دیوان اشعار - قصاید

عطار

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵

عطار
ای هم نفسان تا اجل آمد به سر من از پای درافتادم و خون شد جگر من
رفتم نه چنان کامدنم روی بود نیز نه هست امیدم که کس آید به بر من
آخر به سر خاک من آیید زمانی وز خاک بپرسید نشان و خبر من
گر خاک زمین جمله به غربال ببیزند چه سود که یک ذره نیابند اثر من
من دانم و من حال خود اندر لحد تنگ جز من که بداند که چه آمد به سر من
بسیار ز من دردسر و رنج کشیدند رستند کنون از من و از دردسر من
غمهای دلم بر که شمارم که نیاید تا روز شمار این همه غم در شمر من
من دست تهی با دل پر درد برفتم بردند به تاراج همه سیم و زر من
در ناز بسی شام و سحر خوردم و خفتم نه شام پدید است کنون نه سحر من
از خواب و خور خیش چه گویم که نمانده است جز حسرت و تشویر ز خواب و ز خور من
بسیار بکوشیدم و هم هیچ نکردم چون هیچ نکردم چه کند کس هنر من
غافل منشینید چنین زانکه یکی روز بر بندد اجل نیز شما را کمر من
جان در حذر افتاد ولی وقت شد آمد جانم شد و بی فایده آمد حذر من
بر من همه درها چو فرو بست اجل سخت تا روز قیامت که در آید ز در من
در بادیه ماندیم کنون تا به قیامت بی مرکب و بی زاد دریغا سفر من
از بس که خطر هست درین راه مرا پیش دم می نتوان زد ز ره پرخطر من
دی تازه تذروی به دم اندر چمن لطف امروز فرو ریخت همه بال و پر من
دی در مقر جاه به صد ناز نشسته تابوت شد امروز مقام و مقر من
از خون کفنم تر شد و از خاک تنم خشک این است کنون زیر زمین خشک و تر من
من زیر لحد خفته و می باز نه استد باران دریغا همه شب از زبر من
بر باد هوا نوحهٔ من می کند آغاز هر خاک که شد زیر قدم پی سپر من
هرگاه که در ماتم و در نوحه گراید ماتم زده باید که بود نوحه گر من
خواهم که درین واقعه از بس که بگریند پر گل شود از اشک همه رهگذر من
دردا و دریغا که درین درد ندارند یک ذره خبر از من و از خیر و شر من
دردا و دریغا که بسی ماحضرم بود امروز دریغ است همه ماحضر من
دردا و دریغا که ندانم که کجا شد آن دیدهٔ بینا و دل راه بر من
دردا و دریغا که ز آهنگ فروماند در پرده شد آواز خوش پرده در من
دردا و دریغا که چو در شست فتادم از درج صدف ریخته شد سی گهر من
دردا و دریغا که فرو ریخت به صد درد همچو گل سرخ آن لب همچون شکر من
دردا و دریغا که مرا خار نهادند تا شد چو گل زرد رخ چون قمر من
دردا و دریغا که به یک باد جهان سوز در خاک لحد ریخت همه برگ و بر من
دردا و دریغا که ستردند به یک بار از دفتر عمر آیت عقل و بصر من
دردا و دریغا که هم از خشک و تر ایام بر خاک فرو ریخت همه خشک و تر من
عطار دلی دارد و آن نیز به خون غرق تا کی نگرد در دل من دادگر من
گر حق به دلم یک نظر لطف رساند حقا که نیاید دو جهان در نظر من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، مرثیه‌ای تأمل‌برانگیز و تکان‌دهنده در باب ناپایداری دنیا و حقیقتِ گریزناپذیرِ مرگ است. شاعر با زبانی صریح و تصویری، لحظاتِ گذار از هستیِ دنیوی به نیستیِ گور را ترسیم می‌کند و مخاطب را با تنهاییِ مطلقِ انسان در لحظه مرگ و بی‌اعتباریِ دارایی‌ها، زیبایی‌ها و مقام‌های دنیوی روبه‌رو می‌سازد. فضا به شدت سنگین و حزین است و شاعر می‌کوشد تا غرور و غفلتِ آدمی را با یادآوریِ زوالِ اجباریِ تن و جان در هم بشکند.

در بخش‌های پایانی، نگاه شاعر از ناامیدیِ محض به سویِ یگانه مأمنِ هستی، یعنی خداوند، تغییر جهت می‌دهد. این اثر نه تنها سوگواری برای خویشتن، بلکه هشداری اخلاقی به زندگان است تا در گیرودارِ دلبستگی‌های فانی، هدفِ اصلیِ خلقت را فراموش نکنند و با امید به نظرِ لطفِ حضرت حق، رهایی از دو عالمِ ناپایدار را بجویند.

