دیوان اشعار - قصاید

عطار

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷

عطار
مکن مدار برای من ای پسر روزه که کرد عارض سیمین تو چو زر روزه
ز ماه روزه چو کاهی شد ای پسر ماهت چگونه ماهی، ماهی بود به سر روزه
تو را چو از شکرت بوی شیر می آید سپید شد شکرت همچو شیر در روزه
ز لعل پر نمکت بوی خون همی آید گشاده ای تو به خون دلی مگر روزه
ز روزه تا تو لب چون شکر فروبستی لبم گشاد به خونابهٔ جگر روزه
ز بس که جست بصر چون هلال روی تو را تباه کرد به خون مردم بصر روزه
دل از فراق تو در روزهٔ وصال بماند به جان تو که بنگشاد او دگر روزه
اگر سال کنم بوسه ای جواب دهی که بی شکی برود حالی از شکر روزه
وگر به شب طلبم بوسه ای بگویی روز که کس نداشت بدین شام تا سحر روزه
چو من ز عشق تو بیمار و زار مانده اسیر بیار بوسه و بیمار گو بخور روزه
چو جان رنج کش من ز هجر در سفر است رواست گر بگشاید درین سفر روزه
اگرچه من نگشایم ولیک بگشاید به یک شکر ز لب خوب دادگر روزه
خدایگان فلک قدر آنکه هر رمضان ز خوان او بگشاده است قرص خور روزه
سه ماه روزه گرفت و ز نور روزه او مدام در دو جهان گشت نامور روزه
ز بهر روزه شه نه سپر جشنی ساخت که بو که شه بگشاید بدین قدر روزه
فرشتگان که ز شوق خدای می دارند میان عرش معظم ز خواب و خور روزه
اگرچه صایم دهرند لیک بگشایند موافقت را با شاه پر هنر روزه
کسی که روزه گرفته است از شفاعت او اگر ز هیچ شماری توان شمر روزه
اگرچه خشک لب افتاد بحر و بر امروز ز ابر دست تو بگشاد بحر و بر روزه
حسام گوهریت لب ببست و نگشاید مگر به خون دلم خصم بد گهر روزه
چو بام فتح گشادی ز چتر لعل گشاد همای چتر تو از دامن ظفر روزه
کسی که سرکشد از طاعت تو یک سر موی هبا شمر تو نماز وی و هدر روزه
خدایگانا شعر لطیف را عطار ردیف کرد به مدح تو سر به سر روزه
منم که ختم سخن بر من است و زهره کراست که صد سخن بگشاید بدیهه بر روزه
همیشه تا شب و روز است عید روزی باد هزار عیدت و عیدیت باد هر روزه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده که در قالب قصیده سروده شده، در ابتدا با رویکردی تغزلی و شاعرانه آغاز می‌شود که در آن شاعر با زبانی ظریف و با بهره‌گیری از مضمون «روزه»، شکوه و گلایه از فراق معشوق و دشواری‌های دوری را به تصویر می‌کشد. شاعر در این بخش با استفاده از ایهام‌های گوناگون میان روزه‌داری و وضعیت ظاهری معشوق، نوعی گفتگوی عاشقانه و طنازانه را رقم می‌زند.

در بخش دوم، شعر با چرخشی آشکار به سمت مدح و ثنای ممدوح (شاه) تغییر مسیر می‌دهد. در این قسمت، مضمون روزه به ابزاری برای ستایش بخشندگی، قدرت و جایگاه معنوی ممدوح تبدیل می‌شود. شاعر با مهارتی مثال‌زدنی، مفاهیم عرفانی و شرعی روزه را با اوصاف درباری و حماسی پیوند می‌زند تا عظمت ممدوح را در نظر مخاطب برجسته سازد.

معنای روان

مکن مدار برای من ای پسر روزه که کرد عارض سیمین تو چو زر روزه

ای محبوب زیباروی من، برای خاطر من روزه مگیر؛ چرا که صورت سفید و درخشان تو بر اثر گرسنگی و روزه‌داری، به رنگ زرد و زعفرانی درآمده است.

