دیوان اشعار - قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰
عطاردرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
آنچه در ژرفای وجود خود مییابم، عصاره و حقیقتِ هر دو جهان است.
نکته ادبی: همی یابم نشاندهنده استمرار فعل در ادبیات کهن است.
و آنچه از سرزمینِ دلِ من روییده است، فراتر از هفت آسمان قرار دارد.
نکته ادبی: بر رستن به معنای رشد کردن و روییدن است.
در مسیری گام نهادهام که در آن، نه جایگاهِ یقین است و نه جایگاهِ گمان.
نکته ادبی: اشاره به وادی حیرت که در آن عقلِ استدلالی کاربرد ندارد.
در آنجا، روزی که به اندازه هزار سال است، همچون بادِ تندی میگذرد.
نکته ادبی: اشاره به آیه قرآن درباره گذشت زمان در عوالم دیگر.
آنچنان در دریای بیپایانِ معرفت غرق شدهام که نه آغاز و نه پایانی برای آن میبینم.
نکته ادبی: دریای بیپایان استعاره از عالم بیکرانِ حق است.
در این مسیر گم شدهام و نمیدانم آیا من همان هستم که این حقایق را مییابد.
نکته ادبی: گم شدن کنایه از فنای خود در برابر حقیقت است.
خاک بر سر من اگر از خویشتن، حتی به اندازه سرِ مویی نشان و اثری باقی مانده باشد.
نکته ادبی: خاک بر فرق کنایه از شرمساری و نفیِ خودِ کاذب است.
گاهگاه که به خویشتن باز میگردم، جایگاهِ خود را در لامکان (قلمروِ فرازمانی) میبینم.
نکته ادبی: لامکان اشاره به مقام اطلاق و رهایی از بندِ مکان است.
آن حقیقتی که دیگران برای یافتنش جان باختند، من آن را به رایگان از جانب حق دریافت کردهام.
نکته ادبی: رایگان به معنای هدیه و لطفِ بی قید و شرط است.
هر لحظه از سوی آفتابِ وجودِ حق، مژدههای تازهای دریافت میکنم.
نکته ادبی: آفتابِ حضرت حق استعاره از انوارِ الهی است.
گویی ای نیمهی دیگرِ من، آن کسی که بودم تغییر کرده و خارِ وجودم به گیاه خوشبوی ضیمران بدل شده است.
نکته ادبی: ضیمران گیاهی خوشبو است و تضاد آن با خار، استعاره از تحول روحی است.
آن کسی که حتی با موری پهلو نمیسود (ضعیف بود)، اکنون پهلوانی سترگ شده است.
نکته ادبی: پهلو نسودن کنایه از حقارت و ضعفِ مفرط است.
اگر تو میگویی که من خود را نمیشناسم، من با تو همداستانم (حق را به تو میدهم).
نکته ادبی: همداستان به معنای همنظر و موافق است.
جانِ من از این جهت توانا شد که این تنِ ناتوان و مادی را دیگر جدی نمیگیرم.
نکته ادبی: تناقضنمایی در تضادِ جانِ توانا و تنِ ناتوان.
به خاطرِ غمِ عشقِ حق، که هر لحظه فزونی مییابد، دل و جانم شادمان است.
نکته ادبی: غمِ حق به معنای دردِ طلبِ الهی است که با سرور همراه است.
چون دیگر به اسبابِ مادی وابسته نیستم، چرا باید بپرسم که شادی را از کجا مییابم؟
نکته ادبی: زعفران کنایه از خوشی و نشاطِ زودگذرِ دنیوی است که شاعر از آن عبور کرده.
گاهی خود را همچون موری ضعیف میبینم و گاه همچون پیلی خشمگین و پرقدرت.
نکته ادبی: استعاره از احوالِ متغیرِ سالک بینِ فروتنی و عظمتِ روحانی.
گاهی با نورِ بصیرت، جایگاهِ خود را برتر از هفتخانِ دشوارِ دنیا میبینم.
نکته ادبی: هفتخان اشاره به دشواریهای مسیر و غلبه بر آنهاست.
پایِ جانم را در پایینترین مرتبهی هستی (ثریا) و سرم را در اوجِ ستارگان (فرقدان) میبینم.
نکته ادبی: ثریا و فرقدان استعاره از گستردگیِ دامنه وجودی انسان است.
چون مانند پری از نظرها پنهان شدهام، مردم را از دیدگان میبینم و درک میکنم.
نکته ادبی: پری کنایه از موجودی غیرمحسوس و لطیف است.
