دیوان اشعار - قصاید

عطار

قصیدهٔ شمارهٔ ۳

عطار
مورچهٔ خط تو، کرد چو موری مرا کی کند ای مشک مو مور تو چندین جفا
روی تو با موی و خط مور و سلیمان به هم موی تو هندو لقب مور تو طوطی لقا
چون به بر مه رسید مورچه بر روی تو گر رسن مه بدید مورچه موی تو را
ماه از آن موی زلف تیره شود همچو مور مشک از آن مور شب موی برد بر خطا
موی میانم چو مور لاجرم اندر هوات یک یک مویم چو مور بست کمر بر وفا
سست تر از موی مور نیستمی گر ز تو با سر مویی رسید با بر موری به ما
ز آرزوی موی تو هست مرا حرص مور موی بدین مور ده تا برهد از بلا
چبود اگر موی تو در کف موری فتد موی به من ده که نیست قوت موری مرا
گر من چون مور را دست به مویت رسید مور کنم پیل را موی کشان در هوا
موی تو این مور را قوت پیلی دهد مور ضعیف توام موی به من کن رها
کرد دلم موی تو تنگ تر از چشم مور کور شود چشم مور موی تواش در قفا
سر چه کشی همچو موی از من چون مورچه موی به موری سپار پیش سلیمان بیا
شاه محمد که مور بست نطاقش به موی زانکه ازو مور را نیست به مویی عنا
مور نیازرد ازو یک سر موی ای عجب زانکه به موری نداد مالش موری رضا
مور اگر بندگیش یک سر مو یافتی موی بکندی ز سر مور شدی اژدها
مور و ملخ دیده ای موی شکافان به جنگ مور و ملخ جنگ اوست موی شکاف از دغا
هر که کند کش چو موی در حق مور رهش دانه کشد هم چو مور از سر موی آن گدا
گر به جهان در چو مور حاسد جویی چو مو موی کشانش کند مور صفت مبتلا
ور سر مویی کشد دشمن چون مور سر پی سپر آید چومور از سر موی از قضا
خصم که مورش شمرد زانکه چو مویی نیافت هر بن موییش کرد خانهٔ موری فنا
ای تو سلیمان مور چند که در شرح مو موی شکافی ز مور خوش بود اندر ثنا
قامت عطار شد در صفت موی تو راست چو موری نحیف گوژ چو مویی دو تا
تا که بود پای مور چون سر مویی ضعیف خصم تو را باد موی خانهٔ موریش جا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات که با زبانی سرشار از بازی‌های کلامی و لطایف ادبی سروده شده، حول محور تقابل و هم‌نشینی دو واژه «مور» (مورچه) و «موی» (مو) بنا شده است. شاعر با بهره‌گیری از نمادپردازی‌های کلاسیک، «مور» را نشانه‌ای از ناتوانی، حقارت و افتادگی عاشق، و «موی» را نمادی از خط عارض (موی تازه روییده بر صورت یار) و دلبری‌های ظریف او قرار داده است.

در این فضای شاعرانه، یار در جایگاه سلیمانِ پادشاهِ جان و جهان قرار دارد که بر مورچگان (عاشقان) حکم‌رانی می‌کند. شاعر با مهارتی بی‌نظیر، این دو واژه را در موقعیت‌های گوناگون معنایی به کار گرفته تا تضاد میان قدرت لایزال زیبایی یار و ضعف و نیازِ عاشق را به تصویر بکشد. پیام کلی این ابیات، بیانِ شوریدگیِ عاشق در برابر زیباییِ یار و طلبِ وصال از طریقِ تمسک به باریک‌ترین نشانه‌های اوست.

معنای روان

مورچهٔ خط تو، کرد چو موری مرا کی کند ای مشک مو مور تو چندین جفا

آن موهای ظریف روی صورتت، مرا همچون مورچه‌ای ضعیف و ناتوان کرده است؛ ای کسی که گیسوانت همچون مشک خوشبوست، چرا با این مورچه (منِ عاشق) این‌همه بی‌مهری می‌کنی؟

نکته ادبی: خط در اینجا به معنای موی نرمی است که در آغازِ جوانی بر چهره می‌روید. تشبیه به مور برای نشان دادن ظرافت و فراوانی آن است.

روی تو با موی و خط مور و سلیمان به هم موی تو هندو لقب مور تو طوطی لقا

چهره تو با موهای لطیفش (که چون مورچه‌هاست) و حضور تو (که چون سلیمان بر آن‌ها حکم‌رانی)، ترکیبی بی‌نظیر ساخته است. گیسوی تو چون هندو (سیاه و تیره‌گون) و آن موهای ظریف صورتت چون طوطی خوش‌رنگ و زیباست.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت سلیمان و مورچگان. طوطی‌لقا کنایه از زیبایی و لطافت است.