نکته ادبی: عارض سیمین: استعاره از چهره‌ی سفید و درخشان. تشبیه به زر شدنِ چهره بر اثر روزه، کنایه از زردی و رنگ‌پریدگی است.

ز ماه روزه چو کاهی شد ای پسر ماهت چگونه ماهی، ماهی بود به سر روزه

ای پسر ماهروی من، چهره تو در ماه روزه به اندازه یک هلال باریک شده است؛ شگفت‌آور است که چطور ماهی (چهره تو) در شب‌های روزه‌داری این‌چنین باریک و کم‌نور شده است.

نکته ادبی: ایهام در واژه «ماهی» که هم به معنای ماهی و هم به معنای «ماه من» است. «کاهی شدن» کنایه از لاغری و نزار شدن است.

تو را چو از شکرت بوی شیر می آید سپید شد شکرت همچو شیر در روزه

از آنجا که دهان تو شیرین است و بوی شیر (تازگی و پاکی) از آن به مشام می‌رسد، شکرِ لبان تو در ایام روزه به رنگ سفید و بی‌روح همچون شیر درآمده است.

نکته ادبی: بوی شیر آمدن کنایه از جوانی و طراوت است. تقابل رنگ سپیدی شیر با سرخی شکر (لب) در فضای روزه.

ز لعل پر نمکت بوی خون همی آید گشاده ای تو به خون دلی مگر روزه

از لبان سرخ و نمکین تو بویی از خون به مشام می‌رسد؛ مگر تو روزه خود را با خون دل عاشقان باز کرده‌ای که چنین رنگین است؟

نکته ادبی: لعل کنایه از لب سرخ است. بوی خون آمدن، استعاره‌ای از خونین‌دلیِ عاشقان در برابر بی‌مهری معشوق است.

ز روزه تا تو لب چون شکر فروبستی لبم گشاد به خونابهٔ جگر روزه

از وقتی که تو به خاطر روزه، لبانت را بر روی هم بستی و از سخن گفتن و بوسه بازداشتی، لب‌های من برای خوردن خونابه جگر و گریستن گشوده شد.

نکته ادبی: تقابل میان «لب بستنِ» معشوق و «لب گشودنِ» عاشق به رنج و درد.

ز بس که جست بصر چون هلال روی تو را تباه کرد به خون مردم بصر روزه

از بس که چشمان مردم برای دیدن چهره هلال‌مانند تو جستجو کرد و خسته شد، روزه باعث تباهی و کم‌سویی چشمان آن‌ها گشت.

نکته ادبی: اشاره به اینکه روزه و ماه رمضان با رویت هلال آغاز می‌شود؛ شاعر این جستجوی هلال را به جستجوی چهره معشوق پیوند زده است.

دل از فراق تو در روزهٔ وصال بماند به جان تو که بنگشاد او دگر روزه

دل من در انتظار دیدار تو، در روزه وصال باقی مانده است؛ به جان تو قسم که این روزه وصال هنوز با دیدار تو شکسته نشده است.

نکته ادبی: روزه وصال: اصطلاحی عرفانی که به معنای ادامه دادن روزه تا روز بعد است، اما اینجا در معنای مجازیِ «وصل نشدن» به کار رفته است.

اگر سال کنم بوسه ای جواب دهی که بی شکی برود حالی از شکر روزه

اگر در طول سال از تو بوسه‌ای طلب کنم، در پاسخ می‌گویی که «روزه» مانع این کار است و به همین دلیل بوسه از من دریغ می‌کنی.

نکته ادبی: بهره‌گیری از طنز و طعنه در کلام معشوق که بهانه‌های شرعی برای امتناع از بوسه می‌آورد.

وگر به شب طلبم بوسه ای بگویی روز که کس نداشت بدین شام تا سحر روزه

و اگر در شب از تو بوسه‌ای بخواهم، می‌گویی در این شب نیز روزه هستم؛ گویی تا سحر نیز کسی چنین روزه‌ای نداشته است.