من به فنا رسیدهام، پس کسی نگوید که اثری از فلانی (آن منِ سابق) باقی است.
نکته ادبی: نفیِ هویتِ فردی در مسیرِ عرفان.
از زمانی که گلِ دل از سرزمینِ مشرقِ جان شکفت، تمامِ دل را بوستانی زیبا یافتم.
نکته ادبی: خاوران استعاره از مشرقِ جان و محل طلوعِ معرفت است.
خارِ عجیبی که گلِ آن خودِ عشق است، در مسیرِ مشرقِ جان مییابم.
نکته ادبی: تناقضِ زیبا بین خار بودن و گل دادن که همان عشق است.
در اوجِ عرش، درختِ عشق را میبینم که حتی خار را نیز به گلستان بدل میکند.
نکته ادبی: قدرتِ تحولآفرینِ عشق.
به برکتِ نفسِ بوسعید میدانم که این دولت و سعادت را در این زمان یافتهام.
نکته ادبی: بوسعید اشاره به ابوسعید ابوالخیر، عارف مشهور است.
از امدادهای غیبیِ او، در هر لحظه دولتی ناگهانی نصیبم میشود.
نکته ادبی: نفسی در اینجا به معنای هر لحظه است.
دلِ خود را به واسطه نورِ سینه او، گنجِ این دنیای خاکی میدانم.
نکته ادبی: خاکدان استعاره تحقیرآمیز برای دنیاست.
از وقتی که به واسطه او از خود رها شدهام، خویشتن را صاحبقران (بزرگ و والا) میبینم.
نکته ادبی: صاحبقران در اصل لقبِ پادشاهان مقتدر بوده که اینجا معنای معنوی یافته است.
در تنِ خویش، اجزای بدنم را همچون صد دیدهبانِ بیدار میبینم.
نکته ادبی: تشبیه اعضا به دیدهبان برای نشان دادنِ بیداری و هوشیاری.
هر چه رخ داده، اگرچه من در هیچکدام نقشی نداشتهام، باز هم ردپای خود را در میان میبینم.
نکته ادبی: اشاره به حضورِ غیرارادی در وقایع هستی.
هر کجا در دو جهان دایرهای هست، نقطه مرکزی و اصلِ آن را جان مییابم.
نکته ادبی: نقطه مرکزِ دایره استعاره از جایگاهِ اصلِ هستی است.
آن سرِ مویی که به جان اتصال دارد، شیرِ ژیان را نیز در قید و بندِ خود میکشد.
نکته ادبی: شیر ژیان استعاره از قدرتِ نفسانی است که تحتِ سلطه جان قرار گرفته.
چون همه مردم از یک قالب (خمیرمایه) آفریده شدهاند، همه را از یک خانواده میبینم.
نکته ادبی: اشاره به وحدتِ اصالتِ انسانی.
از آغاز تا فرجام، هر آنچه گذشته و رخ داده، همه را یک داستان واحد میبینم.
نکته ادبی: نگاهِ کلنگر به تاریخ و هستی.
همه کاینات زنده و هوشمندند و این تنها برداشتِ من نیست، بلکه حقیقت است.
نکته ادبی: جهانبینیِ زندهانگاری (Animism) در عرفان.
همه چیز رنگی دارد و او (حق) بیرنگ است؛ این را به وضوح میبینم.
نکته ادبی: بیرنگی اشاره به ساحتِ مطلق و فرامادیِ خداوند است.
هر وجودی که آشکار شده، در کنجی خود را پنهان کرده است.
نکته ادبی: اشاره به ظهورِ حق در عینِ پنهان بودن.
رخشِ دل را که جان سوار بر آن است، با عقلی که بر گستوان (زره اسب) اوست، میبینم.
نکته ادبی: گستوان زرهی است که بر پشتِ اسب میاندازند؛ استعاره از تدبیرِ عقل.
مرغِ جان را که دانش دانه اوست، در آشیانهای از دو جهان میبینم.
نکته ادبی: علم دانه مرغ جان است، یعنی جان با دانش تغذیه میشود.
عقل را غرق در خون (رنج و حیرت) و سرش را بر این آستان (درگاه حق) میبینم.
نکته ادبی: عقل برای رسیدن به حق باید از بندهای خود بگذرد (خونآلود شود).
پنج حسِ خود را در میانِ بهشت، همانند چهار جویِ روان میبینم.
نکته ادبی: تشبیه حواس به نهرهای بهشتی برای تقدسِ ادراک.