چون به بر مه رسید مورچه بر روی تو گر رسن مه بدید مورچه موی تو را

وقتی آن موهای ظریف همچون مورچه بر چهره ماهوش تو ظاهر می‌شود، اگر ماه حقیقتِ آن موها را ببیند، از زیبایی و درخشش آن حیران و مغلوب می‌شود.

نکته ادبی: استعاره از چهره‌ی یار به «ماه» که در اینجا تحت‌الشعاع زیبایی موها قرار می‌گیرد.

ماه از آن موی زلف تیره شود همچو مور مشک از آن مور شب موی برد بر خطا

ماه به خاطر سیاهیِ آن موها، تیره و تار می‌شود، درست مانند مورچه‌ای که در شب دیده نمی‌شود؛ و مشکِ خوشبو از آن موها، گویی در مسیرِ شبانه به خطا می‌رود و راه گم می‌کند.

نکته ادبی: ایهام در واژه «خطا» که می‌تواند به معنای اشتباه یا مسیرِ موها باشد.

موی میانم چو مور لاجرم اندر هوات یک یک مویم چو مور بست کمر بر وفا

کمر من از لاغری و ضعف همچون مورچه است، به همین دلیل در هوای تو هستم؛ و هر تار موی من، مانند مورچه‌ای کمر به وفاداری تو بسته است.

نکته ادبی: اشاره به کمرِ باریک که در ادبیات کلاسیک کنایه از ناتوانی و عاشقی است.

سست تر از موی مور نیستمی گر ز تو با سر مویی رسید با بر موری به ما

اگر عشق تو نبود، من از تار موی مورچه هم سست‌تر می‌بودم؛ اما با این حال، عشق تو رشته‌ا‌ی پیوند میان من (که موری کوچک هستم) و تو برقرار کرده است.

نکته ادبی: استفاده از تضاد برای نشان دادنِ ضعفِ عاشق در برابر قدرتِ پیوندِ عشق.

ز آرزوی موی تو هست مرا حرص مور موی بدین مور ده تا برهد از بلا

من به اندازه یک مورچه، حرص و ولع برای دیدنِ موی تو دارم. ذره‌ای از آن مو را به این مورچه بده تا از این بلا و رنجِ دوری نجات یابد.

نکته ادبی: استعاره از نیازِ شدیدِ عاشق به کوچک‌ترین نشانه از یار.

چبود اگر موی تو در کف موری فتد موی به من ده که نیست قوت موری مرا

چه می‌شد اگر یکی از موهای تو به دستِ مورچه‌ای (من) می‌افتاد؟ آن مو را به من ببخش، چرا که منِ مورچه، توان و نیرویی جز آن ندارم.

نکته ادبی: مبالغه در نیازِ عاشق برای تسکینِ دردِ فراق.

گر من چون مور را دست به مویت رسید مور کنم پیل را موی کشان در هوا

اگر منِ مورچه بتوانم به موی تو دست پیدا کنم، آن‌قدر قوی می‌شوم که می‌توانم پیل (فیل) را هم با کشیدنِ موهایش در هوا به پرواز درآورم.

نکته ادبی: اغراقِ شاعرانه در تأثیرِ اتصال به یار برای بخشیدنِ قدرت‌های خارق‌العاده به عاشق.

موی تو این مور را قوت پیلی دهد مور ضعیف توام موی به من کن رها

موی تو به این مورچه‌ی ضعیف، قدرتِ یک پیل را می‌دهد؛ من مورچه‌ی ناتوانِ تو هستم، پس آن مو را به من واگذار و رهایم مکن.

نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ قدرت‌بخشیِ عشق و وصال.

کرد دلم موی تو تنگ تر از چشم مور کور شود چشم مور موی تواش در قفا

موی تو دلم را تنگ‌تر از چشم مورچه کرد؛ اگر مورچه چشمش به موی تو بیفتد، از کثرتِ زیبایی و تیرگی آن، کور می‌شود.

نکته ادبی: مبالغه در وصفِ زیباییِ موی یار.

سر چه کشی همچو موی از من چون مورچه موی به موری سپار پیش سلیمان بیا

چرا مانند مویی که از مورچه جدا می‌شود، از من سرکشی می‌کنی؟ آن مو را به دستِ مورچه (عاشق) بسپار و نزدِ سلیمان (یار) بیا.

نکته ادبی: دعوتِ یار به وصال با تمثیلِ سلیمان و مور.

شاه محمد که مور بست نطاقش به موی زانکه ازو مور را نیست به مویی عنا

شاه محمد که کمرِ همتش با مو بسته شده است؛ زیرا او حتی به اندازه تار مویی، به مورچه آسیب و آزار نمی‌رساند.

نکته ادبی: توصیفِ پادشاه با صفتِ عدل و شفقت که حتی با کوچک‌ترین موجودات نیز مهربان است.

