دیوان اشعار - قصاید

عطار

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱

عطار
دلی پر گوهر اسرار دارم ولیکن بر زبان مسمار دارم
چو یک همدم نمی دارم در آفاق سزد گر روی در دیوار دارم
چو هیچ آزادهٔ داننده دل نیست چه سود ار جان پر از گفتار دارم
درین تنهایی و سرگشتگی من نه یک همدم نه یک دلدار دارم
مرا گویند کو عزلت گرفته است درین عزلت خدا را یار دارم
سر کس می ندارم چون کنم من مگر من طبع بوتیمار دارم
سرم ببریده باد از بن قلم وار اگر یک دم سر دستار دارم
مرا گویند او کس را ندارد اگر بینم کسی نهمار دارم
مرا از خلق ناهموار تا چند همی هموار و ناهموار دارم
ندانم برد من تیمار یک کس چگونه این همه تیمار دارم
ز دنیایی مرا چیزی که نقد است جهانی زحمت اغیار دارم
چو در عالم نمی بینم رفیقی میان خاره دل پر خار دارم
کجاست اندر جهان اسرارجویی که تا با او شبی بیدار دارم
بر امید هم آوازی شب و روز طریق گنبد دوار دارم
چه جویم همدمی چون می نیابم که هم دم دم به دم اسرار دارم
به حمدالله رغما للمرائی تنی پاک و دلی هشیار دارم
درون دل مرا گلزار عشق است که دایم سر درین گلزار دارم
برون نایم ازین گلزار هرگز چو خود را در درون غمخوار دارم
همه دنیا چو مردار است حقا نیم سگ چون سر مردار دارم
فریدم فرد بنشستم که در دل ز فردیت بسی انوار دارم
درخت موسی از دورم نمودند سزد گر آه موسی وار دارم
اگر موسی نیم موسیچه هستم درون سینه موسیقار دارم
چو موسیقار می نالم به زاری که کاری مشکل و دشوار دارم
ز کار خویشتن تا چند گویم که باشم من کجا مقدار دارم
ز هر چیزی که گفتم توبه کردم زبان اکنون بر استغفار دارم
میان خلق از آن معنی عزیزم که نفس خویشتن را خوار دارم
خطا گفتم غلط کردم که در راه به نادانی خویش اقرار دارم
مگردانید سر از من به خواری که سرگردانی بسیار دارم
مرا سودای دلبندی چنان کرد که عمری رفت و عمری کار دارم
چو از هستی او با خویش افتم ز ننگ هستی خود عار دارم
دلی در راه او در کفر و اسلام میان کعبه و خمار دارم
بوینیدم بسوزیدم در آتش که زیر خرقه در زنار دارم
ندارم ذره ای مقصود حاصل ولی اندیشه صد خروار دارم
فغان از هستی عطار امروز من این غم جمله از عطار دارم
خداوندا تو می دانی که دیر است که از ایوان تو ادرار دارم
به فضل ادرار خود را تازه گردان که هم بی برگم و هم بار دارم
گر استعداد ادرار توام نیست به دست توست چون انکار دارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار، حدیثِ نفسِ عارفی شوریده است که در میانِ مردمی غافل و بی‌درد، احساسِ غربت و تنهایی عمیقی می‌کند. او گنجینه‌ای از اسرار الهی در دل دارد، اما چون کسی را شایسته‌ی شنیدن نمی‌یابد، به خلوت و انزوا پناه برده است. در این فضایِ سکوت و تنهایی، شاعر همه‌ی همتِ خود را صرفِ اتصال به ذاتِ الهی کرده و از دلبستگی به دنیا و اغیار، دست شسته است.

سیرِ تحولِ درونی در این ابیات، از گلایه‌های صریحِ آغازین به سمتِ خودشناسی و سپس فروتنیِ عارفانه پیش می‌رود. شاعر با اعتراف به کاستی‌های خویش و نفیِ خودبینی، تکیه بر فضلِ پروردگار را یگانه راه نجات می‌داند و حقیقتِ زندگی را نه در تعلقاتِ دنیوی، بلکه در «فردیتِ عارفانه» و توبه و استغفار جستجو می‌کند.

معنای روان

دلی پر گوهر اسرار دارم ولیکن بر زبان مسمار دارم

دلم سرشار از گوهرهای گران‌بهای اسرار الهی است، اما بر زبانم قفل و بستی (میخی) نهاده‌اند که نمی‌توانم آن را بازگو کنم.

نکته ادبی: مسمار به معنای میخ است و در اینجا استعاره از ناتوانی در بیان حقایق و لزوم سکوت عارفانه است.

چو یک همدم نمی دارم در آفاق سزد گر روی در دیوار دارم

چون در این دنیا یک نفر که هم‌درد و هم‌دل من باشد نمی‌یابم، پس حق دارم که رو به دیوار کنم و از مردم دوری جویم.

