دیوان اشعار - قصاید

عطار

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸

عطار
ای حلقهٔ درگاه تو هفت آسمان سبحانه وی از تو هم پر هم تهی هر دو جهان سبحانه
ای از هویدایی نهان وی از نهانی بس عیان هم بر کناری از جهان هم در میان سبحانه
چرخ آستان درگهت شیران عالم روبهت حیران بمانده در رهت پیر و جوان سبحانه
در کنه تو عقل و بصر هم اعجمی هم بی خبر جان طفل لب از شیر تر تن ناتوان سبحانه
در وصف ذاتت بی شکی از صد هزاران صد یکی دانش ندارند اندکی بسیار دان سبحانه
در جست و جویت عقل و جان واله فتاده در جهان تو دایما گنجی نهان در قعر جان سبحانه
دل غرقهٔ دریای تو تن نیز ناپروای تو سرگشتهٔ سودای تو عقل و روان سبحانه
هر بی زبانی بسته لب با رازهای بوالعجب با تو سخن گو روز و شب از صد زبان سبحانه
ذرات عالم از علی تا نقطهٔ تحت الثری تسبیح تو گوید همی کای غیب دان سبحانه
شب های تار و روشنان بر خاک تو نوحه کنان مردان ز شوقت چون زنان بر رخ زنان سبحانه
گردون زنگاری تو غرق هواداری تو و اندر طلبکاری تو بر سر دوان سبحانه
بر درگه تو آسمان در آستین آورده جان سر بر نگیرد یک زمان از آستان سبحانه
سلطان عالی حضرتی برتر ز نور و ظلمتی در پرده های عزتی در لامکان سبحانه
بس کس که اندر باخت جان تا یابد از کویت نشان وز تو نبوده در جهان کس را نشان سبحانه
وصفت که جان افزایدم گرچه زبان بگشایدم نه در عبارت آیدم نه در بیان سبحانه
چون وصف تو بیچون بود از حد عقل افزون بود هم از یقین بیرون بود هم از گمان سبحانه
پیش از همه رانده قلم بنوشته منشور کرم فرعون و موسی را به هم روزی رسان سبحانه
فرعون چون سرکش بود گرچه در آب خوش فتد زان آب در آتش فتد هم در زمان سبحانه
پنهان کنی پیغمبری از آتشی در آذری زان برد موسی اخگری اندر دهان سبحانه
از نیم پشه کژدمی، انگیختی چون رستمی تا بر سر نامردمی می زد سنان سبحانه
از عنکبوت بی تنی بر ساختی پرده تنی تا دوستی از دشمنی کردی نهان سبحانه
آن کرم سرگردان تو در قعر سنگی زان تو هر روز از دیوان تو اجرا ستان سبحانه
چون جان و دل پرداختی تن ها به خاک انداختی مرغان جان را ساختی عرش آشیان سبحانه
بگشای چشم ای دیده ور در صنع رب دادگر وین دانه های در نگر در کهکشان سبحانه
آن ماه نو ابرو به خم وین طاس روی اندر شکم صد دیده بگشاده به هم چون دیده بان سبحانه
چون خور فتد در قیروان شعرای شب آرد جهان تا بر سر اندازد از آن دو خواهران سبحانه
شب را ز انجم توشه ای پروین چو زرین خوشه ای بشکفته در هر گوشه ای صد گلستان سبحانه
هر شب به دست قادری بر گلشن نیلوفری از غایت صنعتگری گوهر فشان سبحانه
چون صنع خود پیدا کند صحن فلک صحرا کند گه فرقدان زیبا کند گه شعریان سبحانه
چون طاق گردون بسته شد عدل و کرم پیوسته شد تا با بره هم رسته شد شیر ژیان سبحانه
گه ماه را بگداخته در راه ماهی تاخته گه تیر را انداخته اندر کمان سبحانه
گه خوشه ای بیرون کشد تا آدمی در خون کشد گه دلو بر گردون کشد بی ریسمان سبحانه
عقرب نهاده گردنش بگشاده دم بر دشمنش جوزا به خدمت کردنش بسته میان سبحانه
چشم ترازو وا کند صد چشمه زو صحرا کند خرچنگ را پیدا کند ز آب روان سبحانه
گه تن به بازی سرکشد ضحاکیی خنجر کشد از گاو رایت برکشد چون کاویان سبحانه
بلبل که جان افزاید او دستان زنان زان آید او تا سر تو بسراید او از صد زبان سبحانه
از شوق تو هر بلبلی چون پیش آرد غلغلی صد برگ یابد هر گلی در بوستان سبحانه
گر زان شراب عاشقان یک جرعه برسانی به جان با هش نیاید بعد از آن تا جاودان سبحانه
هستم رهین نعمتت دل بر امید رحمتت تا در رسد از حضرتت یک مژدگان سبحانه
ای بر حقیقت پادشا گر در ره تو این گدا سودی کند دانم تو را نبود زیان سبحانه
چون آفریدی رایگان نه سود کردی نه زیان اکنون ببخش ای غیب دان هم رایگان سبحانه
یارب دل و دلدار شد بار گنه بسیار شد وین خفته تا بیدار شد شد کاروان سبحانه
اول نه نیکو زیستم جز حسرت اکنون چیستم ای بس که من بگریستم از شرم آن سبحانه
درمانده ام در کار خود نه یار کس نه یار خود از پردهٔ پندار خود بازم رهان سبحانه
جان مرا هشیار کن شایستهٔ دیدار کن وین خفته را بیدار کن در زندگان سبحانه
در ششدر خوف و رجا چون جان شود از تن جدا یارب مکش از سوی ما آن دم عنان سبحانه
از ظلمت تحت الثری جان جذب کن سوی علا نوری ز انوار هدی در وی رسان سبحانه
هرچند بی باک رهم از لطف کن پاک رهم کافکند بر خاک رهم بار گران سبحانه
عطار را در هر نفس فریاد رس لطف تو بس پاکش برای فریاد رس زین خاکدان سبحانه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، درونمایه‌ای عارفانه و ستایش‌گرانه دارد که با توصیفِ عظمت و شکوهِ بی‌پایانِ خداوند آغاز می‌شود. شاعر در این قطعه، با نگاهی موحدانه، به تضاد و در عین حال یگانگیِ حضورِ خداوند در تمامِ زوایای هستی می‌پردازد و هستی را تجلی‌گاهِ حضور او می‌داند.

