری نیست.

نکته ادبی: مردی در اینجا به معنای جوانمردی، دلیری و استقامت در راه حق است، نه جنسیت.

جایی که جان مردان باشد چو گوی گردان آن نیست جای رندان با آن چکار ما را

جایی که جانِ مردانِ خدا در میدانِ آزمایشِ الهی، همچون گویی در چرخش است و بی‌قرار، آن مکان برای رندانِ مدعی جای مناسبی نیست؛ ما را با آن مکان و آن سختی چه کار است؟ (یعنی آنقدر عظیم است که حتی ما نیز در برابرش ناچیزیم).

نکته ادبی: تعبیر گوی گردان به تزلزلِ وجودِ سالک در برابر اراده الهی اشاره دارد.

گر ساقیان معنی با زاهدان نشینند می زاهدان ره را درد و خمار ما را

اگر استادانِ حقیقت (ساقیانِ معنی) با زاهدانِ خشک‌مغز همنشین شوند، باده‌ای که به آنان می‌دهند جز دردِ راه و خماری نصیبشان نمی‌کند؛ زیرا زاهدان ظرفیتِ درکِ مستیِ حق را ندارند.

نکته ادبی: ساقیِ معنی استعاره از پیر یا مرشدِ راهِ حقیقت است.

درمانش مخلصان را دردش شکستگان را شادیش مصلحان را غم یادگار ما را

این راه برای بندگانِ خالص، داروی شفابخش است، برای شکست‌خوردگانِ راه، دردی جانکاه است، برای نیکوکاران، شادی‌بخش است، اما برای ما جز اندوهِ یادگاری از معشوق، چیزی باقی نمانده است.

نکته ادبی: ساختار موازیِ بیت، تفاوتِ اثرگذاریِ طریقت بر احوالِ مختلفِ سالکان را نشان می‌دهد.

ای مدعی کجایی تا ملک ما ببینی کز هرچه بود در ما برداشت یار ما را

ای کسی که ادعای سلوک داری، کجا هستی تا مقامِ معنوی و دنیایِ درونیِ ما را ببینی؟ که یارِ ما، هرآنچه در وجودِ ما بود (منیت و خودخواهی) را ستاند و ما را از خود تهی کرد.

نکته ادبی: مُلک در اینجا به معنای قلمروِ جان و احوالِ درونیِ عارف است.

آمد خطاب ذوقی از هاتف حقیقت کای خسته چون بیابی اندوه زار ما را

از عالمِ غیب، ندایی عارفانه به گوش رسید که ای خسته‌دل، تو که در راهِ عشق فرسوده شده‌ای، چگونه می‌خواهی به سرچشمه‌ی این اندوهِ عمیق و زاریِ ما دست پیدا کنی؟

نکته ادبی: هاتفِ حقیقت، ندای غیبی است که سالک در احوالِ شهودی می‌شنود.

عطار اندرین ره اندوهگین فروشد زیرا که او تمام است انده گسار ما را

عطار در این راه با اندوه و دردمندیِ فراوان پیش رفت و در آن محو شد، زیرا او تنها کسی است که این اندوهِ مقدس را به طور کامل در وجود خود می‌پذیرد و می‌کاهد (یا در خود هضم می‌کند).

نکته ادبی: اندوه‌گسار به معنای کسی است که اندوه را به جان می‌خرد و به عبارتی، هم‌نشینِ همیشگیِ درد است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گوی گردان

اشاره به بی‌پناهی و تسلیمِ مطلقِ روح در برابرِ دستِ تقدیر و مشیتِ الهی.

تناقض (پارادوکس) درمانش مخلصان را دردش شکستگان را

بیانِ دوگانه بودنِ اثرِ طریقت که بسته به ظرفیتِ سالک، هم می‌تواند شفا باشد و هم درد.

نماد سجاده

نمادِ زهدِ ظاهری و مناسکِ بی‌روح که در تقابل با عشقِ حقیقی قرار دارد.