معنای روان

ای هم نفسان تا اجل آمد به سر من از پای درافتادم و خون شد جگر من

ای هم‌نشینان و دوستان، مرگ به سراغم آمد و زندگی‌ام به پایان رسید؛ اکنون از پا افتاده‌ام و جگرم (به کنایه از وجودم) از شدت درد و رنج، خون شده است.

نکته ادبی: اجل در اینجا به معنای موعد مقرر مرگ است. خون شدن جگر کنایه از شدت غم و اندوه است.

رفتم نه چنان کامدنم روی بود نیز نه هست امیدم که کس آید به بر من

از این دنیا رفته‌ام، به گونه‌ای که دیگر بازگشتی برایم ممکن نیست و امیدی هم ندارم که کسی بتواند نزد من بیاید.

نکته ادبی: اشاره به بی‌بازگشت بودن سفر آخرت دارد.

آخر به سر خاک من آیید زمانی وز خاک بپرسید نشان و خبر من

سرانجام روزی به سراغ مزار من بیایید و از خاکِ قبرم، سراغِ احوالِ گذشته و خبرهای من را بگیرید.

نکته ادبی: تداومِ یاد و خاطره پس از مرگ را مطرح می‌کند.

گر خاک زمین جمله به غربال ببیزند چه سود که یک ذره نیابند اثر من

حتی اگر تمام خاک زمین را با غربال بیزید، فایده‌ای ندارد؛ چرا که هیچ اثری از منِ خاکی باقی نمانده است.

نکته ادبی: تأکید بر فناپذیری مطلق جسم در خاک.

من دانم و من حال خود اندر لحد تنگ جز من که بداند که چه آمد به سر من

تنها من هستم که از حال و روزم در قبرِ تنگ خبر دارم؛ جز من، چه کسی می‌داند که چه بر سرم آمده است؟

نکته ادبی: لحد به معنای دیواره‌ قبر است که نماد انزوا و تنهایی است.

بسیار ز من دردسر و رنج کشیدند رستند کنون از من و از دردسر من

مردم از دست من رنج و دردسرِ بسیاری کشیدند، اکنون از من و آزارهایم آسوده‌خاطر شدند.

نکته ادبی: شاعر به نقشِ پردردسرِ خود در دوران حیات اشاره دارد.

غمهای دلم بر که شمارم که نیاید تا روز شمار این همه غم در شمر من

غم‌های دلم را برای چه کسی بازگو کنم که کسی نیست؟ تا روز قیامت باید این غم‌ها را در دفترِ اعمالم بشمارم.

نکته ادبی: روز شمار استعاره از روز رستاخیز است.

من دست تهی با دل پر درد برفتم بردند به تاراج همه سیم و زر من

با دستی خالی و دلی پر از درد از دنیا رفتم و تمام ثروت و دارایی‌ام (سیم و زر) را تاراج کردند.

نکته ادبی: سیم و زر کنایه از دارایی‌های مادی دنیاست.

در ناز بسی شام و سحر خوردم و خفتم نه شام پدید است کنون نه سحر من

در زندگی با ناز و نعمت شب و روز را گذراندم، اما اکنون دیگر نه شبی برایم مانده و نه روزی.

نکته ادبی: نمادپردازی زمان (شام و سحر) برای نمایش ابدیتِ بی‌زمانِ مرگ.

از خواب و خور خیش چه گویم که نمانده است جز حسرت و تشویر ز خواب و ز خور من

از خوراک و خوابم چه بگویم که دیگر چیزی از آن باقی نمانده؛ تنها حسرت و شرمساری از اعمالم برایم مانده است.

نکته ادبی: تشویر به معنای شرمساری و تشویش است.

بسیار بکوشیدم و هم هیچ نکردم چون هیچ نکردم چه کند کس هنر من

بسیار تلاش کردم اما هیچ کارِ شایسته‌ای نکردم؛ وقتی که هیچ عملی ندارم، دیگر کسی چه انتظاری از هنر و توانایی من می‌تواند داشته باشد؟

نکته ادبی: تأکید بر ناچیز بودنِ دستاوردهای دنیوی در برابرِ ضرورتِ عملِ صالح.

غافل منشینید چنین زانکه یکی روز بر بندد اجل نیز شما را کمر من

با غفلت زندگی نکنید، چرا که روزی مرگ به سراغ شما نیز خواهد آمد و کمرِ همتِ شما را برای سفر آخرت می‌بندد (شما را با خود می‌برد).