نفسِ خاکی، روحِ بسته و زندانیِ اوست که در دامِ حقارت گرفتار شده است.
نکته ادبی: دارالهوان کنایه از دنیا به عنوانِ جایگاهِ خواری است.
گردشِ شب و روز، دایه و پرورشدهنده انس و جان است.
نکته ادبی: زمان به عنوانِ عاملِ تربیت و رشدِ روح انسان.
این جهانِ دیگر، مغز و اصل است و این جهانِ مادی، همچون استخوانی بیمغز است.
نکته ادبی: تقابلِ مغز و استخوان برای نشان دادنِ تضادِ ظاهر و باطن.
هر روحِ آزادی که اخلاصی دارد، ارزشِ او بسیار گرانبهاست.
نکته ادبی: سبکروح کنایه از رهایی از تعلقات مادی است.
هر حرفه و صناعتی که مردم به آن مشغولند، تنها دانهای برای دامِ نان (معیشت) است.
نکته ادبی: نقدِ دنیاگرایی و دلبستگی به کسب و کارِ صرف.
اهلِ بازار را به دلیلِ حرصِ زیاد، همچون پیرانِ آزمندِ بازار میبینم.
نکته ادبی: پیر بازارگان استعاره از کسانی است که عمر در راه دنیا تلف کردهاند.
خلق را در امورِ دنیا بسیار زیرک و نکتهسنج میبینم.
نکته ادبی: اشاره به تضادِ هوشیاری در دنیا و غفلت از آخرت.
نسلِ پادشاهان گذشته رفت، اکنون ببین که چه کسی را پادشاهِ حقیقی میبینی.
نکته ادبی: نسلِ کیان استعاره از شوکتِ دنیویِ زودگذر است.
بر سرِ خوبرویانِ یوسفسیرت، گروهی از گرگصفتانِ شبان را میبینم.
نکته ادبی: تلمیح به داستانِ یوسف و برادران که نمادِ خیانت و ظلم است.
حتی بر سر نادانترین افراد نیز، نشان و شکوه پادشاهی الهی را مشاهده میکنم.
نکته ادبی: رایت کاویان استعاره از نشان اقتدار و پادشاهی است.
آنان که در این جهان زنده مینمایند، از حقیقت بیخبرند و آنان که از تعلقات دنیا رسته (مردگان) هستند، زندگانِ حقیقیاند.
نکته ادبی: اشاره به تضاد مرگِ دنیوی و حیاتِ عرفانی.
در تمام ذرات زیر زمین، ارزش و شکوه تاج پادشاهان بزرگ (نوشیروان) را میبینم.
نکته ادبی: نوشیروان نماد دادگری و پادشاهی باستانی است.
گردش آسمانها را مانند گویی در دست که به بازی گرفته شده و در خم چوگان قدرت الهی قرار دارد، میبینم.
نکته ادبی: استعاره از تسلط مطلق حق بر گردش افلاک.
روز و شب را که با هم در ستیزند، همچون دو قلمرو (روم و هند) میبینم که در تضاد دائمیاند.
نکته ادبی: اشاره به تضاد و تنافر در عالم طبیعت.
مردم را در میان این کشمکشهای متضاد، گرفتار هیاهو و فریاد میبینم.
نکته ادبی: توصیف وضعیت اضطراب انسان در میان دوگانگیها.
از این جهان ناپایدار سخنی نگو، چرا که من این جهان را پوچ و ناپایدار میدانم.
نکته ادبی: جهان جهنده به معنای جهان ناپایدار و در حال تغییر است.
در این بوستان هستی، کفر و ایمان را مانند بهار و خزان در تغییر و تبدل میبینم.
نکته ادبی: تشبیه کفر و ایمان به فصول برای نمایش گذرایی حالات.
هزاران رنگ و نقش گوناگون (بوقلمون) را در زیر پردهی هستی میبینم.
نکته ادبی: بوقلمون در ادبیات قدیم کنایه از تنوع و دگرگونی است.
آفرینندگان نقشهای هستی را در واقع خانه و آشیانه جان و دل میدانم.
نکته ادبی: نقشبندان آفرینش به عوامل خلقت اشاره دارد.
فقیران و ژندهپوشان بی اعتنا به دنیا را در باطن، دارای شکوه شاهان میبینم.
نکته ادبی: پارادوکس فقر ظاهری و غنای باطنی.
اسبهای سرکش (نفس) را که با داغ ادب تربیت شدهاند، بر راه درست میبینم.