در ادامه، شاعر با بهره‌گیری از دانشِ نجومِ کهن و داستان‌های اساطیری و تاریخی، به تدبیرِ الهی در جهان اشاره می‌کند و ضمنِ اقرار به عجزِ عقلِ بشری در شناختِ حقیقتِ ذاتِ او، با لحنی سرشار از تضرع و امید، از خداوند طلبِ بخشایش، هدایت و رهایی از بندهای دنیوی و نفسانی می‌کند.

معنای روان

ای حلقهٔ درگاه تو هفت آسمان سبحانه وی از تو هم پر هم تهی هر دو جهان سبحانه

هفت آسمان در برابر درگاهِ شکوهِ تو مانندِ حلقه‌ای بر در است؛ تو هم در تمامِ جهانِ هستی حضور داری و هم از آن فراتری (سبحان الله).

نکته ادبی: هفت آسمان اشاره به کیهان‌شناسی قدیم و مفهومِ عرش است. واژه سبحانه تکرارِ تقدیسِ خداوند است.

ای از هویدایی نهان وی از نهانی بس عیان هم بر کناری از جهان هم در میان سبحانه

ای که از بس پیدایی، دیده نمی‌شوی و ای که از بس پنهانی، آشکارترینی؛ هم از جهان جدا هستی و هم در میانِ آن حضور داری.

نکته ادبی: تضاد میان هویدایی و نهانی، پارادوکسِ عرفانیِ حضورِ الهی را نشان می‌دهد.