نکته ادبی: کمر بستن اجل، استعاره‌ای از آماده‌سازی برای مرگ است.

جان در حذر افتاد ولی وقت شد آمد جانم شد و بی فایده آمد حذر من

جانم از مرگ می‌ترسید، اما وقتی زمانش رسید، هیچ احتیاط و پرهیزی فایده‌ای نداشت و جانم را گرفت.

نکته ادبی: حذر به معنای دوری گزیدن و احتیاط است که در برابر تقدیرِ مرگ ناتوان است.

بر من همه درها چو فرو بست اجل سخت تا روز قیامت که در آید ز در من

مرگ تمام درهای دنیا را محکم بر روی من بست؛ تا روز رستاخیز که دوباره درها به رویم گشوده شوند.

نکته ادبی: درهای بسته نمادِ پایانِ فرصت‌ها و ارتباط با جهانِ زندگان است.

در بادیه ماندیم کنون تا به قیامت بی مرکب و بی زاد دریغا سفر من

اکنون در بیابانِ برزخ تا روز قیامت مانده‌ام؛ دریغ از این سفر که نه مرکبی دارم و نه توشه‌ای (زاد).

نکته ادبی: بادیه در اینجا استعاره از مسیرِ دشوار و بی‌راهه‌ی پس از مرگ است.

از بس که خطر هست درین راه مرا پیش دم می نتوان زد ز ره پرخطر من

در این مسیرِ مرگ، چنان خطرهای زیادی پیش روی من است که حتی نمی‌توانم نفسی بکشم.

نکته ادبی: راهِ پرخطر کنایه از دشواری‌های گذار از دنیا به آخرت است.

دی تازه تذروی به دم اندر چمن لطف امروز فرو ریخت همه بال و پر من

دیروز مانند پرنده‌ای زیبا در چمنزارِ لطفِ خدا بودم، اما امروز تمام بال و پرِ زیبایم فرو ریخته و نابود شده است.

نکته ادبی: تذرو به معنای قرقاول است که نماد زیبایی و تازگی است.

دی در مقر جاه به صد ناز نشسته تابوت شد امروز مقام و مقر من

دیروز در جایگاهِ والایِ قدرت و منزلت با ناز نشسته بودم، امروز تابوت جایگاهِ همیشگیِ من شده است.

نکته ادبی: تضادِ دیروز (اوج قدرت) و امروز (سقوط در تابوت).

از خون کفنم تر شد و از خاک تنم خشک این است کنون زیر زمین خشک و تر من

کفنم از خونِ بدنم تر شده و خودِ بدنم از خاکِ گور خشک شده؛ این وضعیتِ فعلیِ من در زیر زمین است.

نکته ادبی: تصویرسازیِ تقابلِ خشکی و تری برای نشان دادنِ فسادِ بدن.

من زیر لحد خفته و می باز نه استد باران دریغا همه شب از زبر من

من زیرِ گور خفته‌ام و دریغ که شب تا صبح باران بر مزارم می‌بارد و من از آن بی‌خبرم.

نکته ادبی: اشاره به انقطاع کاملِ حواسِ متوفی از جهانِ مادی.

بر باد هوا نوحهٔ من می کند آغاز هر خاک که شد زیر قدم پی سپر من

هر خاکی که زیر پای عابران است، نوحه‌خوانیِ مرا بر بادِ هوا آغاز می‌کند.

نکته ادبی: پی‌سپر یعنی آنچه زیرِ پا می‌افتد (خاک).

هرگاه که در ماتم و در نوحه گراید ماتم زده باید که بود نوحه گر من

اگر قرار است عزاداری و نوحه‌سرایی باشد، باید کسی باشد که برای من ماتم‌زده و نوحه‌گر باشد.

نکته ادبی: شاعر به انتظارِ همدلیِ زندگان با مردگان اشاره دارد.

خواهم که درین واقعه از بس که بگریند پر گل شود از اشک همه رهگذر من

آرزو می‌کنم که در این حادثه‌ی مرگِ من آن‌قدر گریه کنند که مسیرِ گذرِ من پر از گل (اشک) شود.

نکته ادبی: اشک را به گل تشبیه کرده است (به دلیل درخشندگی و لطافت).

دردا و دریغا که درین درد ندارند یک ذره خبر از من و از خیر و شر من

دریغ و افسوس که در این درد، هیچ‌کس از احوالِ واقعیِ من و کارهای خوب و بدم خبر ندارد.

نکته ادبی: دردا و دریغا بیانگرِ حسرت و تکرارِ غم است.