نکته ادبی: آفاق جمع افق است و در اینجا کنایه از سراسر جهان و پهنه روزگار است.

چو هیچ آزادهٔ داننده دل نیست چه سود ار جان پر از گفتار دارم

وقتی هیچ انسانِ آزاده و صاحب معرفتی وجود ندارد، چه فایده‌ای دارد که جانم لبریز از سخنانِ حکمت‌آمیز باشد؟

نکته ادبی: آزاده داننده به معنای کسی است که از قید تعلقات رسته و حقیقت را می‌شناسد.

درین تنهایی و سرگشتگی من نه یک همدم نه یک دلدار دارم

در این شرایطِ تنهایی و سرگشتگی، نه دوست و همدمی دارم و نه کسی که بتوانم دلدار و محرمِ اسرار خود بنامم.

نکته ادبی: سرگشتگی نشان‌دهنده‌ی حیرت و تلاطمِ روحیِ شاعر است.

مرا گویند کو عزلت گرفته است درین عزلت خدا را یار دارم

مردم به من می‌گویند که چرا گوشه‌نشینی اختیار کرده‌ای؟ من در پاسخ می‌گویم که در این عزلت، خداوند یار و یاور من است.

نکته ادبی: عزلت گزیدن در اصطلاح عرفانی، دوری از شلوغی‌های دنیا برای خلوت با حق است.

سر کس می ندارم چون کنم من مگر من طبع بوتیمار دارم

من نه سرِ ارتباط با کسی را دارم و نه حوصله‌اش را؛ مگر من طبع و خویِ پرنده‌ی بوتیمار را دارم که مدام در اندوه و کنجِ تنهایی باشد؟

نکته ادبی: بوتیمار پرنده‌ای است که در ادبیات فارسی نماد اندوه و تشنه‌کامی است که از بیم غرق شدن در آب، کنار دریا می‌ماند و آب نمی‌خورد.

سرم ببریده باد از بن قلم وار اگر یک دم سر دستار دارم

سوگند می‌خورم که اگر حتی یک لحظه به دنبالِ دستار (شهرت و مقام) باشم، سرم از بُن بریده باد.

نکته ادبی: دستار در اینجا نمادِ جاه، مقام و ظاهرنمایی‌های دنیوی است که شاعر از آن بیزار است.

مرا گویند او کس را ندارد اگر بینم کسی نهمار دارم

مردم به من می‌گویند که او هیچ کس را ندارد؛ اما من اگر کسی را ببینم که شایستگی دارد، او را هم‌سخن و هم‌نفسِ خود می‌کنم.

نکته ادبی: نهمار به معنای به حساب آوردن و هم‌سخن شدن است.

مرا از خلق ناهموار تا چند همی هموار و ناهموار دارم

تا کی باید از دستِ این مردمِ ناهموار و ناسازگار در امان باشم؟ من همواره با آن‌ها مدارا می‌کنم، هرچند که رفتارشان گاه هموار است و گاه ناهموار.

نکته ادبی: تضاد میان هموار و ناهموار برای بیان بی‌ثباتیِ اخلاقِ مردم است.

ندانم برد من تیمار یک کس چگونه این همه تیمار دارم

نمی‌دانم چگونه می‌توانم غم و اندوهِ یک نفر را تحمل کنم، حال آنکه خود با این همه غم و درگیریِ درونی دست‌به‌گریبانم.

نکته ادبی: تیمار به معنای اندوه، غمخواری و مراقبت است.

ز دنیایی مرا چیزی که نقد است جهانی زحمت اغیار دارم

از تمامِ دنیا تنها چیزی که برایم نقد و حاضر است، دنیایی از زحمت و رنجِ ناشی از همراهی با اغیار است.

نکته ادبی: اغیار به معنای غیرِ خدا و یا کسانی است که با مسیرِ عرفانی بیگانه هستند.

چو در عالم نمی بینم رفیقی میان خاره دل پر خار دارم

چون در این جهان رفیقی نمی‌یابم، دلم همانندِ سنگِ خارا، سخت شده و در درونش خارِ رنج و دوری نشسته است.

نکته ادبی: خاره دل استعاره از دلی سخت و محکم در برابر ناملایمات است.

کجاست اندر جهان اسرارجویی که تا با او شبی بیدار دارم

کجا می‌توان کسی را یافت که در پیِ اسرارِ حقیقت باشد تا بتوانم شبی را در کنارش بیدار بمانم و با او سخن بگویم؟

نکته ادبی: اسرارجویی یعنی طلبِ حقایقِ الهی.

بر امید هم آوازی شب و روز طریق گنبد دوار دارم

به امیدِ یافتنِ کسی که با من هم‌نوا و هم‌سخن باشد، شب و روز، طریقِ چرخِ گردون (صبر و تحمل) را در پیش گرفته‌ام.