چرخ آستان درگهت شیران عالم روبهت حیران بمانده در رهت پیر و جوان سبحانه

فلک در برابرِ درگاهِ تو متواضع است و شیرانِ قدرتمند در پیشگاهت مانندِ روباهی ناتوانند و همه پیر و جوان در رسیدن به معرفتِ تو حیران مانده‌اند.

نکته ادبی: شیر و روباه کنایه از اقتدار و ضعف در برابر امر الهی است.

در کنه تو عقل و بصر هم اعجمی هم بی خبر جان طفل لب از شیر تر تن ناتوان سبحانه

در شناختِ حقیقتِ تو، عقل و بیناییِ انسان، هم ناتوان است و هم بی‌خبر؛ جانِ انسان در برابرِ عظمتِ تو مانندِ کودکی است که هنوز شیرخوار است و تن نیز ناتوان است.

نکته ادبی: تشبیه به کودکِ شیرخوار، کنایه از جهل و عدمِ تواناییِ شناختِ مطلق است.

در وصف ذاتت بی شکی از صد هزاران صد یکی دانش ندارند اندکی بسیار دان سبحانه

در وصفِ ذاتِ تو، بی هیچ شکی، دانایانِ بسیار هم حتی ذره‌ای از حقیقتِ تو را نمی‌دانند.

نکته ادبی: تضاد میان صد هزار و یک، نشان‌دهنده ناچیزیِ علمِ بشری در برابرِ علمِ الهی است.

در جست و جویت عقل و جان واله فتاده در جهان تو دایما گنجی نهان در قعر جان سبحانه

عقل و جانِ انسان در جست‌وجوی تو در جهان سرگردان است، در حالی که تو همیشه گنجی پنهان در ژرفای جان هستی.

نکته ادبی: اشاره به حدیث قدسی کُنتُ کَنزاً مَخفِیاً.

دل غرقهٔ دریای تو تن نیز ناپروای تو سرگشتهٔ سودای تو عقل و روان سبحانه

دل در دریایِ عشقِ تو غرق شده و جسم نیز از آن بی‌خبر است؛ عقل و روانِ انسان از سودایِ تو سرگشته و حیران است.

نکته ادبی: استعاره دریایِ عشق و سرگشتگیِ عقل.

هر بی زبانی بسته لب با رازهای بوالعجب با تو سخن گو روز و شب از صد زبان سبحانه

هر موجودِ بی‌زبانی که لب از سخن بسته، با رازهای شگفت‌انگیزِ هستی، شب و روز با تو به صد زبان سخن می‌گوید.

نکته ادبی: اشاره به تسبیحِ تمامِ موجوداتِ هستی (وَ إِن مِن شَیءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمدِهِ).

ذرات عالم از علی تا نقطهٔ تحت الثری تسبیح تو گوید همی کای غیب دان سبحانه

تمامِ ذراتِ عالم، از بالاترین مقام تا پایین‌ترین نقطه زمین، تسبیحِ تو می‌گویند، ای کسی که از غیب آگاهی.

نکته ادبی: تحت‌الثری به معنایِ پایین‌تر از خاک و اشاره به عمقِ هستی است.

شب های تار و روشنان بر خاک تو نوحه کنان مردان ز شوقت چون زنان بر رخ زنان سبحانه

شب‌ها و روزها بر خاکِ درگاهِ تو نوحه‌گرند و مردانِ راهِ حقیقت از شوقِ دیدارِ تو مانندِ زنان بر چهره می‌کوبند و می‌گریند.

نکته ادبی: نوحه کنان و بر رخ زدن، نشان‌دهنده اوجِ تضرع و نیازِ عاشقانه است.

گردون زنگاری تو غرق هواداری تو و اندر طلبکاری تو بر سر دوان سبحانه

آسمانِ زنگاری (نیلی) غرق در هواداریِ توست و در طلبِ تو با سرعت می‌دود.