دردا و دریغا که بسی ماحضرم بود امروز دریغ است همه ماحضر من

افسوس که دارایی‌های بسیاری در دنیا داشتم و امروز همه آن داشته‌ها (ماحضر) تنها حسرتِ من هستند.

نکته ادبی: ماحضر یعنی آنچه حاضر و مهیا است.

دردا و دریغا که ندانم که کجا شد آن دیدهٔ بینا و دل راه بر من

دریغ که نمی‌دانم آن چشمانِ بینا و آن دلِ هوشمند و راهبری که داشتم، کجا رفتند؟

نکته ادبی: اشاره به از دست رفتنِ ابزارهای شناخت (چشم و دل).

دردا و دریغا که ز آهنگ فروماند در پرده شد آواز خوش پرده در من

افسوس که آوازِ خوشِ من، که پرده‌های موسیقی را می‌درید (زیبا بود)، اکنون در پرده‌یِ خاک پنهان و خاموش شده است.

نکته ادبی: ایهام در کلمه‌ی پرده (پرده‌یِ موسیقی و پرده‌یِ خفا).

دردا و دریغا که چو در شست فتادم از درج صدف ریخته شد سی گهر من

دریغ که وقتی در دامِ مرگ افتادم، سی دانه گوهرِ گرانبهایم (دندان‌هایم) از درج (صندوقچه/دهان) ریخت.

نکته ادبی: صد گهر استعاره از دندان‌های انسان است.

دردا و دریغا که فرو ریخت به صد درد همچو گل سرخ آن لب همچون شکر من

دریغ که آن لبانِ همچون شکرِ من، با دردی صدچندان مانندِ گلِ سرخ پرپر شدند و فرو ریختند.

نکته ادبی: تشبیه لب به گل و شکر برای نمایش زیباییِ زوال‌یافته.

دردا و دریغا که مرا خار نهادند تا شد چو گل زرد رخ چون قمر من

افسوس که بر پیکرم خار (سختی‌های مرگ) نهادند تا رخسارِ ماه‌گونه‌ام مانندِ گلِ زرد، رنگ باخت.

نکته ادبی: تضادِ گلِ سرخ و گلِ زرد برای تغییرِ حالتِ چهره.

دردا و دریغا که به یک باد جهان سوز در خاک لحد ریخت همه برگ و بر من

دریغ که با یک بادِ جهان‌سوز (مرگ)، تمامِ برگ و بارِ وجودم در خاکِ گور پراکنده شد.

نکته ادبی: باد جهان‌سوز استعاره از تقدیر و مرگ است.

دردا و دریغا که ستردند به یک بار از دفتر عمر آیت عقل و بصر من

دریغ که به یک‌باره تمامِ نشانه‌های عقل و بینایی‌ام را از دفترِ عمر پاک کردند.

نکته ادبی: دفتر عمر استعاره از سرنوشتِ انسان.

دردا و دریغا که هم از خشک و تر ایام بر خاک فرو ریخت همه خشک و تر من

دریغ که تمامِ خشک و ترِ روزگار و وجودِ من، به خاک سپرده شد.

نکته ادبی: خشک و تر کنایه از همه چیزِ مادی و معنوی است.

عطار دلی دارد و آن نیز به خون غرق تا کی نگرد در دل من دادگر من

عطار دلی دارد که در خون غرق شده است؛ تا چه زمانی خداوندِ دادگر به دلِ خونینِ من نگاه می‌کند؟

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر (عطار) و تضرعِ او به درگاه الهی.

گر حق به دلم یک نظر لطف رساند حقا که نیاید دو جهان در نظر من

اگر خداوند لطف و توجهی به دلم کند، به حق که دیگر دو جهان (دنیا و آخرت) در نظرِ من بی‌ارزش و کوچک جلوه می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر استغنا و بی‌نیازی در صورتِ رسیدن به قربِ الهی.

آرایه‌های ادبی

استعاره سیم و زر

کنایه از ثروت‌های مادی دنیا که در هنگام مرگ بی‌فایده است.

تشبیه سی گهر

تشبیه دندان‌های انسان به سی دانه مروارید که با مرگ فرو می‌ریزند.

ایهام پرده

پرده در موسیقی به معنای نغمه و مقام، و در اینجا همچنین به معنای حجاب و پنهانیِ خاک.

مراعات نظیر گل، برگ، باد، چمن

واژگانی که با حوزه‌ی معنایی طبیعت و باغ هم‌نشین هستند و برای توصیف لطافت و زوالِ تن به کار رفته‌اند.

تضاد دیروز و امروز

تقابلِ هوشمندانه برای نشان دادنِ سرعتِ تغییرِ احوال از اوجِ عزت به حضیضِ ذلت.