نکته ادبی: گنبد دوار کنایه از فلک و روزگار است که همواره در حال گردش و تغییر است.

چه جویم همدمی چون می نیابم که هم دم دم به دم اسرار دارم

وقتی هیچ همدمی پیدا نمی‌کنم، دیگر به دنبالش نمی‌گردم؛ زیرا خودم هر لحظه با اسرارِ الهی دم‌خور هستم.

نکته ادبی: استفاده از جناسِ اشتقاق بین دم و دم به دم برای تأکید بر حضورِ همیشگیِ حق.

به حمدالله رغما للمرائی تنی پاک و دلی هشیار دارم

خدا را شکر که برایِ کور کردنِ چشمِ بدخواهان و ریاکاران، تنی پاک و قلبی بیدار و آگاه دارم.

نکته ادبی: رغما للمرائی یعنی برایِ به خشم آوردن یا نادیده گرفتنِ ریاکاران.

درون دل مرا گلزار عشق است که دایم سر درین گلزار دارم

درونِ دلم باغی از عشقِ الهی شکوفاست که همواره سرم را به تماشای آن سرگرم کرده‌ام.

نکته ادبی: گلزار عشق استعاره از تجلیاتِ الهی در قلبِ عارف است.

برون نایم ازین گلزار هرگز چو خود را در درون غمخوار دارم

هرگز از این گلزارِ درونی بیرون نخواهم آمد، چرا که خودم در درونِ خویش، غمخوار و مونسِ خود هستم.

نکته ادبی: اشاره به استغنای عارف از خلق و کفایتِ او با خدایِ خویش.

همه دنیا چو مردار است حقا نیم سگ چون سر مردار دارم

حقیقتاً تمامِ دنیا مانندِ مردار است؛ من سگ نیستم که به دنبالِ این مردار بیفتم.

نکته ادبی: تشبیه دنیا به مردار، اشاره به حدیثی مشهور و نمادِ بی‌ارزش بودنِ مادیات است.

فریدم فرد بنشستم که در دل ز فردیت بسی انوار دارم

من به تنهایی و خلوت نشسته‌ام، زیرا در همین تنهایی و فردیت، انوار و روشنایی‌های بسیاری از جانبِ حق در دل دارم.

نکته ادبی: فردیت در اینجا به معنایِ خلوت‌گزینی برای رسیدن به وحدتِ با حق است.

درخت موسی از دورم نمودند سزد گر آه موسی وار دارم

درختِ موسایی (تجلیِ الهی) را از دور به من نشان دادند؛ بنابراین شایسته است که آهی از سرِ اشتیاق، همچون حضرت موسی بکشم.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت موسی و آتش گرفتن درخت در کوه طور به عنوانِ مظهرِ تجلیِ خدا.

اگر موسی نیم موسیچه هستم درون سینه موسیقار دارم

اگر موسی نیستم، لااقل موسی‌چه‌ای هستم که درونِ سینه‌ام سازِ موسیقار (ناله و سوز و گداز) دارم.

نکته ادبی: موسیقار نوعی ساز است و اینجا نمادِ ناله‌های عاشقانه و درونی است.

چو موسیقار می نالم به زاری که کاری مشکل و دشوار دارم

همچون سازِ موسیقار با زاری و ناله می‌خوانم، چرا که بارِ این راهِ دشوار و وظیفه‌ی عرفانی بر دوشِ من سنگینی می‌کند.

نکته ادبی: کاری مشکل و دشوار اشاره به سلوک و رسیدن به حق است.

ز کار خویشتن تا چند گویم که باشم من کجا مقدار دارم

تا کی از کارهای خودم سخن بگویم؟ من اصلاً چه جایگاهی دارم که بخواهم از خویشتنِ خویش بگویم؟

نکته ادبی: پرسش انکاری برای نشان دادنِ تواضع و نفیِ خود.

ز هر چیزی که گفتم توبه کردم زبان اکنون بر استغفار دارم

از تمامِ سخنانی که تاکنون گفته‌ام توبه می‌کنم و اکنون زبانم تنها به استغفار و طلبِ بخشش مشغول است.

نکته ادبی: بازگشت از سخن‌پردازی و رویکردِ مطلق به توبه و انابه.

میان خلق از آن معنی عزیزم که نفس خویشتن را خوار دارم

در میانِ مردم از آن جهت عزیز و محترم هستم که نفسِ خود را خوار و کوچک می‌شمارم.

نکته ادبی: پارادوکسی زیبا: عزیز شدن در گروِ خوار شمردنِ نفس.

خطا گفتم غلط کردم که در راه به نادانی خویش اقرار دارم

خطا کردم و اشتباه گفتم که ادعایی داشتم؛ اکنون به نادانیِ خود در این راه اقرار می‌کنم.