نکته ادبی: گردون زنگاری استعاره از رنگِ آسمان است.

بر درگه تو آسمان در آستین آورده جان سر بر نگیرد یک زمان از آستان سبحانه

آسمان در برابرِ درگاهِ تو، جانش را در آستین نهاده (آماده قربانی است) و لحظه‌ای سر از آستانِ تو برنمی‌گیرد.

نکته ادبی: جان در آستین داشتن کنایه از تسلیم و فروتنیِ کامل است.

سلطان عالی حضرتی برتر ز نور و ظلمتی در پرده های عزتی در لامکان سبحانه

تو پادشاهِ بلندمرتبه‌ای هستی که از نور و ظلمت فراتری و در پرده‌هایِ عزت در مکانِ بی‌نام و نشان (لامکان) جای داری.

نکته ادبی: لامکان اصطلاحی عرفانی برای اشاره به ساحتِ غیرمادیِ پروردگار است.

بس کس که اندر باخت جان تا یابد از کویت نشان وز تو نبوده در جهان کس را نشان سبحانه

بسیارند کسانی که جان باختند تا نشانی از کویِ تو یابند، اما در این جهان کسی نتوانست نشانی از تو بیابد (چرا که تو فراتر از نشان‌هایی).

نکته ادبی: پارادوکسِ جست‌وجو و نیافتنِ مطلقِ حقیقتِ الهی.

وصفت که جان افزایدم گرچه زبان بگشایدم نه در عبارت آیدم نه در بیان سبحانه

وصفِ تو جانم را تازه می‌کند، اما با وجودِ اینکه زبان می‌گشایم تا تو را وصف کنم، وصفِ تو در کلام و بیان نمی‌گنجد.

نکته ادبی: عجز از توصیف در ادبیاتِ عرفانی امری مرسوم است.

چون وصف تو بیچون بود از حد عقل افزون بود هم از یقین بیرون بود هم از گمان سبحانه

چون وصفِ تو «بی‌چون» و فراتر از عقل است، از حدِ یقین و گمانِ انسان نیز خارج است.

نکته ادبی: بی‌چون به معنایِ بدونِ کیفیت و کمیت و اشاره به ذاتِ منزهِ الهی است.

پیش از همه رانده قلم بنوشته منشور کرم فرعون و موسی را به هم روزی رسان سبحانه

خداوند پیش از آفرینشِ همه، منشورِ لطفش را نگاشت و روزیِ فرعون و موسی را با هم مقرر کرد.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ فرعون و موسی و گستره‌ی روزیِ الهی.

فرعون چون سرکش بود گرچه در آب خوش فتد زان آب در آتش فتد هم در زمان سبحانه

فرعون که سرکش بود، اگرچه در آبِ خوش (رود نیل) قرار داشت، اما از همان آب به آتشِ غرق شدن افتاد.

نکته ادبی: تضاد میان آبِ رودخانه و آتشِ هلاکت.

پنهان کنی پیغمبری از آتشی در آذری زان برد موسی اخگری اندر دهان سبحانه

تو پیامبری (موسی) را از آتش در میانِ آذری (بت‌پرستان یا آتش‌پرستان) پنهان کردی، همان‌گونه که او اخگری از آتش به دهان گرفت.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ کودکیِ موسی و داستانِ اخگر خوردنِ او.

از نیم پشه کژدمی، انگیختی چون رستمی تا بر سر نامردمی می زد سنان سبحانه

تو با نیم‌دانه پشه‌ای، کژدمی را مانندِ رستمِ دستان انگیختی تا بر سرِ ستمکار (نمرود) ضربه بزند.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ اساطیریِ نابودیِ نمرود به دستِ پشه.

از عنکبوت بی تنی بر ساختی پرده تنی تا دوستی از دشمنی کردی نهان سبحانه

تو با تارِ عنکبوتیِ ناتوان، پرده‌ای ستبر ساختی تا دوستی (پیامبر) را از دشمن پنهان کنی.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ غارِ ثور و تارِ عنکبوت که پیامبر را نجات داد.