مور نیازرد ازو یک سر موی ای عجب زانکه به موری نداد مالش موری رضا

عجیب است که حتی یک تار مو از سرِ مورچه به خاطرِ او آسیب ندید، زیرا او راضی نمی‌شود که با آزارِ مورچه‌ای کوچک، دلِ کسی را بشکند.

نکته ادبی: تأکید بر انصاف و مروتِ ممدوح.

مور اگر بندگیش یک سر مو یافتی موی بکندی ز سر مور شدی اژدها

اگر مورچه‌ای حتی به اندازه یک تار مو، بندگیِ او را درک می‌کرد، موی از سرش می‌کند و از خوشحالی به اژدها (قدرتمند و بزرگ) تبدیل می‌شد.

نکته ادبی: استعاره از برکتِ خدمتگزاری به بزرگان.

مور و ملخ دیده ای موی شکافان به جنگ مور و ملخ جنگ اوست موی شکاف از دغا

آیا مورچه و ملخی را دیده‌ای که در حال جنگِ موشکافانه هستند؟ جنگِ او با افرادِ حیله‌گر، همان جنگِ موشکافی است.

نکته ادبی: اصطلاحِ «موشکاف» کنایه از کسی است که در امور با دقت و ظرافتِ بسیار وارد می‌شود.

هر که کند کش چو موی در حق مور رهش دانه کشد هم چو مور از سر موی آن گدا

هر کس که بخواهد با موشکافی و حیله راهِ مورچه‌ای (انسان ضعیف) را ببندد، خودش در پایان مانند مورچه‌ای از سرِ موی آن گدا (عاشقِ بی‌چیز) گرفتار خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به کیفرِ اعمالِ ناشایست.

گر به جهان در چو مور حاسد جویی چو مو موی کشانش کند مور صفت مبتلا

اگر در این دنیا حاسدی را پیدا کنی که مانند مورچه بدخواه باشد، او خود گرفتارِ مورچه‌ای می‌شود که او را مانندِ موی کشان به بند می‌کشد.

نکته ادبی: توصیفِ سرنوشتِ حسودان.

ور سر مویی کشد دشمن چون مور سر پی سپر آید چومور از سر موی از قضا

و اگر دشمنی بخواهد با سرِ مویی حیله‌گری کند، به قضا و قدر، زیرِ پای مورچگان لگدمال خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به انتقامِ تقدیر از دشمنان.

خصم که مورش شمرد زانکه چو مویی نیافت هر بن موییش کرد خانهٔ موری فنا

دشمنی که او را به خاطرِ ناتوانی‌اش مورچه خواند و ارزشش را به اندازه یک مو ندانست، عاقبتِ خانه‌اش در بنِ هر مویی، توسطِ مورچه‌ها نابود شد.

نکته ادبی: اشاره به نابودیِ بنیانِ دشمنی که حقیر شمرده شده بود.

ای تو سلیمان مور چند که در شرح مو موی شکافی ز مور خوش بود اندر ثنا

ای تو که سلیمانِ دنیای مورچگان (عاشقان) هستی، چقدر موشکافی و تفسیرِ دقیق در وصفِ تو زیبا و دلنشین است.

نکته ادبی: مدحِ یار با تشبیه به سلیمانِ نبی.

قامت عطار شد در صفت موی تو راست چو موری نحیف گوژ چو مویی دو تا

قامتِ عطار در توصیفِ موی تو، هم مانند مورچه نحیف و لاغر شده و هم از کثرتِ فکر و اندوه، مانند مویی دو تا (خمیده) گشته است.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و اشاره به تغییرِ احوالِ او در اثرِ عشق.

تا که بود پای مور چون سر مویی ضعیف خصم تو را باد موی خانهٔ موریش جا

تا وقتی پای مورچه به اندازه سرِ مویی ضعیف است، امیدوارم که خانه دشمنِ تو نیز به اندازه خانه مورچه‌ای، ناپایدار و ویران باشد.

نکته ادبی: دعای بد برای دشمنان با تمثیلِ سستیِ خانه مور.

آرایه‌های ادبی

ایهام و جناس مور و موی

استفاده مکرر از واژگان مور و موی برای ایجاد موسیقی کلامی و بازی‌های معنایی میان ظرافت (مو) و ناتوانی (مور).

تلمیح سلیمان و مور

اشاره به داستان حضرت سلیمان و تسلط او بر مورچگان که نمادی از قدرت و عشق است.

مبالغه موی دو تا

استفاده از اغراق برای نشان دادنِ ضعف و پیریِ عاشق (عطار) در اثرِ عشقِ یار.

کنایه موشکافی

کنایه از دقت و باریک‌بینی که در اینجا با بازیِ لفظی با کلمه «مو» همراه شده است.