نکته ادبی: اقرار به نادانی، اوجِ کمالِ عارفانه است.

مگردانید سر از من به خواری که سرگردانی بسیار دارم

از سرِ خواری به من نگاه نکنید و رویتان را از من برنگردانید، که خود به اندازه کافی سرگردان و حیرانم.

نکته ادبی: درخواستِ شفقت از مردم با اشاره به وضعیتِ پریشانِ درونی.

مرا سودای دلبندی چنان کرد که عمری رفت و عمری کار دارم

سودایِ عشق به آن محبوبِ حقیقی مرا چنان کرد که عمری گذشت و حالا تازه عمری کارِ ناتمام در پیش دارم.

نکته ادبی: سودا به معنایِ عشقِ شدید و مالیخولیاست.

چو از هستی او با خویش افتم ز ننگ هستی خود عار دارم

وقتی از طریقِ هستیِ او، به خود می‌نگرم، از وجودِ خویش و منیتِ خودم شرمگین می‌شوم.

نکته ادبی: عار داشتن در اینجا به معنایِ نفیِ خودبینی در برابرِ عظمتِ الهی است.

دلی در راه او در کفر و اسلام میان کعبه و خمار دارم

دلی در راهِ او دارم که میانِ کعبه (طاعت) و خمار (معصیت و بی‌خودی) سرگردان است.

نکته ادبی: تناقض میان کعبه و خمار برای نشان دادنِ گستردگیِ احوالِ دلِ عاشق است.

بوینیدم بسوزیدم در آتش که زیر خرقه در زنار دارم

مرا بسوزانید و در آتش افکنید، چرا که در زیرِ خرقه (ظاهرِ دینی)، زنار (نشانه کفر و تعلق) پنهان کرده‌ام.

نکته ادبی: زنار بستن استعاره از عشقِ به غیر یا شکستنِ احکامِ ظاهری برای رسیدن به عشقِ باطنی است.

ندارم ذره ای مقصود حاصل ولی اندیشه صد خروار دارم

ذره‌ای مقصود و نتیجه‌ی دنیوی حاصل نکرده‌ام، اما در عوض، اندیشه‌هایی به اندازه صد خروار در سر دارم.

نکته ادبی: خروار واحد وزنِ زیاد است و تضاد آن با ذره، شدتِ وسعتِ فکری را می‌رساند.

فغان از هستی عطار امروز من این غم جمله از عطار دارم

فریاد از هستی و وجودِ عطار در این روزگار؛ من تمامِ این غم و اندوه را از عطار دارم.

نکته ادبی: شاعر به خود و هویتِ دنیوی‌اش به عنوانِ منشأ اندوه اشاره می‌کند.

خداوندا تو می دانی که دیر است که از ایوان تو ادرار دارم

خداوندا، تو می‌دانی که مدت‌هاست از درگاهِ تو، روزی و فیضِ معنوی دریافت می‌کنم.

نکته ادبی: ادرار به معنایِ حقوق، مستمری و در اصطلاح عرفانی، فیضِ مداومِ الهی است.

به فضل ادرار خود را تازه گردان که هم بی برگم و هم بار دارم

به فضلِ خود، روحِ مرا تازه گردان، چرا که من هم بی‌برگ هستم (توشه‌ای ندارم) و هم بارِ گناه بر دوش دارم.

نکته ادبی: بی‌برگ در اینجا به معنای بی‌نوا و فاقدِ ثمره‌ی معنوی است.

گر استعداد ادرار توام نیست به دست توست چون انکار دارم

اگر استعدادِ دریافتِ فیضِ تو را ندارم، پس همه چیز به دستِ توست؛ چطور می‌توانم این فیض را انکار کنم؟

نکته ادبی: پایان‌بندی با توکل بر قدرت و مشیتِ الهی.

آرایه‌های ادبی

استعاره مسمار (بر زبان)

استعاره از سکوتِ اجباری و ناتوانی در بیانِ اسرارِ عرفانی.

تلمیح درخت موسی

اشاره به داستانِ حضرت موسی در کوه طور که نمادی از تجلیِ الهی برایِ سالکان است.

تشبیه دنیا چون مردار

تشبیه دنیا به مردار برای نشان دادنِ بی‌ارزش بودن و ناپاکیِ تعلقاتِ دنیوی.

نماد بوتیمار

نمادی از اندوه و تنهاییِ ابدیِ کسی که به دنبالِ چیزی است که در دسترس نیست.

تناقض (پارادوکس) میان کعبه و خمار

جمعِ میانِ مقدس‌ترین مکان (کعبه) و مکانِ گناه (خمار) برای بیانِ حیرت و گستردگیِ احوالِ دلِ عاشق.