آن کرم سرگردان تو در قعر سنگی زان تو هر روز از دیوان تو اجرا ستان سبحانه

حتی آن کرمی که در قعرِ سنگی سرگردان است، هر روز از دیوانِ (دفترِ) تو روزیِ خود را می‌گیرد.

نکته ادبی: اشاره به گستردگیِ رزقِ الهی که شاملِ کوچک‌ترین موجودات هم می‌شود.

چون جان و دل پرداختی تن ها به خاک انداختی مرغان جان را ساختی عرش آشیان سبحانه

جان و دل را برایِ خود ساختی و بدن‌ها را به خاک سپردی؛ مرغانِ جانِ عارفان را شایسته آشیانه‌ی عرش قرار دادی.

نکته ادبی: تضاد میانِ خاک (ماده) و عرش (معنا).

بگشای چشم ای دیده ور در صنع رب دادگر وین دانه های در نگر در کهکشان سبحانه

ای دیده‌ور، چشم بگشا و در آفرینشِ پروردگارِ دادگر بنگر و این دانه‌هایِ مروارید (ستارگان) را در کهکشان تماشا کن.

نکته ادبی: تشبیه ستارگان به دانه‌هایِ مروارید.

آن ماه نو ابرو به خم وین طاس روی اندر شکم صد دیده بگشاده به هم چون دیده بان سبحانه

آن ماهِ نو که مانندِ ابرو خمیده است و آن طاسِ آسمان که شکمی دارد، صدها دیده (ستاره) مانندِ دیده‌بان گشوده‌اند.

نکته ادبی: تشبیه ماه به ابرو و ستارگان به دیده‌بان.

چون خور فتد در قیروان شعرای شب آرد جهان تا بر سر اندازد از آن دو خواهران سبحانه

هنگامی که خورشید در مغرب غروب می‌کند، جهان شعرایِ شب (تاریکی) را می‌آورد تا آن دو خواهر (ستاره‌ها) را بر سرِ آسمان بیندازد.

نکته ادبی: اشاره به ستارگانِ درخشان در شب.

شب را ز انجم توشه ای پروین چو زرین خوشه ای بشکفته در هر گوشه ای صد گلستان سبحانه

شب از ستارگان توشه‌ای دارد و خوشهٔ پروین مانندِ خوشه‌ای زرین در هر گوشهٔ آسمان، صد گلستان را شکوفا کرده است.

نکته ادبی: تشبیه خوشه پروین به خوشهٔ زرین.

هر شب به دست قادری بر گلشن نیلوفری از غایت صنعتگری گوهر فشان سبحانه

هر شب، دستِ توانایِ خداوند بر گلستانِ آسمان، از نهایتِ هنرمندی، گوهر (ستاره) می‌افشاند.

نکته ادبی: استعاره گلستانِ نیلوفری برایِ آسمانِ شب.

چون صنع خود پیدا کند صحن فلک صحرا کند گه فرقدان زیبا کند گه شعریان سبحانه

وقتی هنرش را آشکار می‌کند، صحنِ فلک را مانندِ صحرا می‌آراید؛ گاهی فرقدان (دو ستاره قطبی) را زیبا می‌کند و گاهی ستاره شعری را.

نکته ادبی: فرقدان و شعری نام‌هایِ ستارگانِ معروفِ در نجومِ قدیم هستند.

چون طاق گردون بسته شد عدل و کرم پیوسته شد تا با بره هم رسته شد شیر ژیان سبحانه

وقتی طاقِ آسمان بسته شد، عدل و کرمِ تو پیوسته شد، تا جایی که شیرِ ژیان با بره در یک دشت کنار هم قرار گرفتند.

نکته ادبی: اشاره به مدینه فاضله که در آن ظلم و ستم از میان رفته است.