نکته ادبی: اغراق در کلام معشوق برای طفره رفتن از بوسه، که شاعر آن را به ریشخند می‌گیرد.

چو من ز عشق تو بیمار و زار مانده اسیر بیار بوسه و بیمار گو بخور روزه

چون من از عشق تو بیمار و زار و اسیر شده‌ام، بوسه‌ای به من بده و به من بگو که به عنوان یک بیمار، مجاز هستی روزه خود را افطار کنی.

نکته ادبی: استناد به حکم شرعیِ «افطار برای بیمار» در فضایی عاشقانه برای گرفتن بوسه.

چو جان رنج کش من ز هجر در سفر است رواست گر بگشاید درین سفر روزه

از آنجا که جان رنج‌کشیده من به خاطر دوری و هجران در سفر (سختی و آوارگی) است، روا و جایز است که در این سفر، روزه خود را بشکند.

نکته ادبی: استفاده از حکم شرعیِ «افطار برای مسافر» برای توجیه تمایل عاشق به وصال.

اگرچه من نگشایم ولیک بگشاید به یک شکر ز لب خوب دادگر روزه

اگرچه من روزه‌ام را نمی‌شکنم (تا از تو دور نباشم)، اما لبانِ زیبای آن دادگر، با یک بوسه (شکر) روزه مرا به سادگی می‌گشاید.

نکته ادبی: دادگر در اینجا استعاره‌ای از معشوقِ سخت‌گیر اما عادل است.

خدایگان فلک قدر آنکه هر رمضان ز خوان او بگشاده است قرص خور روزه

ای که پادشاهی با شکوه و آسمانی داری، کسی که در هر ماه رمضان، به واسطه سفره پربرکت تو، قرص خورشید هم روزه‌اش را می‌گشاید.

نکته ادبی: آغاز مدح. «قرص خورشید» استعاره از افطار کردن روزه‌داران بر سر خوانِ پادشاه است.

سه ماه روزه گرفت و ز نور روزه او مدام در دو جهان گشت نامور روزه

او سه ماه پیاپی (رجب، شعبان و رمضان) را روزه گرفت و به خاطر نورانیتِ روزه او، نامش در هر دو جهان پرآوازه و بلند شد.

نکته ادبی: اشاره به فضیلت روزه‌داری در ماه‌های رجب و شعبان که در روایات آمده است.

ز بهر روزه شه نه سپر جشنی ساخت که بو که شه بگشاید بدین قدر روزه

شاه برای روزه، جشن و ضیافتی برپا نکرد، بلکه به شکلی عمل کرد که شاید بتواند با بخشندگی‌اش روزهِ نیازمندان را بگشاید.

نکته ادبی: اشاره به رویکرد کریمانه شاه که به جای جشن‌های تشریفاتی، به فکر افطار دادن به نیازمندان است.

فرشتگان که ز شوق خدای می دارند میان عرش معظم ز خواب و خور روزه

فرشتگانی که از شوق خداوند در میان عرش معظم، از خوردن و آشامیدن روزه گرفته‌اند...

نکته ادبی: تصویرسازی آسمانی از عبادات فرشتگان در کنارِ جایگاهِ شاه.

اگرچه صایم دهرند لیک بگشایند موافقت را با شاه پر هنر روزه

اگرچه آنان همیشه روزه‌دار هستند، اما برای همراهی و موافقت با شاهِ هنرمند، روزه خود را می‌شکنند.

نکته ادبی: اغراق در مقام شاه تا حدی که فرشتگان برای او روزه خود را می‌شکنند.

کسی که روزه گرفته است از شفاعت او اگر ز هیچ شماری توان شمر روزه

کسی که از شفاعت او (شاه) روزه گرفته است، اگر بتوان آن را در شمارِ روزه‌ها حساب کرد، شاه خود صاحب آن شفاعت است.