نکته ادبی: توسن استعاره از نفس سرکش انسان است.
پیش چشمان کسی که حقیقت را نمیبیند، مژگان مانند نیزه برنده است.
نکته ادبی: سنان به معنای نوک نیزه است.
کسی که دلی راست و یکرنگ دارد، پشتش از بارهای سنگین به مانند کمان خمیده است (از شدت استقامت).
نکته ادبی: اشاره به تحمل سختیها در راه راستی.
مردم را مانند طلا میبینم و دنیا را سنگ محک برای سنجش عیار آنان.
نکته ادبی: محک سنگی است که برای تشخیص طلای خالص به کار میرود.
بود و نبود ما که گویی خیالی بیش نیست، بخشی از حکمت جاودان الهی است.
نکته ادبی: پندار به معنای وهم و خیال است.
ذرههای این جهان را پایههای نردبانی میبینم که به سوی عرش خداوند میروند.
نکته ادبی: اشاره به سیر تکاملی ذرات به سوی مبدأ هستی.
آن آبی که عرش بر آن قرار دارد را گویی اشک فرشتگان (کروبیان) میبینم.
نکته ادبی: اشاره به روایات دینی درباره خلقت عرش بر آب.
اسب اندیشه را که رستمِ جان (قهرمان درون) است، همگام با فلک میبینم.
نکته ادبی: رستمِ جان استعاره از قوه عاقله و اراده قوی انسان است.
از قصه خود چه بگویم که دو عالم (دنیا و آخرت) در نزد من قصهای کهنه و باستانی است.
نکته ادبی: تاکید بر بی اعتباری داستانهای دنیوی.
هر ذرهای را در هر دو جهان، زیر بار مسئولیت سنگین هستی میبینم.
نکته ادبی: بار گران اشاره به امانت الهی یا بار هستی است.
آن بار سنگین، عشق به حضرت حق است و این حقیقت را درک کردهام.
نکته ادبی: پاسخ به ابهام بیت پیشین در باب بار سنگین.
زیر عرش الهی، هر دو جهان را پر از عاشق میبینم که در حال ستایشاند.
نکته ادبی: تصویرسازی عارفانه از کثرت طالبان حق.
شمع جان عاشقان را، پرتوی از نور بهشت (جنان) میبینم.
نکته ادبی: جنان جمع جنت به معنای بهشتها.
دل تمام ذرات هر دو جهان را، در پیوند با عشق آن دلبر یگانه میبینم.
نکته ادبی: دلستان استعاره از معشوق حقیقی است.
در برابر کمال خداوند، هر دو جهان را همواره مبهوت و دهانبسته میبینم.
نکته ادبی: اشاره به حیرت عارفانه در برابر عظمت حق.
عقل را در بندهای پیچیده شناخت، تنها ریسمانی سست میبینم.
نکته ادبی: اشاره به ناتوانی عقل جزئی در درک حقایق مطلق.
جان را که مانند طوطی است، در راه او همچون مگسی ناچیز میبینم که از بیقراری به سر خود میکوبد.
نکته ادبی: دست بر سر زدن نشانه ماتم و بیقراری شدید است.
مردانِ مرد و صاحبان معرفت را در این دنیا، گاه در پوششی بسیار ساده و دور از چشم میبینم.
نکته ادبی: دوکدان کنایه از جایگاههای حقیر و خلوتهای به ظاهر ساده است.
تمام خلق را در این دریای هستی، مانند قطرهای ناچیز از آب ناودان میبینم.
نکته ادبی: تحقیر هستی در برابر عظمت اقیانوس وحدت.
کوه تا کاه، همه را در درگاه او کمر بسته به خدمت میبینم.
نکته ادبی: استعاره از خضوع کل هستی در برابر خالق.
عقل را در درگاه او، سرگشته و حیران میبینم که چون قلمی سرش بریده است.
نکته ادبی: قلم سربریده استعاره از بندگی و تسلیم محض است.
راه رسیدن به او را با ایثار جان، همانند راه کهکشان درخشان میبینم.
نکته ادبی: تمثیل مسیر روحانی به کهکشان.
تمام عالم را یکپارچه برای گواهی دادن بر وجود او، همزبان میبینم.
نکته ادبی: اشاره به شهادت کل هستی بر وحدانیت حق.
آسمان و زمین را در برابر آشپزخانه او، چیزی جز کف و دود نمیبینم.
نکته ادبی: اشاره به ناپایداری و ارزش کم عالم مادی.