گه ماه را بگداخته در راه ماهی تاخته گه تیر را انداخته اندر کمان سبحانه

گاهی ماه را در آسمان می‌تابانی و گاهی تیرِ شهاب را از کمانِ افلاک پرتاب می‌کنی.

نکته ادبی: تیر و کمان در نجوم استعاره از صورت‌هایِ فلکی هستند.

گه خوشه ای بیرون کشد تا آدمی در خون کشد گه دلو بر گردون کشد بی ریسمان سبحانه

گاهی خوشه (سنبله) را بیرون می‌کشی تا آدمی را در خون بکشد (امتحان کند) و گاهی دلو را بدون ریسمان به گردون می‌کشی.

نکته ادبی: اشاره به صورِ فلکیِ سنبله و دلو در نجوم.

عقرب نهاده گردنش بگشاده دم بر دشمنش جوزا به خدمت کردنش بسته میان سبحانه

عقرب گردنِ خود را نهاده و نیشش را بر دشمن گشوده و جوزا برای خدمت به او میان بسته است.

نکته ادبی: اشاره به صورِ فلکیِ عقرب و جوزا.

چشم ترازو وا کند صد چشمه زو صحرا کند خرچنگ را پیدا کند ز آب روان سبحانه

ترازو (مهر) چشم می‌گشاید و صد چشمه از آن جاری می‌شود و خرچنگ (سرطان) را در آبِ روان پدیدار می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به صورِ فلکیِ میزان و سرطان.

گه تن به بازی سرکشد ضحاکیی خنجر کشد از گاو رایت برکشد چون کاویان سبحانه

گاهی بدن به بازی می‌پردازد و خنجرِ ضحاکی بیرون می‌آید و رایتِ (پرچمِ) کاویان را برافراشته می‌کند.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ ضحاک و کاوه آهنگر و درفشِ کاویانی.

بلبل که جان افزاید او دستان زنان زان آید او تا سر تو بسراید او از صد زبان سبحانه

بلبلی که به جانِ انسان صفا می‌بخشد، با دستان (نغمه‌های) خود می‌آید تا سرِ تو را به صد زبان بسراید.

نکته ادبی: استعاره بلبل برایِ نغمه‌سرایانِ الهی.

از شوق تو هر بلبلی چون پیش آرد غلغلی صد برگ یابد هر گلی در بوستان سبحانه

از شوقِ تو، هر بلبلی که غوغا می‌کند، باعث می‌شود که هر گلی در بوستان صد برگ (کمال) پیدا کند.

نکته ادبی: ارتباطِ طولی میانِ نغمه و شکوفاییِ طبیعت.

گر زان شراب عاشقان یک جرعه برسانی به جان با هش نیاید بعد از آن تا جاودان سبحانه

اگر از آن شرابِ عاشقان، قطره‌ای به جانم برسانی، تا ابد از خود بی‌خود می‌شوم و هوشیار نمی‌گردم.

نکته ادبی: شراب استعاره از عشقِ الهی و سرمستیِ عرفانی.

هستم رهین نعمتت دل بر امید رحمتت تا در رسد از حضرتت یک مژدگان سبحانه

من وامدارِ نعمتِ توام و دلم به امیدِ رحمتِ توست، تا مژده‌ای از درگاهِ تو به من برسد.

نکته ادبی: رهین به معنایِ در گرو و وامدار است.

ای بر حقیقت پادشا گر در ره تو این گدا سودی کند دانم تو را نبود زیان سبحانه

ای پادشاهِ حقیقی، اگر این گدا (عطار) در راهِ تو قدمی بردارد و سودی ببرد، می‌دانم که این کار هیچ زیانی برایِ تو ندارد.

نکته ادبی: بیانِ تواضعِ شاعر و غنایِ مطلقِ ذاتِ الهی.

چون آفریدی رایگان نه سود کردی نه زیان اکنون ببخش ای غیب دان هم رایگان سبحانه

چون مرا رایگان آفریدی و نه سودی برایت داشتم و نه زیانی، اکنون نیز مرا رایگان ببخشای، ای که غیب را می‌دانی.