نکته ادبی: ابهام در رابطه میان روزه و شفاعتِ شاه، که به نوعی تقدیس جایگاه اوست.

اگرچه خشک لب افتاد بحر و بر امروز ز ابر دست تو بگشاد بحر و بر روزه

اگرچه امروز بحر و بر (همه جهان) به خاطر خشکسالی و قحطی، لب‌تشنه و روزه‌دار افتاده بودند، اما با ابرِ دستِ تو، خشکی و تشنگی جهان به پایان رسید.

نکته ادبی: استعاره «ابرِ دست» برای بخشش و سخاوتِ شاه که تشنگی (روزه) جهان را برطرف کرد.

حسام گوهریت لب ببست و نگشاید مگر به خون دلم خصم بد گهر روزه

حسام (نام ممدوح) که گوهر وجودش گرانبهاست، لب بسته است و آن را نمی‌گشاید، مگر آنکه بخواهد خونِ دشمنِ بدذات را بریزد.

نکته ادبی: تضاد میانِ لب بستنِ شاه و گشودن آن برای نابودی دشمن.

چو بام فتح گشادی ز چتر لعل گشاد همای چتر تو از دامن ظفر روزه

زمانی که بامِ فتح را گشودی، از چترِ سرخ‌رنگِ تو (نماد قدرت)، همایِ پیروزی تو از دامنِ پیروزی، روزه خود را گشود.

نکته ادبی: اشاره به چتر سلطنتی و همای سعادت که در ادبیات کلاسیک نماد پادشاهی است.

کسی که سرکشد از طاعت تو یک سر موی هبا شمر تو نماز وی و هدر روزه

کسی که حتی به اندازه سرِ مویی از فرمان تو سرپیچی کند، نماز و روزه او را هیچ و پوچ و بی‌ارزش بدان.

نکته ادبی: تأکید بر لزومِ اطاعت از شاه که شرطِ قبولی عبادات در نزدِ شاعر است.

خدایگانا شعر لطیف را عطار ردیف کرد به مدح تو سر به سر روزه

ای پادشاه، عطار این شعر لطیف را با قافیه «روزه» سروده و سراسر آن را به مدح تو اختصاص داده است.

نکته ادبی: تخلص شاعر و اشاره به ساختارِ قصیده.

منم که ختم سخن بر من است و زهره کراست که صد سخن بگشاید بدیهه بر روزه

من کسی هستم که سخنوری را به پایان رسانده‌ام (سرآمد سخن هستم)؛ و چه کسی جرئت دارد که بتواند این‌چنین بدیهه‌گویی کند و صد سخن درباره «روزه» بگوید؟

نکته ادبی: تفاخر شاعر به توانایی در سرایش و بداهه‌گویی در قالبِ قصیده.

همیشه تا شب و روز است عید روزی باد هزار عیدت و عیدیت باد هر روزه

همیشه تا زمانی که شب و روز در جهان برقرار است، روزِ عید تو باد؛ و امیدوارم که هزار عید و عیدی نصیبِ تو باشد.

نکته ادبی: دعای پایانی که سنتِ قصیده‌سرایی است.

آرایه‌های ادبی

ایهام روزه

واژه روزه در سراسر شعر مدام بین معنای شرعی (امساک) و معنای مجازی (دوری از وصال، خشکسالی، سکوت) در چرخش است.

مراعات نظیر روزه، افطار، لب، شکر، خون، قند

بهره‌گیری از واژگانی که در یک حوزه معناییِ مرتبط با خوردن و آشامیدن و روزه قرار دارند.

تضاد لب بستن و لب گشودن

تضادی که برای بیان حالات مختلفِ معشوق و یا شاه (سکوت یا سخن گفتن، خشم یا بخشش) به کار رفته است.

اغراق فرشتگان... روزه خود را می‌شکنند

شاعر با اغراقِ مذهبی، جایگاه شاه را به مرتبه‌ای می‌رساند که حتی فرشتگان عرش نیز با او هم‌نوا می‌شوند.