او همواره سفرهای گسترده است و جهانیان را میهمان او میبینم.
نکته ادبی: خوان استعاره از سفره نعمت و رزق الهی.
کسی را که به درگاه او روی آورده یا رانده شده، چون درمانده شود، کرم او را میزبان میبینم.
نکته ادبی: اشاره به وسعت رحمت الهی.
بر وجود هر چیزی که آفریده است، محافظت او را همچون پاسبانی میبینم.
نکته ادبی: اشاره به صفت حافظ بودن خداوند.
بر تمام کائنات، حتی تا کوچکترین مورچه، لطف او را مهربان میبینم.
نکته ادبی: تاکید بر عمومیت لطف الهی.
بر سر هر که جان در راه او فدا نکرد، قهر او را سخت و پیروز میبینم.
نکته ادبی: تقابل قهر و لطف الهی.
در بخششهای او، صدها جهان مملو از ثروت و گنج میبینم.
نکته ادبی: بحر و کان استعاره از گنجینههای بیکران الهی.
بر سر هستی که نمایی بیش نیست، دست او را درفشان و قدرتمند میبینم.
نکته ادبی: هستنمای به معنای چیزی است که وجود دارد اما نمود آن فریبنده یا مجازی است.
چهرههای زرد و رنجورِ درگاه او را، در باطن مانند گل ارغوان شاداب میبینم.
نکته ادبی: اشاره به تضاد رنج ظاهری و نشاط باطنی عاشقان.
در تماشای او که همه چیز است، هر دو عالم را کامیاب میبینم.
نکته ادبی: اشاره به اینکه خیر حقیقی در مشاهده حق است.
هر که غیر از او سودی طلب کند، همه کارش را زیان میبینم.
نکته ادبی: تاکید بر اینکه تنها معامله سودمند، معامله با حق است.
اگر چه توفیق هدایت را به بندگان تکلیف کرده، او را همدم و همراه میبینم.
نکته ادبی: اشاره به معیت الهی.
ملک و جن و انس را که رهروی این کاروان هستند، در مسیر او میبینم.
نکته ادبی: اشاره به عمومی بودن سیر هستی به سوی کمال.
راهبر و راه و رهرو همه اوست و من این را با صد دلیل میبینم.
نکته ادبی: اشاره به وحدت فاعل و مفعول در دید عارف.
چون غیری وجود ندارد که حکمی بر آن صادر شود، فرمان او را بر همه چیز روان میبینم.
نکته ادبی: نفی اغیار در برابر وجود مطلق حق.
حضرت حق آفتابی است که دو عالم در برابرش تنها سایهای بیش نیستند.
نکته ادبی: تشبیه عالم به سایه در برابر خورشید حقیقت.
من به این درک و دریافت رسیدهام که میان این جهان و آن جهان تفاوتی نیست و هر دو جلوهگاه یک حقیقتاند، زیرا در همه چیز، نشانهها و آثار خداوندِ نهانبین و پنهان از نظر را مشاهده میکنم.
نکته ادبی: ترکیب غیبدان به معنای دانای به امور پنهان و از صفات الهی است.
خداوندی که بخشنده جان است و هستی در برابر درگاه او چون خاکی ناچیز است، سرچشمه تمام نورهای خرد و روح و روان من است که در وجودم جاری ساخته.
نکته ادبی: معطی به معنای عطا کننده و بخشنده است که در اینجا به عنوان صفتی برای خداوند به کار رفته است.
جان و روح من در بیان اوصاف و ستایش خداوند به جوشش و خروش درآمده است و این شوریدگی تا زمانی که قلم در میان انگشتان من است و توان نوشتن دارم، ادامه خواهد داشت.
نکته ادبی: بنان به معنای سرانگشتان است که در اینجا مجازاً به معنی دست و توان نوشتن به کار رفته است.
شعر عطار را که چونان نوری در ظلمتِ دل میتابد و به آن روشنی میبخشد، برترین زینت و آرایش برای شاعران و سخنوران میدانم.
نکته ادبی: شعریان جمعِ شاعر است که در متون کهن برای اشاره به جماعت شعرا به کار میرفته است.
ای آفریننده هستی! مرا ببخش، گناهانم را بپوشان و از آنها بازخواست مکن؛ مرا در پناه خود ایمن گردان، زیرا من جز درگاه تو، جای امنی برای پناه گرفتن نمیشناسم.
نکته ادبی: پوشیدن در اینجا کنایه از پردهپوشی و عفوِ گناهان است.