نکته ادبی: اشاره به فضل و رحمتِ بی‌دریغِ خداوند.

یارب دل و دلدار شد بار گنه بسیار شد وین خفته تا بیدار شد شد کاروان سبحانه

خداوندا، دل و دلدار (دنیا) سرگرممان کرد و بارِ گناه بسیار شد و تا این خفته (نفس) بیدار شد، کاروانِ عمر گذشت.

نکته ادبی: استعاره کاروان برایِ گذشتِ عمر.

اول نه نیکو زیستم جز حسرت اکنون چیستم ای بس که من بگریستم از شرم آن سبحانه

در ابتدا خوب زندگی نکردم و اکنون جز حسرت چیزی ندارم؛ ای بس که از شرمِ اعمالم گریسته‌ام.

نکته ادبی: اعتراف به گناه و پشیمانیِ عارفانه.

درمانده ام در کار خود نه یار کس نه یار خود از پردهٔ پندار خود بازم رهان سبحانه

در کارِ خود درمانده‌ام، نه یارِ دیگرانم و نه یارِ خود؛ مرا از پردهٔ پندار و گمان‌هایِ بیهوده رهایی ده.

نکته ادبی: پردهٔ پندار کنایه از حجاب‌هایِ نفسانی است.

جان مرا هشیار کن شایستهٔ دیدار کن وین خفته را بیدار کن در زندگان سبحانه

جانِ مرا هشیار کن، مرا لایقِ دیدارِ خود گردان و این خفته را در میانِ زندگان بیدار کن.

نکته ادبی: درخواستِ بصیرت و بیداریِ معنوی.

در ششدر خوف و رجا چون جان شود از تن جدا یارب مکش از سوی ما آن دم عنان سبحانه

هنگامی که در هنگامِ مرگ، جان از تن جدا می‌شود و میانِ خوف و رجا می‌ماند، یارب، عنانِ لطفِ خود را از ما برنگردان.

نکته ادبی: ششدر استعاره از وضعیتِ بغرنج و بن‌بستِ نهایی.

از ظلمت تحت الثری جان جذب کن سوی علا نوری ز انوار هدی در وی رسان سبحانه

جانِ مرا از ظلمتِ خاک (پستی) جذب کن و به سویِ بلندی ببر و نوری از انوارِ هدایت در آن قرار ده.

نکته ادبی: تضاد میان ظلمتِ تحت‌الثری و نورِ علا.

هرچند بی باک رهم از لطف کن پاک رهم کافکند بر خاک رهم بار گران سبحانه

اگرچه بی‌باکانه راه می‌پیمایم، با لطفِ خود مرا پاک کن، چرا که بارِ گناهِ سنگین بر خاکِ راهم افکنده شده است.

نکته ادبی: استعاره بارِ گران برایِ گناهانِ سنگین.

عطار را در هر نفس فریاد رس لطف تو بس پاکش برای فریاد رس زین خاکدان سبحانه

عطار را در هر نفسی که می‌کشد، فریادرسِ تو بس است؛ او را از این خاکدان (دنیا) برایِ رسیدن به فریادرس، پاک گردان.

نکته ادبی: خاکدان کنایه از دنیایِ مادی و محقر است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح فرعون و موسی / ضحاک

اشاره به داستان‌های تاریخی و اساطیری برای تفهیمِ قدرت و عدل الهی.

تضاد هویدایی نهان / هم پر هم تهی

استفاده از مفاهیمِ متضاد برای بیانِ پارادوکس‌هایِ عرفانیِ ذاتِ خداوند.

تشبیه ماه نو ابرو / خوشه پروین زرین خوشه

استفاده از تشبیهاتِ نجومی برای تصویرسازیِ زیبایی‌هایِ خلقت.

استعاره دریای تو / خاکدان

به کار بردنِ مفاهیمِ مادی برای بیانِ مفاهیمِ انتزاعیِ عشق و دنیا.